سینمای ایران » چشم‌انداز1398/02/03


دگردیسی

همچون در یک آینه (۳۲): نگاهی به بازی‌های داریوش ارجمند

شاهپور عظیمی

 

بازی در نقش «کپتن خورشید» یکی از نقش‌­های ماندگاری است که در کارنامه‌ی داریوش ارجمند در یاد­ها مانده است. هرگاه فیلمی را تماشا می‌­کنیم و بازی ماندگاری از یک بازیگر را می­‌بینیم، همان­‌طور که جای دیگری اشاره شد؛ شاید نخستین چیزی که از مواجهه با چنین نقش­‌های درجه یکی به ذهن می­‌رسد، آن است که اگر این نقش را بازیگر دیگری بازی کرده بود، آیا همچنان تأثیر کنونی را داشت؟ صحنه­‌های مختلفی از ناخدا خورشید (1365) به ما می­‌گویند که انتخاب ناصر تقوایی دقیق بوده است و ارجمند نیز این نقش را به درون برده و از آنِ خودش کرده است. در واقع همکاری یک بازیگر و یک کارگردان نتیجه‌­ای ماندنی به وجود آورده است. نگاه کنیم به شکل راه رفتن ناخدا خورشید که قدم­‌های تندی برمی­‌دارد. این نوع راه رفتنش در واقع هم به دلیل نداشتن یک دست است و این که دست­‌ها به هنگام راه رفتن به راه رفتن کمک نمی­‌کنند و هم نوعی راه رفتن مردان جنوبی است که انگار وقتی قدم می­‌زنند، می­‌گویی می­‌خواهند هر­چه زودتر پاها را از روی زمین بردارند و این نوع شتاب در راه رفتن، تداعی­‌گر نوعی بی‌قراری درونی نیز هست. مواجهه‌ی خورشید و مستر فرهان، جدل نگاه­‌های خورشید و سرهنگ در دیالوگ کوتاهی که با هم دارند، نفرت خورشید از بی‌چارگی و دریوزگی ملول (با بازی درخشان سعید پورصمیمی)، حرف زدن نا خدا با همسرش، نگاه‌­های زیرچشمی ناخدا به مستر فرهان؛ همه و همه در بازی ارجمند جلوه‌ی ماندگاری پیدا کرده‌­اند. نگاه کنیم به جایی که ناخدا به دست بریده‌­اش نگاه می‌کند و از فرهان می­‌خواهد که چشمش به دست دیگر او باشد.

ناخدا خورشید وجه دیگری که در بازی ارجمند توجه را بر می­‌انگیزد، کلیشه نشدنش در مجموعه‌­ای از نقش‌­ها و توانایی‌­اش در نقش­‌هایی مانند اسی دربه­‌در در آدم برفی (1373) است. می­‌دانیم که میرباقری در گیرو دار ساخت مجموعه‌ی تلویزیونی امام علی(ع) سراغ آدم برفی رفت. داریوش ارجمند در نقش مالک در این سریال تفاوتی ماهوی با نقش اسی دارد. مالک با آن گریم سنگین و طمئنینه در کلام و نگاه­‌هایی از سر خشم نسبت به آن­‌هایی که مولایش را می‌­آزارند، در فیلم آدم برفی به شخصیتی بدل می‌­شود که هم پشت هم انداز است، هم دلش برای عباس خاکپور (اکبر عبدی) می­‌سوزد. هم توی سر جواد کولی (پرویز پرستویی) می‌­زند و هم برای چرچیل (مهدی فتحی) سوسه می‌­آید. جین می­‌پوشد و مدام برای این و آن نقش بازی می‌کند. ارجمند نقش اسی را به­‌گونه­‌ای به تصویر می­‌کشد که تضاد­های درونی این شخصیت را باور می­‌کنیم و همچنان به این فکر می­‌کنیم که شخصیت نقش را ساخته یا این نقش است که به شخصیت جان داده است: متن ارجحیت داشته یا بازی بر متن چربیده است؟

ارجمند در اعتراض (1378) در نقش امیر علی فرو می‌­رود. آدمی که یک وقتی حرکتش قهرمانانه تعبیر می‌­شد و اکنون، حتی غیرمعقول ارزیابی می‌­شود. امیر علی با بازی ارجمند آدمی است که تاریخش تمام شده اما خودش باور ندارد که باید دستکش‌­ها را آویخت و از رینگ زندگی خداحافظی کرد. به جز پرده‌ آخر (1370) که کامران عاشق فروغ (فریماه فرجامی) می­‌شود و همین عشق در واقع اجازه نمی‌­دهد پرده‌ی آخر نمایشش را به دلخواه پیش ببرد؛ در فیلم کیمیایی نیز از معدود دفعاتی است که ارجمند را در نقشی می­‌بینیم که عشق دل پر جرأتش را تکان می­‌دهد. پرسونای غالب ارجمند در بسیاری از آثارش، مردی است محکم در اصولش که اطرافیانش نمی‌توانند، (نه این که نخواهند) تغییرش بدهند اما در فیلم کیمیایی، ارجمند این پرسونا را می‌­شکند و ضعفی را به نمایش می­‌گذارد که برای ما پذیرفتنی است. امیر علی با بازی ارجمند شخصیتی است خسته و در راه مانده که نمی‌خواهد این را بپذیرد. به وقتش به دامادشان نیش می­زند. برای امرار معاشش حاضر است پادوی آدم­‌های سیاسی باشد و همچنان خیال می‌کند که هنوز پایبند اصول خودش باقی مانده است.

آدم برفی نقش کامران در فیلم کریم مسیحی البته به پیچیدگی نقش امیر علی نیست و ارجمند ترجیح می‌­دهد که اندکی زبر و زرنگ بازی به این نقش اضافه کند که هم در نهایت نسبت به کامران دافعه ایجاد می‌کند و هم کار بدش را توجیه می‌کند. ارجمند نقش کامران را با نوعی بی­‌قیدی بازی می‌کند و حتی سعی دارد در برابر بازرس رکنی (جمشید هاشم‌­پور) همکلاسی سابق و بازرس تأمینات کنونی کم نیاورد. او در سگ­‌کشی (1380) نقش آدمی را بازی می‌کند با آن تبسم­‌های زورکی و زبان ریختن­‌هایش سعی دارد گلرخ کمالی (مژده شمسایی) را آچمز کند.

در کنار ناصر ملک­‌مطیعی و سعید نیکپور، داریوش ارجمند نیز در ناصرالدین‌­شاه آکتور سینما (1368) ردای امیری بر تن می‌کند و با صدای ارجمند پرویز بهرام، در نقشی نسبتاً کوتاه، بخشی از خاطرات سینمایی ما را به خودش اختصاص می­‌دهد. در این میان یکی از نقش­‌هایی که او در مجموعه تلویزیونی ستایش بازی کرد و مورد توجه نیز واقع شد، فرو رفتن به جلد حشمت فردوس است. آدمی یک دنده که در نگاه نخست حتی نفرت‌بر­انگیز هم هست اما وقتی وجوه دیگر شخصیت او فاش می‌شوند، همدلی بر می‌­انگیزد. این بار هیچ دوبلوری به جای ارجمند حرف نمی‌­زند و اوست و دوربین سعید سلطانی و حشمت فردوس که ارجمند سعی دارد به تمامی در نقش وی فرو برود. حشمت فردوس با بازی ارجمند آدمی است که در بازی زندگی برنده نبوده اما خودش تصور می‌کند که بازنده هم نبوده است. فردوس آدمی نیست که احساساتش را توی صورتش نشان دهد اما نگاهش به دیگران نشان می­‌دهد که در دلش چه می­‌گذرد. لحنی که ارجمند برای حرف زدن به جای حشمت فردوس انتخاب کرده، لحن آدم­‌های قدیم تهران است و همچنان به جذبه‌ی شخصیت فردوس کمک می‌کند.

در سال­‌های اخیر ارجمند ترجیح داده که در آثاری بازی کند که در کارنامه‌ی او شاید کم‌­تر در یاد­ها و خاطره‌­ها باقی بمانند. او چندین مرتبه در تلویزیون ظاهر شد اما این بار در نقش داریوش ارجمند روی آنتن رفت. او با سابقه‌ی بازی­‌ها و کارگردانی تئاتر و حتی کارگردانی سینما با گفت به زیر سلطه‌ من آیید (1362) راه بازیگری را انتخاب کرد، اما مشخص نیست که در ادامه، همچنان این بازیگری بود که او را با خود به پیش برد یا خود او هرگز دیگر میل به فیلم‌­سازی پیدا نکرد. با این همه داریوش ارجمند در آستانه‌ی 75 سالگی به عنوان بازیگری که همواره در متن سینمای ایران حضور داشته در یاد و خاطره‌ی ما مانده است و امید داریم که همچنان شاهد بازی­‌های بیش‌­تری از او باشیم.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: