سینمای ایران » نقد و بررسی1398/02/31


بیگانه در جمع

همچون در آینه (۳۶): نگاهی به بازی‌های سیامک انصاری

شاهپور عظیمی
باغ مظفر

 

این که برخی از بازیگران در تلویزیون موفق می‌­شوند یا در سینما در موارد اندکی به شانس بستگی دارد و سپس بخش اعظم چنین دستاورد­ی به خود بازیگر و شیوه‌ی بازیگری‌­اش باز می­‌گردد و البته به شخصیت بازیگر نیز ربط مستقیمی دارد. برخی معتقدند که برخی از بازیگران مناسبت بیش‌­تری با پرده‌ی کوچک تلویزیون دارند تا پرده‌ی بزرگ سینما اما یادمان باشد که فاصله‌ی نوری میان تلویزیون و فرهنگ تلویزیونی با سینما و فرهنگی که با خودش می­‌آورد؛ هر روز کوتاه­ و کوتاه­‌تر می‌­شود. یکی از بازیگرانی که بیش از سینما در تلویزیون و نظام نمایش خانگی فرصت دیده شدن پیدا کرده تا سینما؛ سیامک انصاری است که در دو سه سال اخیر به شتاب فعالیت‌­هایش افزوده و سینما را نیز نشانه رفته است.

شخصیت‌هایی که انصاری در تلویزیون با آن شناخته می­‌شود «بیگانه­‌ای در میان جمع» است که مهران مدیری تقریباً بعد از مجموعه‌ی شب­‌های برره (1384) آن را برای او خلق کرد که تقریباً و تا زمانی که همچنان این شخصیت توانست از چنگ تکرار بگریزد،‌ نمود موفقی داشت. او در شب­‌های برره در نقش کیانوش استقرارزاده اصالتاً اهل برره نبود و طبعاً به زبان آن‌­ها حرف نمی‌زد. کیانوش با بازی انصاری اصولاً آدمی منطقی بود که نمی‌توانست کژتابی‌­های ذهنی و زبانی مردم برره را تاب بیاورد و برای همین عصبی می‌­شد. برره­ایی­‌ها اصولاً بر اساس همان نظام فکری معکوسی که داشتند، به بدی­‌هایی اعتقاد داشتند که کیانوش نه تنها آن­‌ها را درک نمی­‌کرد بلکه سعی داشت در برابرشان بایستد اما بالاخره در برابر زور تسلیم می‌­شد. این درواقع نوع شکل­‌گیری شخصیت است که بعد­ها انصاری در دیگر مجموعه­‌های تلویزیونی مدیری کم­‌وبیش به کار گرفت.

شب­‌های برره بعد­ها و در مجموعه‌­هایی مانند در حاشیه 1 و 2 (1393-94) انصاری در نقش هومن صحرایی ظاهر شد؛ شخصیتی که شباهت‌­هایی با شخصیت کیانوش داشت. هومن صحرایی آدمی بود که به یک سری اصول اعتقاد داشت اما مهم‌ترین پرسش این بود که اکنون و با تیم زهتاب (رضویان) و سهراب کاسف (مدیری) چه می­‌کند و چرا با آن‌ها ادامه می­‌دهد. نوع ادای کلمات از سوی انصاری که با تسلط همراه است به اضافه‌ی جدیتی که به شخصیت­‌هایی مانند کیانوش یا هومن صحرایی یا کامران مظفر زرگنده در باغ مظفر (1385) می­‌دهد؛ تنش‌های طنز­آمیزی ایجاد می­‌کند که بیش از هر چیز به مذاق مخاطبان خوش می‌­آید. از جمله چنین اجرایی می­‌توانیم به دیالوگ­‌های قل مراد و کامران در صحنه‌­ای توجه کنیم که قل مراد ناگهان به سبک آلون دلون و آمیتاب بچن سخن می‌گوید و ششدانگ صورت کامران غرق در شگفتی و حیرت است. شاید به یادماندنی‌­ترین نقشی که سیامک انصاری در همین چهارچوب بازی کرده؛ نقش نیما زند کریمی در مجموعه‌ی قهوه تلخ (1389) باشد که وقتی به گذشته می­‌رود به هیأت مستشار و سپس همسر نازخاتون (سحر جعفری جوزانی) در می‌­آید. این بار بازی­اش تفاوت‌­هایی اساسی با شخصیت همیشگی او در نقش­‌هایی این­‌چنینی دارد. هرچند این بار هم در مواجهه با جهانگیر شاه و درباریان، دائماً از ندانم‌کاری‌های‌شان به ستوه می­‌آید و همان کیانوش آشنا می‌­شود اما در سکانس‌­هایی که مستشار از آن قالب همیشگی بیرون می‌­آید؛ دچار اعتیاد می‌­شود، لحن لاتی پیدا می‌­کند و سعی می­‌کند مانند دیگران بشود؛ جلوه­‌های دیگری از بازی­‌های انصاری را شاهد هستیم که به هرچه صمیمانه‌­تر شدن نقش یاری رسانده است.

شاید تا این لحظه، نقش‌­آفرینی موفق سیامک انصاری، حضورش در ساعت پنج عصر (1395) ساخته‌ی مهران مدیری باشد. فیلم، قصه‌ی زندگی یک روز مهرداد پرهام وکیل دادگستری را به ما نشان می‌­دهد که داد خودش را از اطرافی‌انش نمی‌­تواند بگیرد و از زمین و آسمان برایش می­‌بارد. پرهام با بازی سیامک انصاری شخصیتی است که نه اهل خشونت است و نه می‌­تواند در برابر دیگران نه بگوید و حاضر است هر نوع خدمتی به آدم‌­ها بدهد.
قهوه تلخ از همان ابتدا که صدای نامزدش (آزاده صمدی) را می‌شنویم که از او می­‌خواهد موبایل را بدهد به همسایه تا ببیند کسی در خانه هست یا نه؛ با شخصیتی روبرو هستیم که مانند همیشه بیگانه‌­ای در جمع است. پرهام با بازی انصاری آدمی است اهل انعطاف، حاضر است پول شارژ تمام همسایه­‌ها را بدهد، به پیرزنی کمک کند تا تمام کارهای مربوط به کفن‌و‌دفن شوهرش را انجام بدهد و نهار آن­ها را هم حساب کند. پرهام اما گیر دیوانه‌­ای می‌افتد که او را با خواستگار خواهرش اشتباه گرفته و سرانجام در سکانس بازجویی پی می‌­برد که دشمن در خانه‌ی او کمین کرده است. نگاه کنیم به بازی انصاری وقتی بازجو از او می‌­خواهد آدرس و شماره تلفن بالزاک و هگل را برایش بنویسد. ترکیب مظلومیت و بلاهت شخصیت پرهام را انصاری با جزییات به تصویر کشیده است. نگاه کنیم به بازی او وقتی پرستاری (نگین معتضدی) با مهربانی کامل با او برخورد می­‌کند و باعث می­‌شود پرهام لحظه‌ای احساس محبت بکند یا در سکانس مترو که دست‌فروشی می­‌خواهد انواع اجناس بنجل را به او بیندازد و دست آخر پنج تومان گرفته و او را مشت‌ومال بدهد. انصاری در این فیلم، هم شخصیت بازی‌­های قبلی را ارائه می‌­دهد که همان ناهمخوانی‌­اش با دنیای اطراف باشد و هم این بار مظلومیتی آغشته به حس ترحم برانگیزی را چاشنی بازی­‌اش کرده که نقش پرهام را باورپذیر ساخته است.

 انصاری در نقش کوتاهش در بی­‌پولی (1386) ساخته‌ی حمید نعمت­‌الله یکی از جذاب­‌ترین اجراهای خودش را به نمایش می‌گذارد که حیف است بدون اشاره به آن، یادداشت حاضر را به پایان برسانیم. او در نقش بهروز همراه با دوست ناشنوایش شاهرخ (بابک حمیدیان) آمده­ تا منصور (امیر جعفری) «جز جگر زده» را ببیند که با ایرج (بهرام رادان) و احمد رنجه (نادر فلاح) روبرو می‌­شود. درواقع تمام این سکانس و همچنین سکانس گل یا پوچ که گاوبندی است، همراه با آن تک نمایی که بهروز از بالای ساختمان به دیگران می­­‌گوید بدبختی زندگی دیگران تماشا ندارد؛ در تسخیر بازی سیامک انصاری است. بهروز با بازی او آن­‌چنان اعتماد به نفسی دارد که جای هیچ اما و اگری برای ما به عنوان تماشاگران فیلم باقی نمی‌­گذارد که او تافته‌ی جدابافته‌ی این جمع پریشان است اما هر چه با شخصیت بهروز پیش می­‌رویم؛ متوجه می­‌شویم که او هم جزو همین قماش است و تنها فرقش آن است که می‌­تواند ناتوانی خودش و دیگران را تئوریزه کند؛ او این­‌جا هم بیگانه­‌ای در میان جمعی پریشان است. بازی انصاری در نقش بهروز لحظه‌ی ناب و درخشانی دارد که جمله‌اش همچنان و بعد از سال­‌ها، ‌هنوز در گوش ما طنین­‌انداز است: «ولم کنید با این مفهوم انتزاعی رفاقت!»

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: