سینمای ایران » نقد و بررسی1394/01/16


خورشيدگرفتگي

نگاهی به «جمشيد و خورشيد» ساخته‌ی بهروز يغماييان

ريحانه عابدنيا

 

فيلم‌نامه‌ی جمشید و خورشيد برگرفته از منظومه‌اي کهن به همين نام است. داستاني کلاسيک که در آن کهن‌الگوي قهرمان (جمشيد) با گذر از موانع سهمگين و سخت و مبارزه با پليدي‌هاي درون، کهن‌الگوي آنيما (خورشيد) را نجات مي‌دهد و به وصال او مي‌رسد. به گفته‌ی جوزف کمبل، قهرمان کسي است که زندگي‌اش را نثار چيزي يا کسي بيش از خودش مي‌کند. پس لازم است قهرمان علاوه بر ويژگي‌هاي ظاهري، به لحاظ ويژگي‌هاي دروني نيز شايسته‌ی قهرمان شدن باشد. آنيما نيز در دنياي کهن‌الگوها، زني‌ست سرشار از حساسيت، معرفت عاطفي، شهود، هم‌دردي و علاقه. دوشيزه‌اي در معرض خطر که قهرمان با نجات او در واقع با آنيماي خويش يگانه مي‌شود و کمال مي‌يابد.
جمشيد و خورشيد اين فيلم، از تمام اين ويژگي‌ها بي‌بهره‌اند. جمشيد بيش از آن‌که شايسته‌ی قهرمان شدن باشد، جوانکي کودن است که نه بر اساس ويژگي‌هايش، بلکه صرفاً از سر تصادف در موقعيت نجات خورشيد و رسيدن به او قرار مي‌گيرد. آن هم بيش‌تر براي کمک به دوستش ماهان که او هم شخصيتي بلاتکليف دارد. شخصيت خورشيد هم تنها در لج‌بازي‌هايي کودکانه و بحث و قهر با نديمه‌اش خلاصه شده، بي‌آن‌که نشاني از شهود و معرفت در او باشد. فيلم‌نامه سواي اين‌ها، اشکال‌های عمده‌ی ديگري هم دارد. مثلاً اين‌که مسابقه‌ی انتخاب همسر قرار است بين شاهزادگان کشورهاي همسايه برگزار شود و معلوم نيست جمشيد که يک چوپان است چه‌طور به آن راه مي‌يابد! اطلاعاتي هم که کارام درباره پدر جمشيد مي‌دهد ناقص و بي‌اساس است. پيشبرد قصه بر مبناي تصادف و نه روابط علت‌ومعلولي، بزرگ‌ترين اشکال فيلم‌نامه است. مثل وقتي نيمه‌شب در جنگل، گرگ‌ها به خورشيد و نديمه‌اش حمله مي‌کنند و ناگهان جمشيد سر راه‌شان ظاهر مي‌شود و نجات‌شان مي‌دهد، واکنش‌هاي حيوانات حاضر در قصه به حرف‌ها و کارهاي شخصيت‌هاي انساني نه‌تنها خنده‌دار نيست بلکه کاملاً از قصه جداست و ارتباطي با فضاي آن ندارد.
جمشيد و خورشيد کپي بسيار ضعيفي از آثار کلاسيک والت ديزني است که هم به لحاظ فقدان جذابيت‌هاي دراماتيک و هم به لحاظ آشفتگي ساختار بصري، با شکست روبه‌رو شده است. استفاده از رنگ‌هاي مات و تخت، نورپردازي نامناسب و بک‌گراندهاي ضعيف، طراحي نسبتاً قابل‌قبول شخصيت‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. رعايت نکردن اصول جان‌بخشي شخصيت‌ها نيز از موارد مهم ضعف اين فيلم است. در انيميشن گاهي از عبارت جان‌بخشي به جاي متحرک‌سازي استفاده مي‌شود، در حالي که اين دو در عين تفاوت، مکمل يکديگرند. شخصيت‌هاي يک فيلم انيميشن در واقع بازيگران آن هستند و انيماتور بايد به آن‌ها جان ببخشد؛ يعني به آن‌ها هويت دهد، نه اين‌که صرفاً آن‌ها را به حرکت درآورد. انيماتور بايد بازيگر توانايي باشد تا بتواند تمام حس‌وحال نقش را به شخصيت منتقل کند و آن را قابل‌باور کند. اين در صورتي ممکن است که خود انيماتور شخصيت را باور کرده باشد و آن را به عنوان يک موجود زنده و قائم‌به‌ذات پذيرفته باشد. به همين دليل است که در کمپاني‌هاي بزرگ انيميشن‌سازي دنيا، هر انيماتور، مسئول جان‌بخشي يک شخصيت است. چرا که بايد در قالب نقش آن فرو رود و حس‌و‌حالش را به آن منتقل کند و اين حس‌و‌حال را در تمام طول فيلم حفظ کند. تنها در همين زمان است که يک اثر باورپذير ارائه مي‌دهد و به اثربخشي کافي بر بيننده مي‌رسد. چنين است که ما از مرگ مادر بامبي غمگين مي‌شويم چون او و مرگش و نيز بامبي و واکنش‌هايش را باور کرده‌ايم. هم او و هم مادرش براي ما داراي هويت و مفهوم‌اند. اما شخصيت‌هاي جمشيد و خورشيد باورپذير نيستند. واقعاً چه اهميتي دارد که جمشيد به هدفش نرسد يا در ميانه‌ی راه کشته شود؟ و چرا ما بايد نگران بخت و سرنوشت خورشيد باشيم؟! گرچه در اين فيلم حتي متحرک‌سازي هم درست انجام نشده و در بعضي حرکت‌ها، به‌ويژه در پرسپکتيو، آناتومي شخصيت به‌هم مي‌ريزد!
صداي شخصيت‌ها نيز به بي‌هويتي آن‌ها دامن زده است. صداپيشگي در انيميشن، مثل هنر دوبله است؛ يعني صداپيشه بايد بتواند با صدايش، نقش را بازي کند و حس‌و‌حال آن را به طور کامل منتقل کند. صدا بايد کاملاً متناسب ويژگي‌هاي دروني و بيروني شخصيت باشد و صداپيشه بايد توان اوج و فرود دادن مناسب به صدايش را داشته باشد و آن را با اکت (عمل) و ميميک شخصيت هماهنگ کند. در واقع صداپيشه بايد صداسازي کند تا بتواند به آن‌چه کاملاً مناسب شخصيت است، دست يابد. دنياي انيميشن، دنياي فانتزي و اغراق است پس صداپيشه هم بايد اين فانتزي و اغراق را در صدا و بيانش به کار برد تا نتيجه‌ی کار درست و جذاب باشد. رعايت نکردن اين اصول، موجب نابودي کار و به باد رفتن زحمت‌های ديگر است. در جمشيد و خورشيد بازيگران حرفه‌اي سينما صداپيشگان فيلم هستند اما براي اين کار مهارت کافي ندارند. نسخه‌ی سينمايي فيلم، شبيه نسخه‌ی تمريني با صداي شاهد شده است که دقت چنداني بر جزييات صدا و حس و ميميک‌ها نمي‌شود. در اين بين فقط صداي شخصيت پادشاه، با صداپيشگي چنگيز جليلوند است که درست و منطبق بر اصول تخصصي اين کار است. اشاره‌ی کارگردان به اين بخش در معرفي فيلمش، نشانه‌ی بي‌توجهي و عدم آگاهي کافي او در اين زمينه است: «اگر در شرک ادي مورفي به جاي خر شرک صحبت مي‌کند، در اين فيلم هم از پرويز پرستويي، ترانه عليدوستي، امين حيايي، ثريا قاسمي و ديگران استفاده شده است.»
هنگامي که تمام عناصر فيلم، بي‌قاعده و ازهم‌گسسته‌اند، پيداست که موسيقي هم فرمي منسجم ندارد و ارتباطي با فيلم برقرار نمي‌کند. در جمشيد و خورشيد فيلم‌ساز قصد داشته با سکانس‌هاي متعدد موزيکال در فيلم، به جذابيت آن بيفزايد و آن را به آثار والت ديزني نزديک کند. اما تعدد اين بخش‌ها که به نظر مي‌رسد بيش‌تر براي پر کردن زمان فيلم به کار گرفته شده، جاي‌گيري و ريتم نامناسب‌شان، همين طور اجراي ضعيف، لطمه‌ی زيادي به فيلم زده است. فيلم‌ساز حتي براي اجراي اين بخش‌ها، از خواننده‌ی حرفه‌اي استفاده نکرده و آن را به صداپيشه‌هاي کار سپرده است.
جمشيد و خورشيد به رغم تلاش گروه بزرگ سازنده‌اش و صرف بودجه‌ی هفتصد ميليون توماني، آن هم در اوايل دهه‌ی هشتاد، به دليل شتابزدگي در توليد و بي‌توجهي به بخش پيش‌توليد که در آن ساختمان فيلم، محکم و درست پي‌ريزي مي‌شود، نتوانسته به اثر قابل‌قبولي تبديل شود. با اين همه، تلاش سال‌هاي اخير هنرمندان و تهيه‌کنندگان براي پيشرفت سينماي انيميشن و ساخت و اکران فيلم‌ها قابل‌توجه و تقدير است. خوب است اين سرمايه‌هاي مالي و انساني با کارداني و دقت بيش‌تر و روش‌هاي درست به کار گرفته شوند.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: