سینمای ایران » نقد و بررسی1393/04/09


جذابیت سه‌گانه

سینما-حقیقت (4): نگاهی به مستند «از ایران یک جدایی»

مهرزاد دانش

 

کارگردان، پژوهشگر، نویسنده و گوینده‌ی گفتار متن: آزاده موسوی، کورش عطائی، تصویربردار: مجید یزدانی و مصطفی دهقانیان، صدابردار: مصطفی مصطفوی و هاشم رمضانی، صداگذار: محمدرضا دلپاک، تدوینگر: هایده صفی‌یاری، آهنگ‌ساز: ستار اورکی، تهیه‌کننده: کتایون شهابی، آزاده موسوی، کورش عطائی، تهیه شده در:Noori Pictures، مدت: 52 دقیقه

از ایران یک جدایی مستندی با قالب گزارشی/ توصیفی درباره روند تولید فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی، راه‌یابی آن به مراسم اسکار و دریافت جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی از این نهاد سینمایی، و بازتاب‌های مختلفش در بین اقشار مختلف مردم و صاحب‌نظران است. سازندگان فیلم (کورش عطائی و آزاده موسوی که هر دو متولد 1359 و فارغ التحصیل کارگردانی سینما از دانشگاه هنر هستند و چند مستند مشترک هم قبل از این ساخته‌اند) تلاش کرده‌اند در این مستند، از ابزار متداول مستندهای گزارشی مانند مصاحبه با افراد، تصاویر و فیلم‌های آرشیوی، ارجاع به منابع خبری و رسانه‌ای، و البته لحظه‌ها و موقعیت‌هایی بهره ببرند که خودشان در رابطه با موضوع یادشده ثبت كرده‌اند. اما نکته‌ای که در این بین نمود فراوان دارد، موقعیت خاص سوژه‌ای است که این دو مستندساز، درباره‌اش فیلم ساخته‌اند. این سوژه از سه جهت جذابیت فراوانی دارد: نخست اصغر فرهادی که یکی از برجسته‌ترین فیلم‌سازان ایرانی است؛ دوم فیلم جدایی نادر از سیمین که از دوست‌داشتنی‌ترین و ارزشمندترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است؛ و سوم جایزه‌ی اسکار این فیلم که در نوع خود موقعیتی منحصربه‌فرد در سینمای ایران دارد و بسیاری از سینمادوستان ایرانی، خاطره‌ای فراموش‌نشدنی از سحرگاهی دارند که صدای ساندرا بولاک را هنگام اعلام نام فیلم و فیلم‌ساز شنیدند. حالا سؤال اصلی این‌جا است: این سوژه که از سه جهت جذابیت بالایی دارد، تا چه حد برای مستند یادشده امتیاز تلقی می‌شود؟ تا چه اندازه توجه مخاطب به آن ناشی از نفس جذابیت سه‌قبضه‌ی موضوع است و تا چه مقدار به دلیل ساختار خود مستند؟ قاعدتاً اگر مستند از ایران یک جدایی صرفاً به خاطر فرهادی و فیلمش و اسکارش قابل‌توجه باشد، این نه‌تنها امتیازی برایش نیست، که عملاً پاشنه آشیلش به حساب می‌آید؛ چرا که دو کارگردان فقط روی پتانسیل موضوع سوار شده‌اند و از خود هیچ بضاعتی برای ارائه یک مستند درخور نشان نداده‌اند. این سؤال البته تنها راجع به این مستند نیست و به‌خودی‌خود می‌تواند مایه‌ای بحث‌برانگیز درباره هر مستندی باشد که با موضوع‌های جذاب و ملتهب سروکار دارد.
اما درباره از ایران یک جدایی به نظر می‌رسد چنین نیست. موسوی و عطائی نکته‌ی مهمی را در روند پرداختن به موضوع تشخیص داده‌اند که توجه به آن، تشخص قابل‌توجهی به اثرشان بخشیده است. این تشخص، قالب گزارشی/ توصیفی فیلم را با شمایلی دراماتیک ترکیب کرده است. آغازگر فیلم، صحنه‌ای از دورنمای شهر تهران در همان شب اسکار است که چراغ‌های روشن اغلب منزل‌های شهر، دلالت بر توجه و حساسیت مردم نسبت به موفقیت فرهادی و فیلمش در اسکار دارد. سپس این مقطع فلاش‌بک می‌خورد به روزهای اول تولید فیلم جدایی... و ماجرا از آغاز حکایت می‌شود و فرازونشیب‌های رسیدن این اثر به اسکار بازخوانی می‌شود تا این‌که دوباره به همان دورنمای شب تهران می‌رسیم و نقطه‌ی اوج مستند شکل می‌گیرد. این شیوه‌ی روایی، برگرفته شده از الگویی داستانی است که حالا بر متنی مستند تعبیه شده است. استفاده از بیان طنزآمیز در برخی از قسمت‌ها که عمدتاً با بهره‌گیری از قالب انیمیشن شکل گرفته است، پیکره‌ی این سازه‌ی روایی دراماتیک را محکم‌تر می‌سازد. در واقع مستندسازها، با الهام از موقعیت خود فرهادی و فیلمش در روند تولید و... که بی‌شباهت به یک ماجرای دراماتیک نبود، این فضا را پرورش داده‌اند. نگارنده خود فردای مراسم اسکار سال 1390، یادداشتی را در «خبرآنلاین» درج کرد که دقیقاً همین ایده را در بر داشت: «هنوز از یاد نبرده‌ایم که چه‌گونه به خاطر حرف‌هایی حاشیه‌ای در یک جشن، جلوی فیلم‌برداری این اثر گرفته شد و جنجالی بحرانی شکل گرفت... با درایت جمعی از سینماگران و به‌ویژه خود فرهادی، آن غائله‌ی نابخردانه ختم‌به‌خیر شد، اما درام این فرایند هنوز ادامه داشت و با موج غریبی از جانب جریان‌ها و تریبون‌هایی که فیلم را با واژه‌های کلیشه‌ای هم‌چون سیاه‌نمایی و خودفروختگی و خیانت و دروغ‌گویی و غربزدگی و غیره متهم می‌ساختند، فضایی شکل گرفت که انگار از ماجرایی جنایی و مجرمانه پرده‌برداری می‌شود. این روند حتی تا شب اسکار هم ادامه داشت اما بالأخره فیلم در اسکار برنده شد و درست مثل یک ماجرای دراماتیک قوی که قهرمانش بعد از تحمل ناجوانمردی‌ها و حسادت‌ها و زمین‌خوردن‌ها، باز هم برمی‌خیزد و سرانجام به مقصود می‌رسد، فرهادی و فیلمش هم پیروز میدان شدند. لذت پیروزی فرهادی، فارغ از هر جنبه‌ای، از حیث شباهتش با یک داستان مهیج و تعلیقی، فراوان است.» بسیاری از نمودهای مستند از ایران یک جدایی، مانند تصاویر اسلوموشن از احساسات بینندگان یا بازی با صدا و قطع و وصل كردنش موقع اعلام جایزه‌ی فرهادی، کات از موقعیتی به موقعیت دیگر با استفاده از واژه یا مفهومی مشترک بین دو سکانس، و استفاده از عناصر شبیه به قهرمان و ضدقهرمان در روند روایت فیلم، از دیگر تمهیدهای دراماتیزه کردن فضای مستند بر همین مبنا است.
مستند از ایران یک جدایی اثر شسته‌رفته‌ای است که با توجه به این‌که نخستین كار جدی سازندگانش است، تحسین‌برانگیز هم می‌نماید و به‌ویژه در یادآوری خاطره‌ها و موقعیت‌های مربوط به این فیلم، موفق عمل می‌کند. اما این به معنای فقدان ضعف در اثر نیست. فیلم در چند جا دچار خلأ است که فهرست‌وار به برخی‌شان اشاره می‌شود:
1 - نگاه مؤلفان اثر به موضوع، تداعی‌بخش نوعی شیفتگی و علاقه‌ی فراوان است. یکی از اولین مراتب مستندسازی، فاصله‌گیری مؤلف از موضوع در ابعاد احساسی است تا مبادا در روند استنادی متن خدشه‌ای به وجود آید. این درست است که قالب فیلم قرار است جاهایی نزدیک به مرز درام شود، اما می‌توان فضای درام را هم جوری کنترل کرد که شیفتگی سازنده به شخصیت اصلی، فاش نشود یا دست‌کم از اثر بیرون نزند.
2 - فیلم کاستی‌هایی در امر ثبت و گزارش دارد. اگر از فضای مهم توقیف موقت فیلم جدایی... به دلیل صحبت‌های فرهادی در جشن «خانه‌ی سینما» بگذریم (که طبق صحبت سازندگان مستند به درخواست خود فرهادی این بخش در اثر نیامده است) جای نکته‌های دیگری مانند بازتاب فیلم جدایی... در بین منتقدان و صاحب‌نظران خارجی (از دیوید بوردول گرفته تا مریل استریپ)، پیشینه‌ی خود فرهادی در ساخت آثار شاخصی هم‌چون درباره الی و چهارشنبه‌سوری (اتفاقاً همین وقوف به سابقه و صبغه‌ی فیلم‌سازی فرهادی باعث شد که انتظارها برای فیلم جدایی... به شکل فزاینده‌ای شکل بگیرد. مستند بدون در نظر گرفتن این امر، خیلی بی‌مقدمه وارد ماجرای فیلم جدایی... می‌شود)، و نظرخواهی از برخی عوامل اصلی فیلم فرهادی خالی می‌نماید (در مستند تنها اصغر فرهادی، لیلا حاتمی، پیمان معادی و شهاب حسینی حضوری کوتاه دارند. جای ستار اورکی، هایده صفی‌یاری، ساره بیات، محمود کلاری و سارینا فرهادی خالی است. قاعدتاً منظور این نیست که کل عوامل باید بیایند و در مستندی که راجع به فیلم است جلوی دوربین صحبت کنند. اما برای مستندی که قرار است جنبه‌های مهم این اثر را مطرح سازد، حضور افراد یادشده و یادآوری نکته‌های مرتبط، قطعاً به غنای کار می‌افزود. البته استفاده از برخی از عوامل فیلم جدایی نادر از سیمین در این مستند در بخش‌های صدا و تدوین و موسیقی از نکات قابل‌توجه اثر است.)
 3 - مستند تا حدی نسبت به صاحب‌نظران سینمایی‌ای که به هر دلیل فیلم فرهادی را دوست ندارند یا انتقادهایی را بدان روا می‌دانند، کم‌لطف است. از مسعود فراستی تنها دو لحظه‌ی کوتاه در برنامه‌ی «هفت» پخش می‌شود که برای مخاطب مستند خنده‌آور جلوه می‌کند (در حالی که می‌شد بخش‌های دیگری از صحبت‌های همین منتقد را برگزید که چنین واکنش احتمالی را برنینگیزد). مخالف دیگر فیلم خطیبی به نام رائفی است که البته اصولاً تحلیلگر فیلم نیست و از سخنانش مشخص است دانش سینمایی و تحلیلی هم ندارد. در حالی که می‌شد با استفاده از نظر افرادی شاخص مانند آیدین آغداشلو یا مجید اسلامی که اگر و اماهایی درباره این فیلم دارند (یا حتی موافقانی که برخی ایرادها را در فیلم قابل‌طرح می دانند)، جنبه‌های جامعیت مستند را بالا برد و این ذهنیت را پیش نیاورد که مستندسازان، مخالفان فیلم را یا نادیده گرفته‌اند یا کوچک شمرده‌اند.
4 - اواخر فیلم که دوربین با تداعی‌ای اسطوره‌ای وارد موزه‌ی سینما می‌شود و با آب‌وتابی حماسی درباره اهمیت سینمای ایران و سینماگرانش سخن به میان می‌آید، خیلی گل‌درشت و احساساتی است و با لحن بازیگوشانه و هوشمندانه قسمت‌های قبلی مستند ناهم‌خوان می‌نماید؛ درست مثل جمله‌های پایانی انشاهایی که الا و لابد باید در بر گیرنده‌ی پیام مهمی باشند.
شاید بتوان به این فهرست چند بند دیگر هم افزود، اما همان طور که قبلاً آمد، مستند از ایران یک جدایی، گزارشی از یک دوران مهم در تاریخ سینمای ایران است که با فضایی پویا و ارگانیک، لحظه‌هایی را مجدداً نزد دیدگان مخاطب زنده می‌سازد و انرژی قابل‌توجهی به او تزریق می‌کند. این کارکرد، عنصر کم‌اهمیتی برای یک مستند نیست.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: