سینمای جهان » چشم‌انداز1399/03/01


سبک کارگردان‌ها

چگونه فیلم ببینیم - 52

درخشش

 

سیدنی لومت می‌گوید: «هر چیزی که کارگردان روی پرده‌ی سینما نشان می‌دهد برخاسته از الهام و مکاشفه است. آیا واقعاً با دیدن فیلم‌های جان فورد او را نمی‌شناسید؟ یا فیلم‌های هیچکاک و یا هاوکز؟ اگر شخصیتی را روی پرده‌ی سینما نشان بدهم، لزوماً دارم خودم را در معرض نمایش قرار می‌دهم... به نظر من می‌دانم که کارم چیست اما دوست ندارم آن را با کلمات بزک‌دوزک کنم.» پیتر باگدانوویچ در کتاب چه کسی کار را انجام داد که شامل گفت‌و‌گو با کارگردان‌های سرشناس سینمای کلاسیک است، سعی می‌کند نقش فیلم‌ساز را مشخص کند :«وقتی در 1915 رییس‌جمهور آمریکا تولد یک ملت (1915) را تماشاکرد، گفت که این فیلم مانند تاریخی است که با استفاده از نور نوشته شده باشد. به نظر من یک دلیل مهم‌اش این است که نور چیزی است که اتفاقی پدید می‌آید. وقتی به ارسن ولز گفتم که جان فورد می‌گوید بسیاری از نکته‌های عالی در یک فیلم اتفاقی به وجود می‌آیند، او تأیید کرد و گفت که تقریباً می‌شود گفت که یک کارگردان آدمی است که دست بر قضا‌ها را اداره می‌کند.»

فیلم‌سازی یک کار گروهی است و کارگردان با آدم‌های فراوانی سر و کار دارد. او معمولاً برآیند توان تمام گروه فیلم‌سازی است و تصمیم‌های خلاقه با اوست. برای همین شاید بهتر باشد که سبک یک فیلم را با سبک کارگردان آن یکسان بدانیم. کارگردان‌ها وظایف گسترده‌ای بر دوش دارند. از یک سو باید با تهیه‌کننده‌ها تعامل داشته باشد. فیلم‌نامه را از آن‌ها تحویل بگیرد و به مجموعه‌ای از نماها تقسیم کند. از سوی دیگر موضوعی به نام مؤلف بودن نیز مطرح است. یک مؤلف کارگردان کاملی است. ایده‌ی داستان را پیدا می‌کند، آن را پرورش داده و سپس گام به گام آن را به «فیلم شدن» نزدیک می‌کند. بازیگران را انتخاب می‌کند. مکان‌های فیلم‌برداری را پیدا می‌کند و برتدوین فیلم نظارت دارد. از نظر خیلی‌ها برگمان و ولز قطعاً مؤلف محسوب می‌شوند و در میان معاصران تارانتینو و نولان را می‌توان این‌گونه در نظر گرفت.

خیلی از کارگردان‌ها در واقع در میانه‌یتریستانا دو طیف وظایف یک کارگردان قرار می‌گیرند و سعی دارند که سبک خاص خودشان را در ساختن فیلم اعمال کنند و بر روی زیبایی‌شناسی تصاویر و دیگر عناصر پیچیده‌ای که در ساخت یک فیلم مؤثر هستند، کنترلی داشته باشند. برای شناخت دقیق سبک هر کارگردانی باید دستکم سه فیلم از او را به دقت بررسی کرد و بر روی ویژگی‌هایی تمرکز داشت که با شکل فیلم‌سازی کارگردان‌های دیگر متفاوت است.

مفهوم سبک
سبک یک کارگردان شیوه‌ی بیانی او بر اساس استفاده از زبان سینما است که نشان‌دهنده‌ی شخصیت خود او نیز هست. سبک کارگردان تقریباً در هر تصمیمی که می‌گیرد بازتاب پیدا می‌کند. هر عنصری در یک فیلم و یا ترکیب چند عنصر می‌توانند فردیت خلاق و منحصر‌به‌فردی را به نمایش بگذارند که با استفاده از تخیل، حساسیت و تفکر یک فرد، شکل گرفته است. اگر فرض را بر این بگذاریم که هر کارگردانی تلاش می‌کند تا با وضوح بیش‌تری با مخاطبانش ارتباط برقرار کند، پس باید به این نیز فکر کنیم که کارگردان‌ها میل دارند واکنش ما را به روش خودشان شکل بدهند تا ما در دیدگاه آن‌ها سهیم بشویم. پس، تقریباً ساختن هر فیلمی، بخشی از سبک کارگردان آن است چون هر تصمیم که می‌گیرد به شکل ظریفی تفسیر و تشریح یک کنش فیلم و آشکار ساختن رویکرد او و تزریق شخصیت خودش به آن فیلم است که هیچ وقت از ذهن تماشاگر پاک نمی‌شود.

پیش از بررسی جداگانه‌ی عناصری که سبک یک فیلم را تشکیل می‌دهند، بد نیست که ببینیم هر فیلمی در کلیت‌اش چگونه است: (روشنفکرانه و عقلانی/ عاطفی و حسی)، (آرام و ساکن/ پرسرعت و هیجان انگیز)، (منزه و آرام / ناهنجار و زمخت)، (سرد و عینی / گرم و ذهنی)، (معمولی و مبتذل / باطراوت و اصیل)، (به شدت ساختار یافته، بی‌واسطه و فشرده / دارای ساختاری شلخته و نامربوط)، (واقع‌گرا و حقیقت‌نما / رمانتیک و ایده‌آل‌گرا)، (ساده و سرراست / پیچیده و غیرمستقیم)، (سنگین، جدی تراژیک و موقر / سبک، کمیک و طنزآمیز)، (امساک‌‌کننده و پنهان‌کننده / غلو‌آمیز)، (خوشبینانه و امیدوار‌کننده / تلخ و عیبجویانه)، (منطقی و منظم / نامعقول و آشفته). نخستین گام مؤثر برای بررسی دقیق این ارزش‌ها تحلیل سبک کارگردان است. تحلیل کامل باید روش رویارویی با موضوع، فیلم‌برداری، تدوین و دیگر عناصر فردی را در بر بگیرد.

موضوع
ساموراییشاید هیچ عنصر دیگری مانند انتخاب موضوع نتواند سبک یک کارگردان را آشکار سازد. برای کارگردانی که مؤلف است- فردی است که ایده‌ی یک فیلم را در وجودش حمل می‌کند و سپس فیلم‌نامه را می‌نویسد یا نویسندگانی را سرپرستی می‌کند تا از دیدگاه و بینش او پیروی کنند- موضوع یک فیلم وجه اساسی سبک محسوب می‌شود. برگمان با توت فرنگی‌های وحشی (1957)، چشمه باکرگی (1960)، پرسونا(1966) و فانی و آلکساندر (1982) همواره مرگ و رویارویی با آن را مورد توجه قرار داد. کوبریک با آثاری مانند دکتر استرنج‌لاو (1964)، 2001: یک ادیسه‌ی فضایی (1968)، پرتقال کوکی (1971)، درخشش (1980) و چشمان کاملاً بسته (1999) به موضوع کاوش در روحیات انسان‌ها و مواجهه‌‌شان با جهان بیرون و درون را مورد توجه قرار داد. بونوئل در آثاری مانند ویریدیانا (1961)، تریستانا (1970) و شبح‌ آزادی (1974) به کاوش در امیال انسان‌ها و تضاد آن‌ها با اجتماع پرداخت. کوئنتین تارانتینو در سگ‌های انباری (1992)، پالپ فیکشن (1994)، بیل را بکش (2002)، جنگوی از بند رسته (2012) و هشت نفرت‌انگیز (2015) همواره از خشونت به عنوان یک ابزار بیانی استفاده می‌کند و سعی دارد نگاه کاریکاتوری‌اش به خشونت را حفظ کند. تعداد خون‌هایی که در فیلم‌های او بر زمین ریخته می‌شوند بسیار زیاد هستند اما انگار او تعمدی دارد که حتی با استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی خامدستانه این حجم از خشونت را شوخی قلمداد کند. بسیاری از صحنه‌های تیراندازی و خشن در جنگو... یا هشت نفرت‌انگیز این گونه‌اند. از سوی دیگر کارگردانی مانند روبر برسون در یک محکوم به مرگ می‌گریزد (1956)، ناگهان بالتازار (1966) و موشت (1967) به انسان و مرگ به عنوان یک موضوع، نگاهی درونی و معنایی دارد. یک فیلم‌ساز مؤلف به موضوع مانند دلمشغولی ذهنی نگاه می‌کند و سعی دارد پرسش‌های بنیادین ذهنی‌اش را در موضوع‌هایی بیامیزد که چنین توانی برای داستان‌پردازی دارند. ژان پیر ملویل در آثاری مانند سامورایی (1967) و دایره سرخ (1970) موضوع گنگستر‌ها را در آثارش برمی‌گزیند و غمخوارانه با آن‌ همدلی می‌کند.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: