سینمای ایران » چشم‌انداز1398/02/10


زمان از دست رفته

همچون در یک آینه (۳۳): نگاهی به بازی‌های فرامرز صدیقی

شاهپور عظیمی

 

برخی از بازیگران را به تدریج و در طی سال­‌ها كم‌­تر و كم‌­تر بر روی پرده می­‌بینیم. خیلی‌­ها از سینما و فراز و فرود­هایش گله­‌ها دارند و كم­رنگ شدن حضور برخی از بازیگران را مناسبات ناگزیر «صنعت» بودن سینما و گردش مالی و میل تماشاگر می­‌دانند (ظاهراً این تنها جایی است كه همه اهل سینما متفق­‌القول، مخاطبان را در محاسبات مربوطه به حساب می‌­آورند). در سال‌­های بعد از 1376 كه سینمای ایران به تدریج توانست از لاك داستان­‌هایی بیرون بیایید كه تقریباً هیچ نسبتی با زیست مخاطبانش نداشت؛ قصه­‌ها و داستان‌­ها تغییراتی كرد و از جمله حالا دیگر این جوان­‌ها بودند كه بنا بود پرده سینماها را انباشته كنند. در این میان بسیاری از بازیگران سینما كم‌­تر دیده شدند و كم‌­تر سراغ‌شان را گرفتند و آن‌­ها كم‌­فروغ‌­تر و كم‌­فروغ‌­تر شده و به محاق تعطیلات ناخواسته رفتند. یكی از آن بازیگران فرامرز صدیقی است كه در سال­‌های اخیر نه در سینما و نه حتی در تلویزیون خبری از او نداریم.

در حافظه‌ی تاریخ سینمای دوران بعد از انقلاب، نخستین فیلم صدیقی تیغ و ابریشم (1364) است. فیلمی با درونمایه‌ی ترانزیت مواد مخدر از سوی عده‌­ای قاچاقچی كه دنباله‌­شان به آن سوی آب‌­ها متصل بود و گیر افتادن جمشید اختری (محمد صالح علاء) از همه جا بی‌­خبر باعث می‌­شد تا تمامی نقل و انتقال آن محموله لو برود. فرامرز صدیقی در نقش بازرس جلالی (همراه با صدای جاودانه‌ی منوچهر اسماعیلی)  یكی از بازیگران اصلی آن فیلم است. با این كه پیش‌­تر به بازی بازیگران و نقش دوبله در موفقیت -‌وگاهی عدم موفقیت‌- آن­‌ها اشاره شده اما هر بار كه به بازیگری می­‌پردازیم كه یكی از بازی‌­های ماندگار در ذهن ما، نقشی است كه دوبله شده است، باید بار دیگر به این نكته اشاره كرد كه بازی برخی از بازیگران سینمای ایران به گونه‌­ای است كه حتی در دوبله نیز می­توان به اهمیت آن­ها پی برد. این را بگذاریم در جوار این امر با اهمیت در مقوله‌ی بازیگری كه آیا بازی یك بازیگر موكول به نقشی است كه نویسنده آن را روی كاغذ آورده و یك كارگردان آن را رهبری كرده است؟

دندان مار فرامرز صدیقی در تیغ و ابریشم و در مقایسه با برای نمونه جمشید هاشم‌­پور، جلال پیشواییان و یا اكبر معززی، «اكت» چندانی ندارد. او را بیش‌­تر در فضای زندان می­‌بینیم كه یا در حال بازجویی از جمشید است یا از سوسن مكاشی (فریماه فرجامی) بازخواست می­‌كند. یكی از معدود كنش­‌های او در فیلم، جایی است كه جمشید را به سردخانه می­‌برد و با خشونت، كالبد بی‌جان سوسن را به او نشان می­‌دهد. در سكانس‌­های دیگر، بازرس جلالی با بازی فرامرز صدیقی، یا در نماهای متوسط و یا درشت دیده می­‌شود یا مثلاً ‌هنگام حركت در میان زندانیان بند مواد مخدر؛ با این همه همچنان کنش‌ها و واکنش‌های او را در ذهن داریم. بازرس جلالی سیگارش را با چوب سیگار می­‌كشد. عینكی بر چشم دارد و اسلحه­‌ای به پهلویش حمایل كرده كه او را به شمایلی جذاب برای مخاطب بدل می‌­كند.

بعد از فرو رفتن در جلد یك بازرس –ظاهراً- امنیتی، حضور صدیقی در آثاری مانند سایه‌­های غم (1366)، روزنه (1367) و یا زمان از دست رفته (1368) آن­­‌چنان نیست كه در یاد و خاطره‌ی مخاطبان جاگیر بشود. دو فیلم اول و سوم ملودرام‌­هایی هستند كه در آن‌­ها نقش زنان برجسته‌­تر است و در فیلم دوم شاید این شخصیت‌­ها نیستند كه معیار و محكی برای به یاد ماندنی شدن فیلم تلقی بشوند. اما فرامرز صدیقی بار دیگر و در همكاری با كیمیایی در دندان مار (۱۳۶۸) یكی از قهرمانان جان به‌در برده از آسیب­‌های دیروز و امروز را جان می‌­بخشد كه بی‌­اغراق یكی از بهترین بازی­‌های اوست. رضا كارگر چاپخانه است اما چشم­‌هایش دیگر توان ندارد. مرگ مادر و زندگی مچاله شده‌ی تنها خواهرش مزیت بر علت شده است. این بار و شاید برای نخستین‌بار صدای گرفته و خش­‌دار صدیقی را همزمان روی تصویرش می­‌بینیم كه به هرچه باور­پذیر بودن نقش رضا یاری رسانده است. این­‌جا نیز مانند فیلم قبلی كیمیایی، صدیقی اكت عمده‌­ای ندارد. حتی وقتی از خجالت شوهر خواهر پر مدعایش در می‌آید، چیزی نمی‌­بینیم. صدیقی درواقع بازیگری نیست كه بازی­اش متكی بر اكت بیرونی باشد بلكه برخی حركات ریز و در نكاه نخست به چشم نیامدنی، بازی او را ماندگار می­‌كنند.
دلشدگان نگاه كنیم به جایی كه فشار چشم رضا بالا می­‌زند و او به خودش می‌­پیچد یا در سكانس مسافرخانه كه دستمالش گم شده و آن را از صاحب آن‌­جا (سعید پیردوست) طلب می‌­كند؛ بیش‌­تر این لحن و صدای اوست كه در ذهن ما به جا می­‌ماند تا كنش او كه یقه‌ی صاحب مسافرخانه را می­‌گیرد (اون دستمال همه چیزم بود...می‌گیرم ازت اطواری). جایی كه فاطمه (فریبا كوثری) وارد زندگی رضا می‌­شود، بازی حسی صدیقی گویاتر از سكانس‌­های دیگر، با زبان بی زبانی نشان می­‌دهد كه انگار هوایی تازه به جان رضا خورده است. رضا با بازی صدیقی، حتی كم‌­حرف می‌­شود. او دیگر نای مبارزه را هم انگار ندارد. رضا گردنبندش را گردن عبدل (نرسی گرگیا) دیده اما در سكانس ماقبل آخر فیلم، این احمد (احمد نجفی) است كه دار و ندار عبدل را دود می‌­كند و به هوا می‌­فرستد.

صدیقی در دلشدگان (1370) واپسین ساخته‌ی علی حاتمی و در نقش استاد دلنواز، نوازنده‌ی تار، همچنان كنش بیرونی چندانی ندارد. آرام است و جدی و بیش از دیگران نگران كه نكند نشود آن­‌چه قرار بوده كه بشود. همچنان این صدای صدیقی است كه درونیات شخصیت استاد دلنواز را پیش روی ما می­‌گذارد. صدیقی، پس از آن، نیم‌نگاهی نیز به فیلم‌­سازی داشت و طعمه (1371) را با بازی مرحوم هادی اسلامی و فرامرز قریبیان ساخت كه در یاد و خاطره‌ی ما از سینمای آن دوران، كم‌­تر نام و نشانی دارد. بعد از بازی­ صدیقی در مارال (1380) و در نقش حاج ابراهیم؛ عاقله مردی كه زنش رضوان (ثریا قاسمی) بیش از حد دنبال خیرخواهی است و نزدیك است زندگی خودش و شوهرش را بر باد بدهد- در سینما- پسر آدم، دختر حوا (1387) را در ذهن داریم كه نقش پدر مینا (مهناز افشار) را بازی می­‌كند و همچنان كنش خاصی از این شخصیت سر نمی‌­زند. صدیقی در این نقش، همچنان آرام است، گه‌گاه در برابر تندروی­‌های مهناز تبسمی تلخ می­‌كند اما درواقع تصمیم­­‌گیری را بر عهده‌ی خودش می‌­گذارد. بر اساس آن­‌چه در ویكی­پدیا آمده، واپسین حضور فرامرز صدیقی بر روی پرده‌ی سینما  خاك و آتش (1389) است كه نگارنده آن را ندیده است و پرونده‌ی سینمایی صدیقی با همان فیلمی بسته می‌­شود كه او در نقش پدری آرام و با وقار بر روی پرده ظاهر شده و دیگر خبری از او نداریم. سرنوشتی كه برای برخی از چهره­‌های سال‌­های گذشته‌ی سینمای ایران رقم خورده است. كسی می­‌داند فرامرز صدیقی اكنون چه می‌­كند و چگونه روزگار می‌­گذراند؟

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: