سینمای ایران » چشم‌انداز1392/01/19


منتقد جریان‌ساز

دكتر هوشنگ كاوسی و «فيلمفارسی»

علی شیرازی

در دومین روز بهار، دكتر هوشنگ كاوسی از پی تحمل یك دوره بیماری، با سال نو وداع كرد. او دیرپاترین نقدنویس از میان افراد متعلق به نسل‌ اول‌ منتقدان ایرانی و همچنین یكی از تأثیرگذارترین نویسندگان سینمایی و به روایتی بنیادگذار نقد تحلیلی سینما در ایران بود...
به‌همين مناسبت در شماره 457 ماهنامه‌ی فیلم (اردیبهشت 1391)، مجموعه‌ای از مطالب در قالب یك پرونده درباره‌ی او منتشر خواهد شد.

*
بیش‌ترین شهرت دكتر هوشنگ كاوسی به‌سبب ‌كاربرد و جاانداختن واژه‌ی خودساخته‌ی «فیلمفارسی» بود، که نخستین بار درمجله‌ی فردوسی و درباره‌ی سینمای عامه‌پسند ایران، از آن استفاده کرد و مثال معروفش نیز فیلم گنج قارون بود. مراد از فیلمفارسی، محصولی سینمایی است که مؤلفه‌هایی همچون داستان‌پردازی عجولانه، قهرمان‌سازی بی‌پشتوانه و بدون توجیه سینمایی و دراماتیك، رقص و آواز به‌جا و بی‌جای کاباره‌ای (و البته فاقد ارتباط با داستان و روایت)، نبودِ روابط علت و معلولی، وجود عشق‌های غیرواقعی، حادثه‌پردازی صرف و از همه مهم‌تر انواع سوء‌استفاده‌ها به قصد توجیه روابط و اتفاقات از عنصر تصادف برای به‌هم‌دوختن و در واقع سرهم‌بندی حوادث و فرجام ماجراها؛ به جای استفاده‌ از یك منطق خاص در آن دیده می‌شود. این‌گونه فیلم‌ها عموماً با كپی‌‌برداری (گاه صحنه به صحنه) از سینمای هالیوود و هند و حتی سینمای تركیه و مصر، در فضایی به‌ظاهر ایرانی و در واقع به‌شدت باورناپذیر ساخته می‌شدند.
كاوسی با ساختن «واژه- اصطلاحِ» كاربردی فیلمفارسی، توانست ضدگفتمانی را در برابر گفتمان مسلط آن روزهای سینمای ایران كه از دوره‌ی شروع مجدد در سال 1327 توسط کسانی مثل اسماعیل كوشان، تماماً در حوالی «فیلمفارسی» سیر می‌كرد ایجاد كند. این ضدگفتمان، همچنان زنده است و امروز هم گفتمان سابقاً مسلط سینمایی در ایران و هم گفتمان ضد آن، هنوز كمابیش نفس می‌كشند و عجیب این‌كه با تمام اصراری كه طبقه‌ی متوسط این دیار بر حفظ داشته‌های مثبت و مفیدش می‌كند، این طبقه خود نیز پاره‌ای وقت‌ها به صف مشتاقان پدیده‌ی منفی و غیرمفیدِ فیلمفارسی می‌پیوندد و به آن روی خوش نشان می‌دهد. كاوسی اما خود یك فرد از طبقه‌ی متوسط ایرانی بود كه هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی نخواست به جریان مسلط سینمای فارسی، چه به عنوان بیننده و چه به عنوان سینماگر و منتقد، روی خوش نشان دهد.
او اصرار می‌كرد كه فیلمفارسی را باید سر هم نوشت و دلیلش هم این بود كه می‌خواست از به‌هم‌آمیزی این دو، مفهوم جدیدی ارائه كند. او با چسباندن «فیلم» به «فارسی» و رسیدن به واژه‌ی «فیلمفارسی» سینمایی را هدف می‌گرفت که به‌زعم خودش نه فیلم بود و نه فارسی؛ بلکه آمیزه‌ای نچسب از این دو بود: «اصولاً مرکب‌نویسی همیشه معنای سومی را به‌وجود می‌آورد، مثلاً وقتی می‌گوییم گلاب، این کلمه، هم شامل گل است و هم آب. اما آن را جدا نمی‌نویسیم؛ چون می‌شود "گل آب". پس این ترکیب دربردارنده‌ی یک معنای ثالث است که هم گل و هم آب را دربرمی‌گیرد ولی در عین حال نه گل است و نه آب. فیلمفارسی هم چنین ترکیبی بود: هم فیلم بود و هم فارسی اما در عین حال نه فیلم بود و نه فارسی. آن فیلم‌ها نه فرم داشتند، نه ساختار و نه قصه. اصلاً به همین دلیل من به آن‌ها می‌گفتم فیلمفارسی...»
بعدها كه تب پرداختن به حواشی و نقد و تحلیل فیلمفارسی، همچون خود این ژانر بومی سینمای ایران فراگیر شد، كاوسی نیز به عنوان پرچمدار قافله‌ی نقدكنندگان فیلمفارسی، مجال یافت تا تحلیل‌های عمیق‌تری را همراه با آخرین صورت‌بندی‌ها و دیدگاه‌هایش ‌ارائه كند. مثلاً یك‌بار در مقاله‌ای با عنوان «حرف‌های ماقبل آخر»، تعریف خود از «فیلمفارسی» را واضح‌‌تر بیان کرد:
«می‌گوییم در سینمای کنونی دو دسته فیلم ساخته می‌شود: فیلمفارسی و فیلم ایرانی. فیلمفارسی به آن دسته از آثار سینمایی گفته می‌شود که در مجموعه‌ی تکنیک و ساختمان سینمایی آن و در پرداخت و پیشبرد یک داستان، غلط‌های فاحش دستوری و املایی و انشایی دیده می‌شود. بنابراین اگر حدی برای یک نقطه‌ی صفر ارزشی در سینما قایل شویم، این فیلم‌ها به علت تکنیک ناقص بیانی و ساختمان فرمی و مضمونی خود در زیر این حد قرار می‌گیرند و به این جهت آن‌ها را «زیرفیلم» می‌نامیم و این اصطلاح از ما نیست بلکه از انگلیسی‌هاست (به انگلیسی:under movies)‏. در ایران این دو نوع سینما کاملاً مشخص است، تماشاگرانش مشخص‌اند، فیلم‌سازانش مشخص‌اند و نویسندگان آن نیز... پیدایش یک سینمای خوب در کشورهای در حال توسعه، خطری است برای سینمای بی‌ارزش و "زیرفیلم‌سازیِ" موجود.»
کاوسی در نقدهای بی‌رحمانه و گاه ستیزه‌گرانه‌ی خویش بر این فیلم‌ها، می‌كوشید تماشاگران سینما در ایران را  از دیدن فیلم‌های سخیف بازدارد و به‌سمت جذب‌شدن به سینمای برتر سوق دهد. شاید منظور كاوسی از تأكید بر سَرِهَم‌نویسی فیلمفارسی، اشارتی همیشگی بر قاعده‌ی بی‌چون و چرای «سَرِهَم‌بندی‌سازی» و «سری‌دوزی» در سینمای تجاری ایران بود. لابد دیگر همگان، داستان نقش‌های تكرارشونده و «یكّه»ی رضا بیك‌ایمان‌وردی را می‌دانند كه هر كس صبح‌ها زودتر دم در خانه‌اش می‌رسید، با همان لباس و آرایش مو و چهره، به‌طور تصادفی، او را به سر صحنه‌ی یكی از چند فیلمی كه «بیك» به‌طور هم‌زمان داشت بازی می‌كرد می‌بُرد.

*
یكی از مشهورترین بحث‌های قلمی كاوسی، جدل‌هایش با یكی‌دو منتقد مشهور و مطرح دهه‌ی 1340 بر سر فیلم قیصر بود كه همگان كمابیش ماجراهایش را می‌دانند. دكتر كاوسی یكی از نخستین كسانی بود كه می‌كوشید فرهنگ طبقه‌ی در حال شكل‌گیری متوسط در غوغای مدرنیزم «تحمیلی- وارداتی- ناگزیر» عصر پهلوی‌ها را به سینمایی كه آن را زیبنده‌ی كشورش نمی‌دانست منتقل كند.
شاید از همین رو بود كه با قیصر و دوستدارانش به جدالی بی‌پایان برخاست. البته خود كیمیایی نیز همان زمان پاسخی لجوجانه و توأم با كركری (شاید هم ناخودآگاه از زبان كاراكتر مقبول فیلمش؛ قیصر) به كاوسی داد: «پول تخمه‌ی مصرفی تماشاگران قیصر بسیار بیش از كل فروش فیلم شماست.» امروز كه كم‌تر از چهل و چهار سال از غوغای قیصر می‌گذرد، شاید بهتر بتوان ریشه‌ی دوست‌نداشتن این فیلم «موج نویی» را در ذهن كاوسی ردیابی كرد.
اگرچه خود قیصر تفاوت‌های آشكار بسیاری با علی بی‌غم "فردین" و كمدین‌های سه‌تایی‌ "با بازی سپهرنیا، گرشا، متوسلانی" و بقیه‌ی پرسوناهای جعلی و غیرواقعی سینمای فارسی داشت و بزرگترین ویژگی‌اش تلخی فرجام و ویژگی‌های كاراكترش برای تماشاگر راحت‌طلب دهه‌ی 1340 بود و این خود به‌تنهایی برای سینمای بی‌مایه‌ی آن روزگار غنیمتی محسوب می‌شد، اما «قیصر» كیمیایی خواسته و ناخواسته، چاقویی را به دست دیگر مباشران فیلمفارسی قرار داد تا همچنان هر چه دوست داشتند ببرند و بر قامت آن سینما بدوزند و با همان چاقو یكی‌دو جراحی بدون بیهوشی و سرپایی بر جسم سینما اعمال كنند و دست‌كم یك دهه مرگ «آن سینما» را به تعویق افكنند. نگرانی كاوسی از ترویج مجدد ضدفرهنگ لمپنیسم، این بار در لباس قیصر و دیگر ضدقهرمان‌های اهل بازارچه، كابوسی بود كه به‌سرعت جامه واقعیت پوشید و این بار به ضرب و زور چاقو، كلاهی مخملین بر سر تماشاگر نشاند. فیلمفارسی آن‌قدر دروغ بزرگی بود (و همچنان هست) كه همواره به مذاق دوستدارانش شیرین می‌آمد (و می‌آید). این‌گونه بود كه فیلمفارسی یك روز از دامن دلكش و پوران آوازخوان به دامن خاچیكیان (نخستین «ستاره‌كارگردان» سینمای وطنی) متوسل می‌شود و یك روز هم در نهایتِ خوش‌باشی، قبای ژنده‌ی خود را به دامان فردین می‌آویزد و بعد هم به ترتیبْ آویزانِ لوطی‌ها و پاانداز‌ها و زنان زشت‌كار می‌شود. در این سال‌ها نیز سینمای فارسی، حداكثر تلاش خود را كرده تا به صورت نصفه‌نیمه هم كه شده، آن مظاهر را احیا كند (از قضا آخرین روزهای عمر زنده‌یاد كاوسی، هم‌زمان بود با شروع اكران یكی از به‌روزشده‌ترینِ این فیلم‌ها كه تعداد زیادی از افراد طبقه‌ی متوسطِ اهل درس و دانشگاه و اینترنت را به سینماها كشانده است).
فیلمفارسی حالا با تجهیزات به‌روز و به‌صورت دیجیتایی به عمر خود ادامه می‌دهد و حتی برای سینمای نیمه‌جان ما رجز هم می‌خواند. آن هم در حالی كه پدرِ كهن‌سال واژه‌ی تاریخی، پرحرف‌وحدیث و گویای «فیلمفارسی» دیگر در میان ما نیست. فیلمفارسی اصطلاحی بود كه خود، زمینه‌ی بسیاری از خط‌كشی‌ها، مرزبندی‌ها و تسویه‌حساب‌های دیروز و امروز سینمای ایران شد و یك ژانر بومی و این‌جایی را (كه البته چندان هم بومی و این‌جایی نبود و نیست و فقط زبان و گویش‌اش، آن هم در بخش اصوات و كلمات، فارسی بودند و هستند) برای عموم سینمادوستان و پیگیران هنر هفتم معنا كرد؛ معنا و مفهومی كه همچنان در حال تكمیل و تكوین و به‌روز شدن است. فیلمفارسی به احتمال زیاد، حتی اگر خدای ناكرده سینمای ایران - بر اساس پیش‌بینی این روزهای عده‌ای - به‌زودی بمیرد، عمرش بسیار بیش از سازنده این واژه خواهد پایید (دست‌كم از طریقِ دست‌به‌دست ‌شدن‌ها و نوستالژی‌بازی‌ها). چرایی این دیرپاییدن را قطعاً باید در چیستی‌ها و چرایی‌های تولد این مولود «بومی‌سازی‌شده» و «فارسی‌نما» جست‌وجو كرد. «فیلمفارسی- فیلمفارسی»كردن‌ها و خون دل خوردن‌های كاوسی و هم‌اندیشان كم‌شمارش فقط یك تمثیل و اشاره‌ی كوچك، كوتاه و گذرا بود؛ با نیش و كنایه‌ای نه‌چندان زهردار بر پیكر ضدفرهنگی كه جایگزین فرهنگی قدمت‌دار و كمی تا قسمتی آبرومند و جاندار (اما تضعیف‌شده) شده بود، كه سینما تازه فقط یكی از عرصه‌های جولان و خودنمایی و ترویج آن محسوب می‌شد. همان ضدفرهنگی كه در بهترین حالت و به هنگام اوج برانگیختگی و تلاش برای تغییر، فرهنگ جاری ‌را نادیده می‌گیرد و فقط یقه‌ی ساختار معیوب را می‌چسبد؛ علت‌ها و ریشه‌ها را وامی‌نهد و مصداق‌ها و معلول‌ها را مجازات و منكوب می‌كند و هیچ توجهی ندارد كه همواره ساختارها از دل فرهنگ‌ها بیرون می‌آیند...
درگذشت دکتر کاوسی بهانه‌ای است برای مرور همه‌ی این کشمکش‌ها و جریان‌بندی‌های تاریخی و اجتماعی. این‌گونه است که قلم پربرکت استاد پس از مرگش هم منشأ درک و دریافت تازه می‌شود. یادش گرامی باد.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: