سینمای ایران » نقد و بررسی1399/06/25


خوش‌نقش

همچون در یک آینه (85): نگاهی به بازی‌های غلامرضا نیکخواه

شاهپور عظیمی

 

غلامرضا نیکخواه جدی است و در برنامه دورهمی گفته شد که آدم تلخی است و حتی جوک نمی‌تواند بگوید اما این شخصیت جدی وقتی در برابر دوربین قرار می‌گیرد، ناگهان به فرد دیگری بدل می‌شود که هر لحظه از بازی‌اش واجد نکته‌های ریز و درشتی است که در نوع خودش قابل توجه است. یک نمونه‌ی درخشان از بازی‌های او که در واقع محک و معیاری از شکل و شیوه‌ی بازیگری او نیز محسوب می‌شود نقش توفیق در مجموعه‌ی موفق بزنگاه (۱۳۸۷) ساخته‌ی رضا عطاران است. در واقع عصاره یا بهتر بگوییم شگرد بازی نیکخواه را در این مجموعه می‌توان ردیابی کرد. توفیق داماد خانواده است و به عنوان سهم‌الارث همسرش بهجت (مرجانه گلچین) چشم به نانوایی پدر صابر (حمید لولایی)، نادر (رضا عطاران) و دختر‌های خانواده دارد. توفیق به خاطر دورویی‌اش جوری رفتار می‌کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. در جایی که بهجت مشغول نصیحت کردن نادر برای خوش‌رفتاری با صابر است توفیق از راه می‌رسد و می‌زند زیر گریه اما به محض این که بهجت اشاره می‌کند که خانه جزو سهم‌الارث هست، ناگهان توفیق یادش می‌رود که یک ثانیه قبل مشغول گریه بوده و با لحنی جدی اضافه می‌کند که نانوایی هم جزو این سهم هست. این «سوییچ کردن» از گریه به جدی بودن ظاهری بار دیگر در سکانس دیگری از همین قسمت سریال رخ می‌دهد. شگرد نیکخواه در این سکانس‌ها و سکانس‌های دیگر، بازی جدی و زیرپوستی با ته‌مایه‌هایی از طنز است. به این معنا که هرگز نمی‌بینیم او بخواهد با حرکات اضافی از تماشاگر خنده بگیرد. کاملاْ حواسش به دوربین (تماشاگر) هست اما طوری بازی می‌کند که انگار از همه جا بی‌خبر و ناگهانی وارد سکانسی شده است. یک نمونه‌ی در یاد ماندنی از این شیوه‌ی بازیگری‌اش در جایی از سریال بزنگاه هست که با یادداشتی می‌آید و از مصیبت‌خوان می‌خواهد آن را بخواند. از قضا اتومبیلی که سد راه کرده، مربوط به همین مصیبت‌خوان است. اکنون توفیق مانده و دفتری از مصیبت‌خوان که نادر و بهجت می‌خواهند او ادامه بدهد. توفیق هم ابتدا زیر لب با یکی از آهنگ‌های قدیمی شاد برای لحظه‌ای تمرین می‌کند اما خیلی زود به خودش می‌‌آید و خیلی جدی شروع به خواندن می‌کند و همزمان دست‌‌هایش را با ریتم خواندنش تکان می‌دهد!

رحمان ۱۴۰۰ نیکخواه در سینما کم کار کرده و بیش‌ترین حضورش را در تلویزیون شاهد بوده‌ایم. اما گاهی مانند رحمان ۱۴۰۰ (۱۳۹۷) حضور کوتاهش همچنان نشان از سبک و سیاق بازی‌های او دارد. رحمان (سعید آقا‌خانی) نزد پزشک آمده و او هم در کمال خونسردی آب پاکی روی دست رحمان می‌ریزد. دوربین در تمام این صحنه، هوشمندانه روی نیکخواه می‌ماند و هرگز یک برش هم به سعید آقاخانی نمی‌زند. توجه کنیم که این صحنه در یک نما گرفته شده که به ‌طور طبیعی کار را برای بازیگر دشوار می‌کند. شخصیت دکتر با بازی نیکخواه، آمیزه‌ای غریبی از بلاهت، شوخ و شنگ بودن، غمخواری برای رحمان و سرنوشت مرگبارش و جدیتی است که اصلاْ نمی‌توانیم آن را هضم کنیم. او با سرخوشی خاصی به رحمان می‌گوید که صد‌درصد مردن او قطعی است و رد خور ندارد. همچنین اشاره می‌کند که قطع عضو رحمان ضروری بوده و باید این عمل اتفاق می‌افتاده اما او حاضر است برای رحمان اشک بریزد و نیکخواه در یک زمان‌بندی دقیق، بار دیگر از همان شگردش استفاده می‌کند و غم و اندوه را به‌سرعت سویچ می‌کند. با رحمان سر شوخی را باز می‌کند و دست آخر برای تکمیل این قطعه‌ی کوچک اما بامزه به رحمان می‌گوید موقع رفتن به منشی بگوید که مورد فوتی است و پول ویزیت را پس بگیرد!

نیکخواه در سریال قهوه‌ی تلخ (۱۳۸۹) در قالب نوسترو آقاخان داموس‌الملک فرو می‌رود و در همان نخستین که او را می‌بینیم، همچنان با لحنی جدی دیالوگ‌هایش را می‌گوید و ادامه‌اش را فراموش می‌کند (نکته‌ای که مدیری در گفت‌و‌گو با نیکخواه به آن اشاره می‌کند و این‌جا به دلیل نوع بازی او نمی‌دانیم واقعاْ دیالوگش را فراموش کرده یا نه) و با همان لحن جدی از توهین جهانگیر‌شاه (محمد‌رضا هدایتی) استقبال می‌کند! سپس وقتی می‌خواهد مانع ریختن خون مستشار (سیامک انصاری) بشود، دیالوگ‌هایش را به سبک و سیاق درام‌های تاریخی و با همان لحن ادا می‌کند و در میانه‌ی کلام یادش نمی‌رود که به جان مادرش قسم بخورد. در این سکانس حتی می‌بینیم که او نقش را با جدیتی خاص بازی می‌کند و نتیجه (کمیک بزنگاه بودن فضا) را به تماشاگر می‌سپارد. ضعف آشکار متن در مجموعه‌ی ویلای من (۱۳۹۳) بازی همیشگی نیکخواه را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است. او در نقش جمشید مشکات، شخصیتی «فانتزی» را بازی می‌کند که نه تنها دلچسب نیست بلکه توی ذوق هم می‌زند. بازی نیکخواه همواره توأم با وقاری است که در حرکات صورت و بدن او دیده می‌شود. اما جنس شوخی‌های ویلای من به‌گونه‌ای نیست که با شکل و شمایل نقش‌هایی که وی بازی کرده، همخوانی داشته باشد. جمشید مشکات با آن موبایل‌های ریز و درشت و تلفن‌های گاه و بیگاه به «سی‌سی» بیش‌تر به طنز‌های کهنه‌ی تلویزیونی شبیه است تا طنزی که بتواند مخاطب را حفظ کند. نیکخواه در این نقش وادار شده از استاندارد همیشگی بازی‌هایش فاصله بگیرد. حتی مجبور شده از حرکات لب و دهان و چشم و تیکه ‌انداختن‌ها استفاده کند تا برای مخاطب اندکی جذاب باشد. در واقع چنین طنزی بیش‌تر خوراک فضای مجازی است تا طنزی جاندار که حتی به جذابیت – مثلاً - قهوه‌ی تلخ نمی‌رسد. در نتیجه حضور نیکخواه در چنین نقشی نمی‌تواند موفق باشد. نقش جمشید مشکات با این که در نگاه نخست به نظر می‌رسد که می‌تواند جایی برای بازی بداهه داشته باشد اما چنان از شکل و شمایل بازی‌های گذشته‌ی نیکخواه دور است که بعید است حتی اگر از بداهه هم در کارش استفاده کرده باشد به چشم بیاید. این شاید امتیازی برای یک بازیگر نباشد که گاهی تنها و تنها در نقش‌هایی می‌تواند موفق ظاهر بشود که با شیوه‌ی بازیگری او عجین شده باشند اما غلامرضا نیکخواه به شهادت آثاری که در این یادداشت به آن‌ها اشاره شد توان فوق‌العاده‌ای در ارایه نقش‌هایی دارد که نیاز چندانی به تحرک و استفاده از بدنش ندارد. او از صدای قوی‌اش استفاده می‌کند. دوربین و مخاطب را ظاهراْ فراموش می‌کند و در هر صحنه وانمود می‌کند که همین الان وارد شده و از چیزی خبر ندارد و حالا بازی روان و تقریباْ بی‌نقص خودش در آن چهارچوب را عرضه می‌کند. این برای بازیگری که هر نقشی را نمی‌پذیرد و سعی دارد روی نقش‌هایش به‌خوبی کار کند دستاوردی است که گاهی عدم استفاده‌ی دقیق یک کارگردان از آن، نتیجه‌ی مطلوبی به بار نمی‌آورد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: