سینمای ایران » نقد و بررسی1393/12/24


سیگار و دیگر هیچ

نگاهی به «آشنایی با لیلا» به بهانه‌ی نمایش در گروه «هنر و تجربه»

مصطفی جلالی‌فخر

 

آشنایی با لیلا(تدوینگر، تهیهكننده و كارگردان: عادل یراقی)
فیلم
نامه: عباس کیارستمی، عادل یراقی. مدیر فیلمبرداری: رضا تیموری با همكاری علیرضا برازنده. صدابردار: ساسان نخعی. طراح چهرهپردازی: محمود اسمانی. طراح لباس: رعنا امینی. تدوین: پرهام وفایی. موسیقی: پیمان یزدانیان. بازیگران: لیلا حاتمی، عادل یراقی، بهاره رهنما. 90 دقیقه. شروع نمایش: از 4 دی در گروه سینماهای هنر و تجربه

خواه‏‌ناخواه نام کیارستمی آن قدر معتبر و کنجکاوی‏‌برانگیز هست که به عنوان یکی از فیلم‌نامه‏‌نویسان و ایده‏‌پرداز فیلم، بیش از بقیه‌ی عوامل به چشم بیاید. که هم باعث بیش‌تر دیده‌شدن فیلم می‏‌شود و هم می‌تواند بر آن سایه بیندازد و سطح انتظار را تغییر دهد. ضمن این‌که طرح‏‌های کیارستمی که مبدأ فیلم‌نامه‏‌ها و فیلم‏‌های پرتعدادی هم بوده‏اند، در نهایت نتوانسته‏‌اند به سبک خود او تبدیل شوند؛ طرح‏‌هایی که معمولاً بر یک موضوع ساده و بدون اوج و فرود متمرکزند و جزییات‏‌شان هم شبیه یک زندگی معمولی‌ست. سهل‌وممتنع و بدون وابستگی به روایت. این جور فیلم‏‌ها صاحب جوهره‏‌ای هستند که اگر به دست نیایند، به ضد خودشان تبدیل می‏‌شوند. چنین آثاری باید بتوانند به قرارداد کافی و به‌موقع با تماشاگر دست یابند و فضا و لحن خود را به طرز متناسبی حفظ کنند. نمونه‌ی موفقش فیلم‏‌های کیارستمی‌ست. مثلاً خانه‌ی دوست کجاست؟، زندگی و دیگر هیچ یا زیر درختان زیتون؛ آثاری که دیگران بر مبنای ایده‏‌های او ساخته‏‌اند، معمولاً به آن جوهره نرسیده‏‌اند و در عین حال جسارت حذف کامل روایت را هم نداشته‏‌اند.
مهم‏‌ترین دوراهی آشنایی با لیلا در ابتدا شکل می‏‌گیرد. این که تمرکز داستان بر وصال مردی‌ست که دل‌بسته‌ی دختری به نام لیلا شده؟ و قرار است شاهد داستانی درباره‌ی سر گرفتن یا نگرفتن این ازدواج باشیم؟ یا نمایش زندگی وابسته به سیگار مردی که برای پذیرش پیشنهاد ازدواجش، باید سیگار را ترک کند؟ و قرار است شاهد جلوه‌های بروز این وابستگی جسمی-روانی باشیم؟ آشنایی با لیلا نمی‏‌تواند به‌موقع، تکلیف خودش را با این دوراهی معلوم کند. تقریباً نیمی از فیلم گذشته که تمرکز فیلم از رابطه‌ی نادر و لیلا، به موقعیت‏‌های متنوع وابستگی نادر به سیگار تغییر می‏‌کند و لیلا در حاشیه می‏‌ماند. به همین دلیل یک‌سوم میانی فیلم، کشدار و کند می‏‌شود. چون تماشاگر در ابتدا بنا را بر پیگیری رابطه‌ی نادر و لیلا گذاشته اما بر خلاف انتظارش، مدام شاهد موقعیت‏‌سازی کارگردان برای سیگار کشیدن نادر است و لیلا هم صرفاً در حد یک تعقیب‏‌کننده‌ی بی‏‌تأثیر جلوه می‏کند. مثلاً فصل گورستان که یک نفر بی‏‌دلیل به او سیگار تعارف می‏کند، بخشی از همین رویکرد بلاتکلیف فیلم است. بعد از این است که کم‏‌کم تماشاگر به این قرارداد تازه می‏‌رسد که اصل فیلم، همین شرایط متنوعی‌ست که نادر بر خلاف قولش و مخفیانه سیگار می‏‌کشد. فیلم‌ساز تلاش کرده این حالت‌ها را به‌نحوی «خاص» بکند، مثل سیگار کشیدن در کنار یک جهانگرد ژاپنی و توضیح در مورد سیگار کشیدن در ژاپن یا سیگار خواستن از یک جوشکار از بالای اسکلت فلزی یك ساختمان، یا شعر گفتن برای سیگار؛ که در نهایت کشش و جذابیت چندانی هم ندارد. تأکید بر ضرورت سیگار برای فکر کردن و ایده‏‌پردازی تبلیغاتی هم که در خلاصه‌ی داستان فیلم پررنگ شده، در فیلم جا نمی‏‌افتد و البته هم‌چنان بهترین جلوه‌ی وابستگی او در همان ابتدای فیلم است که با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می‏‌شود اما قبل از آن‌که صدای زنگ را خاموش کند، سیگارش را روشن می‏‌کند. البته سیگار بعدی که در حمام و با وجود کف‏‌مالی صورتش روشن می‏‌کند، اغراق اضافه‏‌ای‌ست كه بیش‌تر به کمدی شبیه است؛ که خب فیلم چنین ساختاری ندارد. کما این‌که برخورد تصادفی او که فولکس زرد دارد با لیلا که فولکس قرمز دارد، به رغم کارکرد رنگ و هم‌زمانی غیرمتعارفش، با بقیه‌ی فیلم هم‌جنس نیست. فیلم در ابتدا و حتی با نوع رفتار پرستار، انتظار فضایی شوخ‌طبعانه و سرخوشانه را ایجاد می‏‌کند اما در ادامه، قادر به حفظ آن نیست؛ و حتی معلوم نیست که از اول هم چنین تصمیمی داشته یا نه. سکانس‏‌ها از هم منفک‏‌اند و به نظر با ترتیب یک زندگی عادی تنظیم نشده‏‌ا‌ند. انگار موقعیت‌هایی پراکنده با محوریت سیگار گلچین و در کنار هم چیده شده‏‌اند. بیش‌تر شبیه مستندی درباره‌ی اعتیاد به سیگار است که خلاصه شده و شکل داستانی به آن داده‏‌اند. مداخله‌ی نویسنده/ کارگردان کاملاً مشهود است و این درست بر خلاف ذات آثار کیارستمی‌ست که ایده‏‌آل را در حذف کارگردانی می‏‌داند. مثل دعوا بر سر حقوقش با سفارش‌دهنده‌ی تبلیغات، هنگام خرید جاسیگاری؛ که علاوه بر این‌که تصنعی‌ست، مرتبط کردنش با سیگار هم گل‏‌درشت است.
لیلا حاتمی که به دلیل جایگاه حرفه‏‌ای‏‌اش و نیز نام فیلم، توقع حضور و تأثیر بیش‌تری را در مخاطب ایجاد می‏‌کند، عملاً در کناره‌ی کارگردان/ بازیگر نقش اول می‏‌ماند و جز در دو فصل، نقش چندانی ندارد. یکی هنگامی که خودش برای نادر، یک نخ سیگار روشن می‏‌آورد و دیگری در ماشین و وقتی مخفیانه گریه می‏‌کند. لیلا حاتمی در هر دو جا، مثل همیشه خوب بازی می‏‌کند و خوبی‏‌اش این است که برای بازی کردنش تلاش نمی‏‌کند. اما در همین دو جا هم جنس فیلم عوض شده و ناگهان شکل داستانی آن پررنگ می‏‌شود. در واقع عدم تناسب در توزیع نقش، باعث این دوگانگی شده است. این عدم حضور در حدی‌ست که شغل او که یک تست‌کننده‌ی عطر است و احتمالاً برای ایجاد تقابل دراماتیک با بوی بد سیگار انتخاب شده، هیچ نقشی در شخصیت‏پردازی یا روایت یا سایر جزییات آن ندارد و تنها در یک فصل، او را در آزمایشگاه تست عطرها می‏‌بینیم؛ و این‌که بویایی قوی‏‌تری دارد و استعمال پنهانی سیگار نادر را می‏فهمد. طبق گفته‏‌های فیلم‌ساز، علت‏‌هایی مثل دوستی یا رودربایستی یا وساطت کیارستمی در پذیرفتن این نقش توسط حاتمی دخیل نبوده است اما به هر دلیلی بوده، در نقشی پایین‏‌تر از سطح توانایی خودش ظاهر شده است؛ و البته از این لحاظ جالب است که او می‏‌تواند در دو فصل، گلیم بازیگری خودش را از آب بیرون بکشد. انتخاب نام لیلا برای شخصیت زن و ارتقای آن به نام فیلم، بیش از آن‌که به پررنگی نقش او کمک کند، سوء‏تفاهم‏‌برانگیز است و ممکن است این شک را ایجاد کند که فیلمی مستند درباره‌ی لیلا حاتمی‌ست.
از منظر سینما و پزشکی، آن روی تلاش نادر برای ترک سیگار، تأکید چندباره بر نقش و الزام سیگار برای بهتر فکر کردن است؛ این‌که او به علت ضرورت ایده‏پردازی برای تبلیغات و تسهیل فشارهای روحی ناشی از شرایط سخت زندگی، توان دل کندن از سیگار را ندارد و این‌جاست که حوزه‌ی سلامت می‏تواند با نگاهی شماتت‏‌بار به سینما نگاه کند که به اشکال مختلف، به صورت مستقیم و غیرمستقیم، نقش تشویقی یا وسوسه‌‏برانگیز در این زمینه دارد. تا حدی که در یک نما، شاهد توصیف عاشقانه‌ی نادر هستیم و تعمداً به نحوی‏ست که مخاطب را به شک بیندازد که در حال شعرگویی برای لیلاست، اما صورت مشتاق نادر کات می‌‏خورد به سیگار نیم‌‏سوخته‏‌ای که خاکسترش نریخته است. لبخند غافل‌گیری تماشاگر، واکنش اول است؛ اما ممکن است مخاطبی را که سیگار را تجربه نکرده به این فکر بیندازد که مگر سیگار چیست که توان دل‌ربایی در این حد را دارد؟ ضمن این‌که تنها انگیزه و دلیل ترک سیگار هم، خوش نیامدن لیلاست و به هیچ عارضه یا دلیل دیگری اشاره نمی‏‌شود و احیاناً اگر لیلا کوتاه می‌‏آمد، همه چیز حل بود! محل و روش ترک سیگار هم که فیلم با آن شروع می‏‌شود، بیش‌تر سوررئال و شبیه زندان است که داوطلبان ترک را به صف کرده‌‏اند و پشت پاراوان، کاری نامعلوم برای‏‌شان انجام می‌‏دهند. در حالی که چنین روش‏‌هایی غیرواقعی و غیرعلمی‌‏ست و اكنون علاوه بر حمایت‏‌های روحی و روانی و انگیزه‌‏سازی ذهنی، صرفاً از چسب نیکوتین و قرص‌های بوبوپروپیون (Zyban) که یک داروی ضدافسردگی‌ست به عنوان کمک به ترک سیگار استفاده می‏‌شود. هرچند که برخی محققان معتقدند نیکوتین‏‌درمانی، نقش چندانی در ترک سیگار ندارد.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: