سینمای ایران » نقد و بررسی1399/07/08


درباره‌ی یک ستاره

همچون در یک آینه (87): نگاهی به بازی‌های ستاره پسیانی

شاهپور عظیمی
لتیان

 

اکنون و به‌تدریج در سینمای‌مان با بازیگران تازه‌نفسی روبه‌رو هستیم که اگر چه ممکن است هنوز به معنایی که از بازیگر در ذهن داریم کم‌تر نزدیک شده باشند اما بارقه‌هایی در برخی از بازی‌های‌شان دیده می‌شود که نشان از بازی‌های پخته‌تر در آینده دارد. ستاره پسیانی یکی از آن‌ها است که آهسته و پیوسته مسیر بازیگری‌اش را طی کرده و همچنان ادامه می‌دهد. نخستین بار در ورود آقایان ممنوع (۱۳۸۹) در نقش ریحانه بازی‌اش را دیدم؛ دختری در میان سه‌دختر دیگر با پوششی متفاوت که تلاش می‌کردند آقای جبلی (رضا عطاران) را به هر قیمتی در کلاس شیمی حفظ کنند. در کوچه‌ی بی نام (۱۳۹۳) نقش فاطمه را بازی می‌کند. خواهر بزرگ‌تر محدثه (باران کوثری) و نصیبه (ملیسا ذاکری) را بر عهده دارد و با محدثه روابط خوبی ندارد و در یک سکانس با هم تندی می‌کنند. نقش فاطمه به گونه‌ای نیست که بتواند بازی ستاره پسیانی را به نمایش بگذارد. او شوهر کرده و در خانه‌ی پدری نیست و فقط گاهی آن‌جا پیدایش می‌شود. رابطه‌ی او با خانواده و با خواهرانش تعریف‌شده نیست. خصایص یک خواهر بزرگ‌تر در مورد او فرض شده و به ‌طور طبیعی بازیگر نمی‌تواند زیر و بم چنین شخصیتی را اجرا کند.

کوچه‌ی بی نامستاره پسیانی بی‌آن‌که به کوتاه بودن یا نبودن نقش توجهی داشته باشد در جاهایی می‌تواند موفق ظاهر شود که اصطلاحاً دستش باز باشد. ویولت در رضا (۱۳۹۶) چنین نقشی است. او ناگهان در زندگی رضا (علیرضا معتمدی) پیدا می‌شود و ناگهانی از زندگی او خارج می‌شود. پسیانی ویولت را به عنوان دختری بازی می‌کند که به‌تازگی از چاله‌ی رابطه‌ای درآمده اما به‌زودی به چاه رابطه با رضا می‌افتد. نخستین حضور پسیانی در این‌ فیلم، غافلگیر‌کننده است. کارگردان به عنوان بازیگر در صحنه حضور دارد و نماها نیز طولانی‌اند. این دو مؤلفه‌ی مهم در بازی گرفتن از بازیگر عملاً حذف شده‌اند. حتی با علم به این که این صحنه تمرین شده و معتمدی و پسیانی می‌دانند که روال صحنه چگونه باید باشد اما اتفاقی مانند بازی در تئاتر در این صحنه رخ می‌دهد. بازیگران بی‌وقفه باید بده‌بستان دیالوگ‌ها را داشته باشند و در عین حال حواس‌شان به حس ‌خودشان نیز باشد و میزانسن‌ها را رعایت کنند. پسیانی در ابتدا موضع منفعل ویولت در برابر حرف‌های رضا را حفظ می‌کند. مکث‌هایش به‌موقع است اما فراموش نمی‌کند که نباید در برابر کسی که نمی‌شناسد عقب‌نشینی کند. وقتی رضا از او می‌خواهد حرف‌هایش را به غریبه‌ها بهتر می‌تواند بزند مکث پسیانی در نقش ویولت بسیار پذیرفتنی است و حتی وقتی که می‌خواهد با رضا اعلام موافقت کند، به تکان دادن سر اکتفا می‌کند. وقتی ویولت می‌رود کیک مانده برای رضا بیاورد، یک لحظه دستش را به میز رضا می‌کشد. همین یک حرکت کوتاه و آنی نشان می‌دهد که یخ ویولت شکسته است. از آن‌جا که باور دارم هیچ حرکتی از یک بازیگر اتفاقی نیست، این حرکت مختصر پسیانی پیش از ترک کردن میز رضا واجد نکته‌ی ظریفی است که به نوعی حکایت از گرایش و حسی از سوی ویولت به رضا را در خودش دارد که با ظرافت اجرا شده است.

رضا بازیگری که می‌تواند هر نقشی را بازی کند، گاهی در نقش‌هایی راحت ظاهر می‌شود و گاهی در یک نقش فرو می‌رود اما با آن همدلی ندارد؛ با این حال آن را «اجرا» می‌کند. به نظر می‌رسد تداوم این نما و نزدیک بودنش به فضای صحنه برای پسیانی آن امنیت بازی را فراهم کرده است. این نما قطع نمی‌شود و ویولت با کیک می‌آید و هر دو روی کاناپه‌ای روبه‌روی هم می‌نشینند و این بار ویولت انگار ۱۸۰ درجه تغییر کرده و دیگر خبری از آن دختری نیست که دماغش را هنگام حرف زدن با رضا بالا می‌کشید. پسیانی در این یک نما دو حس متفاوت را به گونه‌ای بسیار درخشان بازی می‌کند و فاصله‌ی ذهنی تماشاگر را با بازی‌اش پر می‌کند. شاید از خودمان بپرسیم که آیا میان رضا (که پس‌زمینه‌ی زندگی‌اش و تلخی‌‌هایش را می‌شناسیم) و این دختر که او را نمی‌شناسیم و نمی‌دانم کیست و چه واکنشی در برابر رضا از خودش نشان می‌دهد علاقه و صمیمتی شکل می‌گیرد؟ بازی متفاوت پسیانی در فاصله‌ی ابتدای نما و در ادامه‌اش، جوابی را که می‌خواهیم به ما می‌دهد.

 

پسیانی در فیلم من می‌ترسم (۱۳۹۸) وجه دیگری از بازی‌اش را به نمایش می‌گذارد. دختری از طبقه‌ی پایین اجتماع با مردی بسیار بزرگ‌تر از سن و سالش ارتباط دارد و سرانجام می‌شکند و ما این شکستن را در شکل و شیوه‌ی پسیانی به گونه‌ای باور‌پذیر تجربه می‌کنیم. بازی او در این فیلم بهنام بهزادی توجه داوران را جشنواره‌ی فیلم فجر را نیز برانگیخت و او نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل شد. پسیانی در لتیان (۱۳۹۸) هم نقشی فرعی دارد. او در نقش مریم ظاهر شده؛ دوست سلما (پریناز ایزدیار) و یاسی (سارا بهرامی) که یا از سر حسادت یا خراب کردن یاسی، ماجرای سلما و مانی (علیرضا خوب، بد، جلف ۲: ارتش سری ثانی‌فر) را به طاها (امیر جدیدی) می‌گوید.  مریم ربط مستقیمی به ماجرا‌ها ندارد اما خواه‌ناخواه درگیر می‌شود. مریم زنی است تلخ که این را از خنده‌ها و شوخی‌هایش با رضا و دیگران متوجه نمی‌شویم و تنها زمانی این را می‌فهیم که اصل ماجرا را به طاها می‌گوید و در بازگشت به خانه، نیت یاسی را نیز برملا می‌کند. اما یادش می‌ماند که شام درست کند و بعد از شام دندان‌هایش را با نخ دندان تمیز کند. آن‌چه بازی پسیانی را در این نقش متمایز می‌کند لحن اوست که حتی وقتی بناست یاسی را بچزاند همچنان خونسرد است و همین، مریم را به یک کاتالیزور بدل می‌کند. اما این بار در جهت تزکیه نیست بلکه در جهت ویرانی شخصیت‌های دیگر است.

او حتی در نقش مژده در خوب، بد، جلف ۲: ارتش سری (۱۳۹۸) و در همان سکانس کوتاهی که ظاهر شده، نشانه‌هایی از بازی خودش را حفظ می‌کند. مژده دختری‌ست بسیار عصبی که این عصبیت به جسم او نیز سرایت کرده است. مژده تندتند حرف می‌زند و همزمان هم سام درخشانی را تهدید می‌کند و هم به او یادآوری می‌کند که نمی‌تواند از چنگش بگریزد. ستاره پسیانی به کوتاه بودن نقش‌هایش توجهی نمی‌کند و در چنین مواردی نه تنها کم‌فروشی نمی‌کند بلکه هر‌چه بیش‌تر در کارش مایه می‌گذارد و چنین نقش‌هایی را جدی می‌گیرد. این باعث می‌شود در آینده، همچنان بیش‌تر و بیش‌تر از او ببینیم و بشنویم.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: