سینمای ایران » نقد و بررسی1398/10/09


در جست‌وجوی حقیقت

نگاهی به فیلم‌های جشنواره «سینماحقیقت» - ۲

محمدسعید محصصی
تشییع جنازه‌ی رسمی

 

سینماحقیقت جشنواره‌ای بین­­­‌المللی است. در سینمای مستند جهان هرساله اتفاق­­‌هایی می‌­­افتد که بی­­‌تفاوت نمی‌­­توان از کنارش گذشت. در سینمای مستند ایران این رسم ِ نادرست جاافتاده که فیلم مستند مجانی است و به‌­­­همین دلیل، امکان دیدن تقریباً همه‌ی فیلم­­‌های این جشنواره در مناسبت­­‌های گوناگون بعدی، کاملاً وجود دارد. افزون بر لذت دیدن نخستین اکران مستندها، مگر می­­‌شود از دیدن برخی از فیلم­­‌های تأثیرگذار همکاران مستندسازمان به بهای دیدن فیلم­­‌های خارجی و مهم جشنواره چشم پوشید؟ یک مشکل اساسی و مضاعف اما برای مشتاقان دیدن فیلم‌­های خارجی وجود دارد: قریب به اتفاق این مستندها نه در تلویزیون خودمان نمایش داده می­­‌شوند و نه در اکران­­‌های هنر و تجربه. مشکل دیگر این است که به دلیل موضوع کپی‌­­رایت این فیلم‌­­ها اجازه‌ی نمایش در ایران را ندارند. به همین خاطر بسیاری ازجمله نگارنده به­­‌ناچار از برخی از این فرصت­­‌های دیدن فیلم‌­­های خارجی مهم مستند صرف­­نظر می‌­­کنند. با این­­‌همه کوشیدم چندتایی از آن­­‌ها را ببینم که فرصتی بسیار مغتنم بود.

تشییع جنازه‌ی رسمی، سرگئی لوزنیتسا، هلند و لیتوانی، 135 دقیقه
واقعاً آرشیوی که خوب نگه­­داری شده باشد، چه نعمت بزرگی است! فیلم­‌ساز لابد از درون کیلومترها راش از تشییع جنازه‌ی استالین فیلم‌نامه‌ای نوشته و آن­­‌را همراه تدوین­­گری بسیار پرحوصله ساخته است. هرچند مراسم تشییع جنازه در خاک پهناورترین کشور جهان یک روند مشخص داشته ولی دست‌­­چین کردن 135 دقیقه از میان آن انبوه راش و تصمیم‌­­گیری برای آن­­‌که این راش‌­­ها با چه توالی­­‌ای و با چه ریتم و سرعتی مرتب شوند، بی­­ آن­­‌که تماشاگر طاقت‌اش در بیش از دو ساعت نمایش طاق نشود و سررشته‌ی کار از دست­­اش درنرود؛ واقعاً کار شاقی بوده است و پر از ظرافت، البته. نکته‌ی مهم این هم هست که فیلم نه حامل نگاهی پروپاگاندایی نسبت به حزب کمونیست شوروی است و نه فیلم‌­­ساز اثرش را با نفرت از استالین سرشار کرده است، برعکس با حفظ بی طرفی در نقل واقعیت تاریخی ِ مندرج در تصاویر آرشیوی، به بیننده اجازه داده که خود با آن واقعیت روبه­­‌رو شود. با یک حساب سرانگشتی متوجه شدم تقزیبا چهره‌ی 15 تا 20 هزار نفر را در این فیلم مشاهده می‌کنیم! و از این تعداد انسان، حالت و فیگور و جهت نگاه و احساسات بسیاری را به­‌خاطر می­­‌سپریم و دست­­‌کم متوجه می­­‌شویم که از این همه آدم که دیدیم، تنها شاید چهارپنج نفرشان خندیده باشند؟! از این نکته آیا نمی‌توان به روان­­‌شناسی یک ملت نزدیک شد که پس از دهه‌ها از شر یک مستبد آسیایی (در قالب یک کمونیست) رها شده است، حالا درمی­­ماند که اصلاً در برابر واقعیت مرگ این مستبد خون­­ریز چه واکنشی داشته باشد جز حیرت؟ کسی که تاریخ آن دوران اتحاد شوروی را خوانده، دیدن چنین فیلمی برای او حکم دست­یابی به یک گنج را دارد.

رنج زیر پوست، کار محسن جعفری‌راد، 75 دقیقه
این فیلم از آن دست فیلم‌­­هایی است که پیداست فیلم‌­­ساز رنج بسیار برای ساخت آن برده، بیننده آن­­‌را با رنج بسیار خواهد دید و منتقد هم برای داوری­­‌ای منصفانه در مورد آن رنج بسیار خواهد برد! نخست آن­­‌که رنج... فیلم مهمی است و بیننده‌ی ایرانی آن­­‌را با تمام گوشت و پوست و اعصاب­ش درک می­­‌کند و دوم این‌­­که فیلمی است بسیار لازم در جامعه‌ی ما و دیدنش لازم‌­تر، درست هم­­چون خانه‌ی پدری که عیاری با هوش­­مندی تمام، انگار برای آن­­‌که در تاریخ بماند، وظیفه­­‌اش دانسته آن­­‌را بسازد. جعفری‌راد تقریباً به­­‌مدت شش هفت سال با هر دوربینی که دم دست­­اش بوده، این فیلم را از زندگی خود و خانواده‌­­اش ساخته، با این قصد که بتواند درون خانواده­­‌اش و در درجه‌ی نخست درون خودش را (با واسطه ­قراردادن پدر اینک­­ متوفایش به‌­­عنوان محور فیلم) واکاوی کند. پدرش به‌­­گواهی اغلب قریب به اتفاق اعضای خانواده و برخی همسایگانش تندخو و خشن و نمونه‌ی یک پدرسالار کلاسیک بوده، اما کار مهم‌­­ کارگردان این بوده که با تلاش بسیار چهره‌­­ای خاکستری از همین پدرسالار ارائه دهد. بی­­‌گمان بخش اصلی و عمده‌ی عرق­­­‌ریزان روح کارگردان همین نگه‌داشتن جانب انصاف و مروت نسبت به همه و ازجمله چنان پدری است. این فیلم شاید بیش از همه برای نسل من و پیش از من ملموس‌­تر باشد و به‌­­همین خاطر چه در هنگام دیدن فیلم، و چه اینک که دارم درباره­­‌اش می­نویسم؛ دچار احساسات شدم. همین هم هست که باعث می­­‌شود نوشتن در مورد رنج... را که به­­‌حسب قاعده باید بر اساس منطق و استدلال باشد، تنها پس از یک بار دیدن، دست‌­­­کم برای من دشوار می‌کند.

مصاحبه‌ی پخش­­‌نشده، کار محمد صلاح، مصر، ­­دقیقه‌
مصاحبه‌... پیرنگ جذابی دارد، یک جور آشفتگی بر فیلم حاکم است که هم نمایش­‌گر زندگی ابراهیم، شخصیت اصلی فیلم است و هم ناشی از سرگردانی عوامل یک برنامه‌ی تلویزیونی است که برای یک برنامه‌ی مربوط به «افراد موفق» با ابراهیم مصاحبه کرده­‌اند و اینک درمانده‌­­اند آن­­را پخش کنند یا نه؟! علت این است که این شخصیت اصلاً کسی نیست که آن­­­‌ها فکر می‌کردند و اگر شخصی موفق بوده، «موفقیت» ­او ناشی از ارتکاب اعمالی بوده که قانون مجاز نمی­­‌شمرد یا مثلاً رفتارش در خانه با همسر و فرزندان­­ش رفتاری زننده یا حتا ناجوان­­مردانه است! مقایسه­­‌هایی که در طول فیلم بین ابراهیم­­ ِدوربین محمد صلاح با ابراهیم ِ آن برنامه‌ی تلویزیونی، انجام می­­­‌شود و هم­­چنین کلافگی مجری آن برنامه‌ی تلویزیونی و ناچار شدن­ او برای تکرار مصاحبه­­‌ها و یا تصحیح مکرر گفته­­‌های خارج از نزاکت ابراهیم (که واقعیت شخصیت‌­­اش را به‌­­راحتی نشان می­­‌دهد) و چیزهایی از این دست که در فیلم فراوان می‌­­بینیم؛ هم ساختاری بازی­­گوشانه به فیلم می­­‌دهد و هم منشأ طنزی پرمایه است که موفق می‌شود جامعه‌ی مصر را بی­­رحمانه نقد کند.

جایی برای فرشته‌­­ها نیست، کار سام کلانتری، 86 دقیقه
از کلانتری پیش از این مانکن­­‌های قلعه‌حسن­­‌خان را دیده بودم که کار درخشانی بود پر از بازی­­گوشی، دید تصویری قوی، درک بالا از سینمای مستند و توان روایت­­‌پردازی. جایی... یکی از جوایز اصلی جشنواره را گرفت اما از نگاه من کلانتری با این فیلم چند گام به پس برداشته است و اسیر بلیه‌­­ای شده که سینمای مستند ما در سال­­‌های اخیر درگیر آن شده: نگاه به گیشه و بازار به‌قیمت دور شدن از کارکرد اصلی سینمای مستند؛ موضوعی که در آینده جا دارد بسیار بدان پرداخته شود. جایی... در مورد تیم ملی اسکیت‌هاکی بانوان ایران است که با وجود تازگی این رشته و عقب­­­‌ماندگی ورزش زنان ایران، با تلاش فراوان اعضای تیم و کادر فنی و بقیه در آسیا سوم می­‌شود. جایی... البته فیلمی شاد و پر از نشاط و تلاش است اما بیش از آن­­‌که در فیلم ببینیم، حرف می‌شنویم. اسکیت­­‌هاکی ورزشی شناخته‌­­شده در کشور ما نیست و در فیلمی بلند در مورد اعضای تیم ملی آن ما نه این ورزش را چندان می­­‌شناسیم و نه درکی ابتدایی از قوانین آن، ملاک­­‌های شایستگی در آن، مشکلات اعضای تیم و غیره پیدا می­­‌کنیم. در ابتدای فیلم گفته می­­‌شود که از حدود 25 نفر کاندیدای عضویت در تیم ملی تعدادی حذف می­‌شوند اما هیچ وقت این پروسه نشان داده نمی­­‌شود، درحالی­که اساس ورزش بر رقابت است و رقابت یکی از دست­­مایه­­‌های درام در مستندهای ورزشی است. اعضای تیم حتی با مخالفت معنی­­‌داری از جانب خانواده‌­­های­­­‌شان مواجه نیستند. زیاد شدن تمرین­­‌ها، خستگی‌­­ها، غرزدن‌­­ها، قهرکردن­­‌ها، سوءتفاهم­­‌ها و چیزهایی از این دست تقریباً وجود ندارد. خود مسابقه‌­ها هم با آن تدوین کلیپ‌­­وار جایی برای نمایش چالش­­‌های موجود بر سر راه موفقیت تیم نمی­­‌گذارد. آدم درمی­­‌ماند وقتی اصلاً تضاد یا چالشی وجود ندارد، چه درامی برای بیننده‌ی مشتاق فیلم بلند مستند می­­‌تواند وجود داشته باشد؟!

پروژه‌ی ازدواج، کار عطیه عطارزاده، حسام اسلامی، 80 دقیقه
این فیلم هم مانند خط باریک قرمز بر اساس یک پژوهش جلوی دوربین ساخته شده و بازتاب­­‌دهنده‌ی جذابیت و دراماتیک ­­بودن نفس امر پژوهش است. در یک بیمارستان روانی برخی از دکترهای بیمارستان تصمیم می‌­گیرند امکانی فراهم آورند که تنی چند از بیماران آن­­‌جا بتوانند با هم ازدواج کنند، زیرا ازدواج حق هر انسانی است و صرف روانی ­­بودن­­‌شان این حق را از آن­­‌ها سلب کرده است. روان­­‌پزشکان یک پروژه‌ی آزمایشی تعریف می‌­کنند و کسانی از جمع بیماران را جدا می‌­­کنند و آن­‌ها را طی یک فرآیند خاص غربال­­‌گری­­ می­­‌کنند و الی آخر. با این‌­­که کار این روان­­‌پزشکان کاری علمی و روش‌­­مند و زمان‌­­بر است، اما دنبال کردن این پروژه با صبر و مدارایی که سازندگان پروژه‌ی ازدواج داشته‌­­اند تا بتوانند به این بیماران نزدیک شوند و در خلوت آن­­‌ها شریک شوند، فیلم را به تجربه‌­­ای جالب و البته شگفت بدل کرده است. شگفت و جالب از این بابت که دید کلی در سطح‌­­های گوناگون جامعه‌ی خود ما هم نسبت به بیماران روانی دیدی قالبی است و کسی واقعاً توجه ندارد که به صرف ِ مهجور بودن این دسته از افراد، به‌سادگی بسیاری از حقوق­­‌شان زیرپا گذاشته می‌­­شود. و این فیلم به‌­همین خاطر گام باارزشی برای مواجهه با آن برداشت و دید عامیانه نسبت به بیماران روانی به­­‌شمار می‌­­رود.

یاد درختان؛ ساخته‌ی صهیب قسم­­­الباری مصطفی؛ فرانسه، سودان، آلمان، چاد و قطر؛ 94 دقیقه
در خلاصه‌ داستان یاد درختان چنین آمده: ابراهیم، سلیمان، مانر و طیب چهار فیلم­­­‌ساز و عشق فیلم سودانی‌­­اند که بیش از 45 سال دوستی دارند و پس از سال­­‌ها دربه‌­­دری و تبعید دوباره یک­­دیگر را یافته‌­­اند. آن­­‌ها دنبال عشق جاودانی خود، سینما، می‌کوشند یکی از سالن‌­­های متروکه‌ی سینما در خارطوم را مجدداً برپا و فعال کنند. گشت­­‌وگذار این چهار نفر در خاطرات گذشته، جوانی سوخته‌­شان، سینماهای ویران، فیلم­­‌های نیمه‌رهاشده، پروژه­­‌هایی که هنوز آرزوی ساخت­­­‌شان را در سر دارند و کوشش مجدانه و خستگی­­‌ناپزیرشان برای برپایی یک سالن سینمای فعال با تمام مشکلات ریزودرشتی که بر سر راه­‌شان قرار دارد؛ حدیث تلخ و دردبار نسل­­­‌های گوناگون کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقاست که در هر کشور شکلی و نوعی دارد، اما همه در یک چیز مشترک‌­­اند: سوختن و رها کردن همه‌ی آن چیزهایی که به زندگی انسان معنا و هدف و نشاط می­­‌بخشد، به‌خاطر چیزهایی که به‌­­ظاهر بزرگ و جاودانی می­­ نمایند! فیلم‌­­ساز توانسته این حدیث تلخ را که دست‌­­کم از لحاظ ویران شدن سالن­­‌های سینما در سی‌چهل سال اخیر در کشور ما برای ما دیگر داستانی تکراری شده، با نگاهی عمیق به جامعه‌ی سودان، صمیمیتی فراوان و هم­­دردی بسیار با شخصیت­­‌های اصلی فیلم و با طنز و نشاطی تحسین­­‌انگیز، به­­‌شیوایی روایت کند.

خسوف، ساخته‌ی محسن استادعلی، 70 دقیقه
این فیلم هم یکی از لازم­­‌ترین مستندهای سالیان اخیر است برای تماشا. دلیل: نقش بی­ بروبرگرد روحانیان در تمامی شئون حیات کشور ما و ضرورت مشاهده‌ی این قشر از درون. یک طلبه‌ی بسیار مؤمن که با پیگیری‌هایش عده‌­­ای از هم­­دوره­‌ای‌هایش را به طلبگی کشانده بوده و شرط همسرش برای ازدواج با او همان زندگی طلبگی بوده، اینک که چند سالی هست مدارج لازم برای پوشیدن لباس روحانیت را طی کرده؛ به یک شک منطقی دچار شده که اصلاً باید این گام آخر را برای ورود رسمی به قشر روحانیت بردارد یا نه؟! این شک و تردید جان­­کاه امان­ش را بریده و باعث ایجاد اختلاف با همسرش شده و حتی سبب شده که از نظر مادی دچار مشکل شود، اما هم­­چنان از این وادی شک بیرون نمی‌­آید و درعوض می­‌کوشد فیلم بسازد و زندگی خود را با کمک محسن استادعلی به فیلم درآورد. استادعلی با این فیلم که ساخت آن از زمان ایده­‌پردازی تا کنون سه‌چهار سالی طول کشیده است، توانسته نقبی بزند از درون به این قشر که با وجود تأثیرگذاری درازدامن آن بر زندگی ما ایرانیان، کم‌­­تر کسی به آن‌ها به­­‌عنوان یک سوژه‌ی مورد مطالعه نگاه کرده است. دیدن این فیلم مرا برد به دنیای فیلم چندلایه‌ی اینگمار برگمن یعنی نور زمستانی که در آن­­‌جا هم کشیش قهرمان فیلم دچار چنان شک فلسفی­­‌ای می‌­­شود که نزدیک است تمام هستی معنوی­­اش را بر باد دهد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: