سینمای ایران » چشم‌انداز1398/04/18


تقابل بازی و نقش

همچون در یک آینه (۴۲): نگاهی به بازی‌های الناز شاکردوست

شاهپور عظیمی

 

احتمالاً نخستین حضورش در سینما برخی به یاد ندارند. وردست خانم مهندس عربشاهی (مریلا زارعی)، دختر جوانی که فکر می­کرد حالا که وردست یک خانم مهندس با کلاس است، هر­طوری که دوست دارد با دیگران رفتار کند. او در مجرد­ها (1383) با نمایش یک «تیپ» نامتعارف ظاهر می‌­شود. دختری که ظاهراً هوش و حواسی ندارد و طوری حرف می­‌زند که انگار آلویی چیزی در دهانش گذاشته تا خیس بخورد. تقریباً بی آن که دست خودش باشد، سر و گردنش را موقع حرف زدن تکان می­‌دهد و عینک بزرگی هم به چشم زده و نمونه‌ی دقیق یک وردست بی­‌بخار اما در باطن زرنگ را به نمایش می­‌گذارد. دست بر قضا بازی الناز شاکردوست در فیلم اصغر هاشمی به گونه­‌ای است که شخصیت منشی خانم مهندس را از یک تیپ دور کرده و به شخصیت نزدیکش می­‌ساخت. هرچند که بازی‌­اش در این فیلم دیده نشد اما پیدا بود که او برای بازی در نقشی- به هر حال- دشوار برنامه داشته است. گل یخ (1383) و داستان ملودرامش نتوانست نکته‌ی خاصی از بازی او را به نمایش بگذارد، همان­‌طور که عروس فراری (1384) نیز در کارنامه‌ی او این گونه بوده و اثری فراموش شده محسوب می‌­شود. نقش زهره در بی­‌وفا (1385) این فرصت را فراهم می­‌سازد تا در جلد یک دختر پایین‌­شهری فرو ­رود که محبور است لاتی حرف بزند و رفتاری مردانه داشته باشد و ابایی ندارد که با مردان هم طبقه‌­اش کل‌­کل کند. هرچند که چه کسی امیر را کشت؟ (1385) به یک معنا نقش اول یا دوم ندارد اما شاکردوست در نقش عسل این تلاش را دارد که در یک بازی دشوار از عهده‌ی نقشی برآید که دختر قهرمان کشته شده یا گم شده‌ی فیلم است و همه سعی دارند روایت «راشومون­‌وار» خودشان را از او بیان ­کنند. دشواری نقش شاکردوست و اصولاً تمامی بازیگران فیلم آن­‌جا بیش‌­تر احساس می­‌شود که هیچ یک بازیگرِ روبه‌رو ندارند و دوربین کرم­‌پور نقش بازیگر مقابل آن­‌ها را بازی می­‌کند. نکته‌ی مهمی که بعد­ها در بازی­‌های شاکردوست به یک بخش جدایی­‌ناپذیر از بازی­‌های او بدل شد و پیش از این در فیلم اصغر نعیمی بارقه­‌هایی از آن را به نمایش گذاشته بود؛ نوعی رها شدگی در بازی­‌های اوست. به این معنا که به نظر می‌رسد او در روایت خودش از شخصیت امیر به نوعی آزادی بیان دارد یا به عبارت دقیق‌­تر، کارگردان دست او را باز گذاشته است تا رو به دوربین به گونه‌­ای بازی کند که شخصیت عسل دربیاید. برای مثال نگاه کنیم به بخشی از فیلم که عسل در مورد به دره افتادن ماشین پدرش اشاره می‌­کند و می‌­گوید : «بابام، ته‌­دیگ شد!»

چه کسی امیر را کشت؟ او در فیلم در میان ابر­ها (1386) همچنان سراغ نقشی می­‌رود که برای یک بازیگر غیربومی چالش دشواری محسوب می­‌شود. او در فیلم حجازی نقش نورا را برعهده دارد. دختری عرب­‌زبان که ناخواسته به یک پیچ خطرناک می­‌رسد اما این عشق است که سرانجام راز او را بر ملا می­‌کند. آن­‌ها که عادات، رفتار­ها و نوع گویش عرب‌­زبانان جنوب ایران را می­‌شناسند و با زبان عربی آشنا هستند، به‌­طور دقیق پی خواهند برد که شاکردوست تلاش فراوانی می­‌کند که بسیار به رفتارها و سکنات زنان عرب نزدیک شود و مخرج­‌های حروف را هنگام ادای دیالوگ‌­ها از ته حلق بیان کند تا به این ترتیب به واقعیت زندگی نقشی که بازی می‌­کند، نزدیک شود.

نقش افسانه در رسوایی (1391) در شمار نقش‌­هایی که کم‌­تر فرصت اجرایش برای بازیگران سینما پیش می‌­آید و این فرصت در اختیار شاکردوست قرار گرفت تا در این نقش صحنه‌­ها و سکانس­‌هایی را بازی کند که شاید تا پیش از آن و در موارد اندکی مانند آب و آتش (1379) ساخته‌ی فریدون جیرانی شاهدش بوده‌­ایم اما این تنها یک روی سکه است. آن­‌چه در بازی وی در این فیلم نمود بیش‌­تری دارد، بازی کنترل ناشده‌­ای است که در واقع مشخص است که این کنترل از سوی کارگردان اعمال نشده و بازیگر مختار بوده که نقش را تنها و تنها بر اساس روایت خودش از آن­‌چه در ذهن دارد، پیش ببرد. نخستین جلوه‌ی این خود­بسنده بودن نقش، حضور اغراق شده‌‌ی افسانه در سکانس­‌های فیلم است از جمله در برخورد­هایش با حاج یوسف (اکبر عبدی) و حتی سکانس پایانی که درواقع خطابه‌ی افسانه در محکومیت قضاوت مردم است. با توجه به این که فیزیک و ظاهر افسانه آن‌­چنان اغراق‌­آمیز هست که برای تماشاگر دیرباور به نظر برسد، بازی اغراق شده در نقش افسانه نیز مزید بر علت می‌­شود و مانع از آن شده که نقش افسانه در دستان بازیگری کوشا به نتیجه برسد.

شبی که ماه کامل شد جیرانی و بر اساس ذهنیات و نظر­هایی که نسبت به احیای ژانر در سینمای ایران و علاقه به نوار دارد، در خفگی (1395) تمامی هم‌وغم خودش را صرف فضاسازی و داستان کرده و کم­‌تر در شخصیت­‌ها کندوکاو کرده تا آن‌­جا که دو شخصیت اصلی، پژواک‌هایی از شخصیت­‌های ادبی را نیز به نمایش می­‌گذارند. در این میان نقش صحرا مشرقی به‌­گونه­‌ای است که شاکردوست عملاً نمی‌­تواند در این شخصیت کندوکاو کند و این بار شاید بر خلاف مورد قبلی که اشاره شد، بازی­‌اش به تمامی در خدمت کارگردان و داستان فیلم است. این در واقع تنها به فیلم جیرانی باز نمی‌­گردد. بازی بازیگران سینما در ژانر­های مختلف همواره تابعی از این ژانر­ها هستند و بازیگر نمی­‌تواند دخل و تصرفی در نقش و شخصیت­‌ها بکند چرا که ممکن است بازی بازیگران از خصیصه‌­های ژانر بیرون بزند. به عبارت دقیق‌­تر بازیگری مانند بابارا استانویک وقتی بر خلاف نوارهایی که برای وایلدر و دیگران بازی کرده بازی می­‌کند، در کمدی مفرحی مانند آتش‌پاره (1941) ساخته‌ی هاوکز ظاهر می­‌شود، نمی‌­درخشد.

واپسین فیلمی که از الناز شاکردوست برروی پرده‌ی سینماهاست او را در نقش فائزه منصوری به تصویر کشیده است. شبی که ماه کامل شد (1398) که سیمرغ بلورین بهترین بازیگری را برای شاکردوست به ارمغان آورد، شاید بهترین اثری نباشد که او در آن ظاهر شده است. نقش فائزه از آن نقش‌­هایی است که برای بازیگری که به توان فیزیکی متکی نیست و بر زبان و چهره‌اش تسلط دارد، نقش راحتی نمی‌­تواند باشد. راحت به این معنا که چنین بازیگری باید تلاش مضاعفی به خرج دهد تا بتواند به نقشی که از خودش فاصله دارد نزدیک شود. هرچند شاکردوست تجربه‌ی بازی در نقش نامتعارف نورا در فیلم حجازی را دارد اما همان فیلم نشان می‌­دهد که برای کارگردانش، حضور کلامی و «کلوز­آپ» بازیگر مهم است. کارگردانی خانم آبیار به موازات قصه و پروداکشن به گونه‌­ای است که باید کم‌­تر سراغ نماهای درشت بازیگرانش برود، حتی فضاهای شهری پیش از رفتن به پاکستان نیز به گونه‌­ای نیستند به شاکردوست اجازه‌ی مانور در بازی­اش را بدهند. به هرحال این نکته چندان پیچیده نیست که برخی از نقش­‌ها «انگ» برخی از بازیگران است و برخی این چنین نیستند.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: