سینمای جهان » چشم‌انداز1398/01/29


خوشم می‌آید، خوشم نمی‌آید

چگونه فیلم ببینیم - 2

بانی و کلاید

 

بحثی که درباره‌ی چگونگی فیلم دیدن دنبال می­‌کنیم، درواقع حد میانه است. فرض بر این است که روح یک شاعر و خرد یک دانشمند می­‌توانند در کنار هم قرار بگیرند و تجربه‌ی فیلم دیدن برای‌شان پرمایه بوده و دشوار نباشد. برای تجزیه و تحلیل یک فیلم نیازی نیست که عشق به سینما را در خودمان از بین ببریم. با استفاده از ابزار­هایی که برای تجزیه و تحلیل یک فیلم وجود دارد، می­‌توان به عمیق‌­ترین لایه­‌های درک و فهم دست یافت که فقط شاعر درون ما می­‌تواند قدرش را بداند. برای مثال تماشای درام‌های کلاسیکی مانند مهر هفتم (1957) ساخته‌ی اینگمار برگمان به ما کمک می‌­کنند تا درونیات خود را با چنان عمقی  درک کنیم که چه بسا ما را از تماشاگران دیگر متمایز کند.

داشتن یک رویکرد تحلیلی برای کسی که می­خواهد هنر تماشای فیلم‌­ها را بیاموزد، امری حیاتی است، چون تنها در این صورت است که می­‌شود دید و فهمید که اجزای هر فیلمی، چگونه انرژی حیاتی­‌شان را به کلیت یک فیلم، تزریق می­‌کنند. تحلیل به طور کلی به معنای تفکیک یک کل به اجزایی کوچک‌­تر است تا ماهیت، تناسب‌­ها، کارکرد و روابط متقابل آن­ اجزا کشف شوند.
پس، در تحلیل فیلم فرض بر آن است که با یک کلیت هنری سر و کار داریم که ساختاری یکدست و معقول دارد. بنابراین هر فیلم (داستانگویی) یک مفهوم اصلی دارد که حول موضوعی محوری می­‌چرخد. قطعاً نمی‌­شود ادعا کرد که بدون تحلیل فیلم­‌ها، نمی‌توانیم درکشان کرده و با آن­‌ها رابطه‌­ای حسی برقرار کنیم.

مهر هفتم وقتی فیلمی تأثیرگذار است، لاجرم با ابزار حس و شهود سراغ معنای کلی‌­اش می­‌رویم، مشکل این­‌جاست که چنین ابزار­هایی نامشخص و کم­ دوام هستند و واکنش منتقدانه‌ی ما در برابر کلی­‌گویی­‌های مبهم و عقاید ناپخته را محدود می­‌کنند. رویکرد انتقادی به ما اجازه می‌­دهد تا این ابزار­های شهودی را به سطحی خود­آگاهانه رسانده و شفاف­‌شان کنیم و به نتیجه­‌گیری­‌های واضح‌­تر و قابل­ قبول­‌تری در مورد معنا و ارزش­‌های یک فیلم برسیم.
البته قرار نیست که رویکرد انتقادی بگوید که یک فیلم را فقط باید از نظر عقلی تجزیه و تحلیل کرد و فیلم، اثری است که می‌­شود کنترلش را در اختیار گرفت. نه تحلیل فیلم ادعا دارد و نه تلاش می­‌کند که همه چیز را درباره‌ی یک فیلم توضیح دهد. جریان سیال و فریبنده‌ی تصاویر هیچ وقت تن به تحلیل و ادارک کامل نمی‌­دهند. درواقع هیچ پاسخ نهایی در مورد هیچ اثر هنری وجود ندارد. فیلم و سینما، مثل هر چیز دیگری که ارزش حقیقی زیبایی­‌شناسانه دارد؛ هیچ وقت به طور کامل قابل تحلیل نیست. برای لذت بردن از فیلم­‌هایی مانند ارباب حلقه­‌ها: بازگشت پادشاه (2003) باید مفهومی که از واقعیت در ذهن داریم، دست‌خوش تغییر بشود یا به عبارتی حس‌­باورناپذیر بودن را در خودمان موقتاً کنار بگذاریم.

یکی از دشوارترین پیشداوری­‌ها که باید بر آن غلبه کنیم؛ نادیده گرفتن طبقه­‌بندی­‌هایی است که درمورد فیلم­‌ها وجود دارد. اگرچه طبیعی است که نوع خاصی از فیلم­‌ها را ترجیح بدهیم اما خیلی از ماها ممکن است از هر نوع فیلمی خوش‌مان بیاید. مثلاً کسی که فیلم گنگستری دوست ندارد، ممکن است بانی و کلاید (1967) را نادیده بگیرد و دیگری که از فیلم موزیکال بدش می‌آید، چه بسا شیکاگو (2002) را از قلم بیندازد و کسانی باشند که فیلم­‌های فانتزی را دوست نداشته باشند و شاید ارباب حلقه­‌ها: بازگشت پادشاه را نادیده بگیرند. بعضی­‌ها ممکن است فیلم­­‌های سیاه و سفید را دوست نداشته باشند. یا سراغ فیلم‌­هایی نروند که با زبان مادری­‌شان بیگانه است، چون خوش‌شان نمی­‌آید دائماً زیرنویس‌­ها را بخوانند. تماشاگرانی هم هستند که فیلم تلخ دوست ندارند و دل‌شان می­‌خواهد «سرگرم» شوند.

از سوی دیگر عده­‌ای هستند که از آن سوی بام افتاده‌­اند و به جز فیلم هنری، هیچ فیلم دیگری را تماشا نمی­‌کنند. کسانی فقط موقعی فیلمی را خوب درک می­‌کنند که جزییات طرح داستانی­‌اش واضح باشد. مثلاً ممنتو (2000) را نمی‌­پسندند. تماشاگرانی که اصرار دارند که فیلم باید آن­‌ها را به قلاب بی‌ندازد، ممکن است قید تماشای: 2001: یک ادیسه‌ فضایی (1968) ساخته‌ی کوبریک را بزنند. فیلم­‌های فوق­العاده­‌ای هستند که ممکن است تماشاگر دوست نداشته باشد آن­‌ها را تماشا کند، چون شخصیت‌هایی ندارند که بشود با آن‌­ها همدلی داشت یا اکشن آن­ها واقع­‌گرا نیست. ما باید از این نوع بی­‌تدبیری‌­ها برحذر باشیم و گارد خودمان را در برابر معناها و اهداف یک فیلم نبندیم.

برخی از تماشاگران در پیش‌داوری‌­های‌شان وارد جزییات هم می‌­شوند: «من فقط عاشق فیلم­‌های جانی دپ هستم!»یا «نمی‌توانم فیلم‌­های جولیا رابرتز را تحمل کنم!» چنین واکنش‌­های افراطی یقیناً در میان تماشاگرانی وجود دارد که نمی­‌خواند یک بازیگر را به عنوان تابعی از فیلم ببینند.
شکل کم­تر افراطی این نوع نادیده گرفتن­‌ها، واکنش زیاده از حد نسبت به عناصر مشخصی از یک فیلم است. گاهی فیلمی به اقتضای داستانش باید خشونت را نشان دهد تا نسبت به داستانی که می­‌خواهد روایت کند، حفظ امانت کرده باشد. بنابراین تماشاگری که مثلاً از خشونت متنفر است، فیلم را به عنوان یک کلیت در نظر نمی­‌گیرد و به راحتی از فیلمی که صحنه­‌های خشنی دارد یا بی­‌پروایی را به نمایش می‌­گذارد، بدش می­‌آید یا خوشش می­‌آید. به قول راجر ایبرت منتقد فیلم­‌های مردم‌­پسند «موضوع فیلم نیست که آن را خوب یا بد جلوه می‌­دهد، مهم این است که یک فیلم چگونه این موضوع را نمایش می­‌دهد»

عامل ذهنی دیگری که ارزیابی­‌های ما نسبت به فیلم و سینما را تحت­‌تأثیر قرار می‌­دهد؛ انتظارات بیش‌­از حدی است که از یک فیلم داریم؛ چه فیلم­‌هایی که جوایزی برده باشند یا منتقدان برای‌شان سر‌و‌دست شکسته و یا دوستان و آشنایان ما از آن­‌ها خیلی تعریف کرده باشند. این انتظارات زمانی خیلی بالا خواهند رفت که مثلاً از رمانی که خیلی دوستش داریم؛ فیلمی اقتباس شده باشد. وقتی زیاده از حد از فیلمی انتظار داشته باشیم، ممکن است انتظارات ما برآورده نشوند و از تماشای آن فیلم ناراضی باشیم؛ در حالی که اگر بدون پیش‌فرض قبلی سراغش رفته بودیم؛ چه بسا از آن خوش‌مان هم آمده بود.

محیط مناسب برای فیلم دیدن
خیلی از آن­‌هایی که عاشق فیلم و سینما هستند، معتقد هستند که باید هر فیلمی را در محیط «مناسبی» تماشا کرد: سالن سینمایی راحت و جذاب، ترجیحاً از آن سالن­‌هایی که بهترین صندلی­‌ها را دارند و کیفیت سیستم نمایش در حد بالایی است و تجهیزات صوتی­‌شان حرف ندارد. اما همیشه که همه چیز بر وفق مراد نیست. پس، چه باید کرد؟

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: