به صرفه‌ترین سیم کارت

سینمای ایران » نقد و بررسی1398/01/19


شش‌دانگ

همچون در یک آینه (۳۰): نگاهی به برخی بازی‌های استاد جمشید مشایخی

شاهپور عظیمی
هزاردستان

 

یکی از بهترین واژه‌­گزینی­‌ها در زبان فارسی، کاربرد «بازیگر نقش مکمل» به جای «بازیگر نقش دوم» است. برخی از بازیگران سینما هرگز در کارنامه­‌شان فیلمی ندارند که به معنای عام کلمه نقش اول به حساب بیاید و از سوی دیگر، استفاده از بازیگر نقش دوم درواقع جفا در حق آن­ها است، چرا که نه تنها گاهی هیچ از نقش اول کم ندارند، بلکه حتی بیش از بازیگران نقش اول یک فیلم به چشم می‌­آیند. در چنین مواردی، نام استاد مشایخی، شاید بیش از نام هر بازیگر دیگری به چشم می‌­آید. در قیصر (1348) نقش کوتاهی بازی می­‌کند و در چهل‌‌و‌پنج سالگی‌­اش ما در مقام تماشاگر می­‌پذیریم که او هم می‌­تواند دایی فرمان باشد (مرحوم ناصر ملک‌‌مطیعی متولد 1309 بود) و هم نقش پیرمردی شکسته بال و خانه‌­نشین را بازی کند که خواهرزاده‌ی جوانش قیصر معتقد است که خان‌­دایی‌­اش او را مأیوس می‌­کند. لنگر انداختن‌­هایش، تؤام با شانه‌­هایی افتاده و عصایی در دست، به واقع تبدیل به شاکله‌ی بازی او در سینمای ایران شد و به تدریج او را در نقش پدر، عمو، خان بابا و پیرمرد­هایی فرو برد که گاهی مثل داداش حبیب در سوته‌دلان (1356) خسته از جفای روزگار است و تلخ یا مانند استاد نقاش دربار ناصری، با چهره‌­ای فاقد احساس، ناظر است که چگونه متاع هنرش را ارزان از چنگش در می­‌آورند و حرمتش را نگه نمی‌­دارند. حضورش در کمال‌­الملک (1362) یکی از معدود آثاری است که وی در آن‌­ها نقش مکمل ندارد و بار فیلم به تمامی بر دوش اوست اما این، هیچ از گران‌‌بها بودن حضورش در آثار دیگر کم نمی‌­‌کند.

سوته‌دلان نگاه کنیم به نقش تقریباً کوتاهش در گل‌های داوودی (1363) در نقش استوار هدایت که ناچار است به خاطر جوان نابینایی در جلد پدرش فرو برود و یا نقش شازده‌ی قجری تارک دنیای طلسم (1368) که برای خودش دن­‌کیشوتی محسوب می‌­شود. نقشی که اگرچه اصلی نیست اما هیچ از نقش اصلی کم ندارد. طنز زیرپوستی در بازی مشایخی در این فیلم (که از نمونه‌­های نادر در بازی­‌های اوست)، وجه دیگری از بازی وی را به نمایش می­‌گذارد که شاید دیگر هیچ‌­گاه آن را تکرار نکرد. نگاه نگران و شگفت‌­زده­‌اش در برخی از نقش­‌هایی که بازی کرده است، تقریباً به امضای او بدل شده است. وقتی در قالب رضا تفنگچی و رضا خوشنویس فرو می­رود، این نگاه حیرت‌­زده و غمناک به­طور طبیعی جلوه می‌­کند. تقریباً در تمام سکانس­‌های مجموعه‌ی هزاردستان که به گذشته‌ی رضا خوشنویس می­پردازد، جلوه‌­ای از این میمیک اختصاصی استاد را در خودش دارد. شانه‌­های افتاده‌ی رضا خوشنویس در قسمت­‌های پایانی این مجموعه که رضا به تهران می‌­آید تا مأموریت نانوشته‌ی خودش را کامل کند، همراه با خستگی از بار سنگین گذشته‌­ای پر­آشوب، نمودی باورپذیر در سیمای وی دارند. گاهی که مانند خانه‌­ای روی آب (1380) یا جرم (1389) تنها همان حضورش در یک تک سکانس، آن­‌قدر اثرگذار هستند که او را به یاد بیاوریم. داستان هولناکی که او در مورد کرم­‌ها و فرو کردن میله‌ی برق درون خاک برای دکتر سپید­بخت تعریف می‌­کند، به همان اندازه بازی او را پرجلوه می‌­کند که حضور مرتضی افجه‌­ای در برابر رضا سرچشمه (پولاد کیمیایی) و حرف‌­هایی که درباره‌ی شکستن اعتصاب و نفت می‌­زند.

با توجه به دلبستگی دیرین به هنر دوبله و این که شماری از بهترین آثاری که استاد مشایخی در آن‌­ها ظاهر شده، دوبله هستند، احتمالاً این فرصت مناسبی است که به دغدغه‌­ای قدیمی بپردازم که ربط مستقیمی به بازی استاد و دوبله‌ی برخی از فیلم­‌هایش دارد. ماه عسل (1355)، سوته­‌دلان، خانه‌ی عنکبوت (1362)، سرب (1368)، طلسم، کمیته‌ی مجازات، تهران روزگار نو ( 1377 و 1378 به عنوان دو فیلم سینمایی که از دل مجموعه‌ی علی حاتمی روانه‌ی اکران شده‌­اند) و تعداد بسیار دیگری را به یاد داریم که شماری از بهترین استادان دوبله به جای ایشان حرف زده‌­اند؛ با این همه تصاویر بازی­‌های او همچنان در پس ذهن ما جای گرفته‌­اند. چهره­ و میمیک‌­های صورتش کاملاً پذیرای صداهای دیگر­اند اما در این میان دو و شاید سه نمونه به چشم می­‌خورند که نه تنها مکمل بازی درخشان وی هستند، بلکه بازی‌­اش از پس و پشت این دو صدا همچنان برق می­زند و ماندگار است.

قیصرنمونه‌ی درخشانی که فوراً به ذهن می‌­رسد، حرف زدن چنگیز جلیلوند به جای شخصیت حبیب آقا در فیلم علی حاتمی است؛ (جلیلوند بعدها به استثنای شباهتی اندک با دوبله‌ی آثاری که در آن­ها به جای ماکسیمیلیان شل و ریچارد برتن حرف زده، جای حبیب آقا لحن حیرت‌­انگیزی به کار گرفته که هیچ­‌گاه تکرارش نکرده است) طمئنینه‌­ای که در کلام و رفتار حبیب آقا احساس می‌­شود، محصول همکاری درخشان استاد مشایخی از یک سو و لحن سنگین و کدر جلیلوند است. نگاه کنیم به صحنه‌ی خلوت کردن حبیب آقا و فروغ‌‌الزمان، سردی حبیب آقا و جا خوردنش از نزدیک شدن فروغ به او، جایی که حبیب آقا به مجید می­‌گوید که برادر مجید، حبیب آقا او را فرستاده تا مجید را ببرد خانه، رفتن حبیب آقا به مجلس عروسی، گفت‌­و­گوی حبیب آقا با دواچی (مرحوم اکبر مشکین)، همه و همه به گونه‌­ای است که تقریباً محال است بتوان بازی درخشان استاد مشایخی را از صدایش جدا دانست و تفکیک کرد. نمونه‌ی دیگر سرب و البته طلسم است که جناب اسماعیلی به جای ایشان حرف زده‌­اند. نگاه کنیم به خشمی که میرزا محسن بر سر برادرش نوری خالی می­‌کند، خصوصاً دیالوگ «باید هم می‌­کشتی، زن مو رنگ کرده و لقانطه‌­ای همینه» دقیقاً در میانه‌ی این دیالوگ­ها فراز و فرود بازی مشایخی است که مسیر چنین دوبله‌ی درخشانی را فراهم آورده است. صدای استاد مشایخی از جنس صداها­ی مهربان و نرم است که هیچ گونه خشونت ذاتی در آن احساس نمی­‌شود (به لحن او و صدای دوبله شده‌­اش در جرم دقت کنیم). وقتی همین صدا را در خانه‌­ای روی آب و یا یک بوس کوچولو (1384) می‌­شنویم، به درخشش بازی او بیش­‌تر توجه می­‌کنیم. خاطرات سینمایی ما مشحون از بازی‌­های بازیگری است که بسیاری از نقش­‌هایش برای‌‌مان ماندگار بوده، هستند و خواهند بود. در این مجال نتوانستیم به خیل آثار دیگرشان بپردازیم. مجموعه‌­های تلویزیونی مانند سلطان صاحبقران، پهلوانان نمی­‌میرند، فیلم­هایی مانند پدر بزرگ (1364)، تصویر آخر (1365)، ملاقات (1365) و آبادان (1381) در یادداشت حاضر از قلم افتادند با این همه، آن­چه در ذهن ما از قلم نمی‌­افتد چند دهه حضور بازیگر شش‌دانگی است که غیرقابل انکار بود. روح‌‌شان شاد.

 

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: