سینمای ایران » نقد و بررسی1398/09/18


ملودرام در ایستگاه لمپنیسم

به بهانه پخش مجموعه تلویزیونی «ستایش»

مازیار معاونی

 

دورانی را سپری می­‌کنیم که تنوع رسانه‌­های ارتباط جمعی، انحصار دهه­‌های قبل چند شبکه محدود تلویزیونی و رادیویی را شکسته است، دورانی که هر روز و هر ساعت رسانه­‌ای تازه با جذابیت­‌ها و امکاناتی تازه سر برآورده و قدرت انتخاب بیش‌تر و گستره‌­ی تصمیم‌گیری فراخ‌تری در اختیار مخاطب می‌­گذارد. در چنین وضعیتی که رقابت برای جذب هر چه بیش‌تر بیننده (و طبعاً دستیابی به سود هرچه بیش‌تر) عرصه تولید مجموعه­‌های نمایشی به عنوان یکی از محبوب‌ترین برنامه­‌های تلویزیونی را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده و حتی شکل‌گیری دوره‌­ای موسوم به «عصر طلایی سریال سازی» را سبب شده است. بدیهی است که یکی از نخستین دستاوردها، تغییر ذائقه بینندگان بر اثر یک‌دهه ‌و اندی مواجهه با سریال­‌هایی باشد که در ایده‌پردازی، پیشبرد درام، بازیگری و در مجموع تمام آن چه کیفیت و جذابیت نامیده می‌­شود، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌­اند.

 ظرف بازه زمانی هفت‌هشت‌ساله‌ی اخیر به رغم محدودیت­‌های موجود، بسیاری از این آثار ارزشمند از بازی تاج و تخت گرفته تا خانه پوشالی و زدن به سیم آخر/ برکینگ بد و... در معرض تماشای انبوه مخاطبین داخلی مجموعه­‌های نمایشی قرار گرفته و تحسین آن‌ها را برانگیخته‌­اند. به این‌ها می­‌توان اضافه کرد سریال­‌های با ارزش شبکه نمایش خانگی و در رأس همه‌ی آن‌ها شهرزاد که در ارتقای سطح کیفی مجموعه‌سازی و به تبع آن بالا بردن سطح توقع مخاطبین تاثیر غیرقابل انکاری داشته‌­اند. با در نظر گرفتن چنین پیش فرضی که بعید به نظر می­‌رسد کسی با پذیرش آن مشکلی داشته باشد، یکی از نخستین پرسش‌هایی که ذهن هر علاقمند جدی به مجموعه‌های نمایشی را به خود مشغول می­‌کند این است که چگونه  هنوز سریالی همچون ستایش مورد اقبال عمومی قرار می­‌گیرد؟ چگونه مخاطبی که عظمت درام‌‌پردازی پیچیده اثری نظیر بازی تاج و تخت مسحورش کرده و شخصیت‌پردازی دقیق و اثرگذار شهرزاد (به ویژه در فصل نخست) و بسیاری از دیگر مجموعه­‌های دیدنی سال‌های اخیر را هنوز در حافظه دارد هر شب به تماشای سریالی مانند ستایش می­‌نشیند که پرداخت­ و شیوه‌ی شخصیت‌پردازی دهه شصت و حتی دهه­‌های قبل‌تر از آن را تداعی می‌­کند؟!
برای پاسخ به این سوالات بد نیست ابتدا بار دیگر به صورت مساله نگاهی دقیق­‌تر و جزیی‌نگرانه­‌تر بیاندازیم، آیا کسانی که سریال‌های مطرح بین‌المللی به ویژه نمونه­‌های درخشان آمریکایی را دنبال می‌کنند همان­‌هایی هستند که چهل‌و‌یک‌شب به تماشای ستایش 3 نشستند؟ هم آری و هم خیر.

خیر از این نظر که با یک نگاه و بررسی شخصی و تجربی و نه لزوماً مبتنی بر داده‌­های آماری و علمی، می­‌توان افراد بسیاری را در سطح جامعه جست‌وجو کرد که تنها بیننده آثار نمایشی در مفهوم عام آن به شمار می‌­آیند، کسانی که تماشای فیلم و سریال (و در ابعادی فراتر آثار مرتبط با حوزه فرهنگ و هنر) دغدغه جدی و اولویت مهم­‌شان نیست و بر طبق یک عادت جاافتاده بخشی از سبد فراغت روزانه یا هفتگی خود را به تماشای سریال اختصاص می­‌دهند، بخشی که معمولاً نظم و قاعده خاصی هم بر آن مترتب نیست و می‌­تواند به سادگی با تفریحات و سرگرمی­‌های دیگر جابه‌جا شود، ناگفته پیداست که چنین مخاطبینی در رسته افرادی جای نمی‌گیرند که برای دانلود و یا خریدن سریال­‌های چند فصلی که غالباً دوبله هم نیستند وقت بگذارند. دنبال کردن مجموعه­‌های چند فصلی و صرف زمان و انرژی برای شناخت روابط پیچیده­‌ی شخصیت‌ها آن‌هم در شرایطی که باید زیرنویس‌ها را هم با دقت دنبال کرد کار چنین مخاطبی نیست و عملاً این دسته از بینندگان با رویکرد مدرن و پیشرفته سریال‌سازی آشنایی خاصی ندارند که بتوانند تفاوت آن را با مجموعه­‌های نازلی در ردیف ستایش دریابند.

 و اما آری از این جهت که با نگاهی عمیق­‌تر به جامعه‌شناسی مخاطبین مجموعه‌­های نمایشی، می­‌توان افزون بر آن گروه مخاطب غیرتخصصی که اشاره شد، گروه‌­های متعدد و متنوع دیگری از بینندگان این آثار را هم رصد کرد؛ دسته­‌هایی که معمولاً به قشرهای تحصیل‌کرده‌تر و با مطالعه­‌تر جامعه تعلق دارند و هر چند بیننده­‌ی جدی‌تر مدیوم نمایش به حساب می‌­آیند و رفتن به سینما یا تماشای سریال را به شکلی منظم‌­تر و برنامه‌­ریزی شده‌­تر پیگیری می­‌کنند اما باز هم مدیوم نمایش آن­‌قدر برای‌شان دغدغه جدی و درگیر کننده‌­ای نیست که با گذر از جذابیت­‌های ظاهری و رسیدن به لایه­‌های عمیق­‌تر نتایج قابل تاملی همچون تغییر ذائقه، تفاوت اساسی در نگرش به موضوع و نهایتاً ارتقای گزینه‌­های منتخب توسط آن‌ها را به دنبال داشته باشد.

هر دو گروه بالا که درصد قابل توجهی از جامعه مخاطب را در برابر درصد بسیار کم‌­تر مخاطبین خاص و دارای نگاه و دلبستگی­‌های عمیق‌­تر فرهنگی و هنری تشکیل می­‌دهند به رغم تفاوت­‌های رویکردی که با هم دارند اما همچنان زیر چتر کلی «افتادن در تله‌های نمایشی ساده انگارانه» و در کنار یک‌دیگر رده­‌بندی می­‌شوند. مخاطبینی که هنوز هم می­‌توان با ترفندهایی نظیر دنباله‌سازی، قهرمان‌پردازی و طولانی کردن روایت، گیرشان انداخت تا متجاوز از یک ماه وقت خود را صرف مجموعه­‌هایی نظیر ستایش کنند که به‌جز یک پوسته ظاهری، تقریباً هیچ چیز دیگری در چنته ندارد.

برای فهم بهتر موضوع بهتر است به ساختار و فرم روایی این سریال نگاهی دقیق‌­تر بیاندازیم تا معلوم شود دنباله‌سازان سری‌دوز چگونه قلاب خود را به گیرنده‌­های احساسی مخاطبین‌شان گیر می­‌دهند. ستایش برای کشاندن میلیون‌ها ببینده مقابل گیرنده‌های خانگی، از دو مولفه استفاده می­‌کند: اول استفاده از فرمول روایت یک قصه­‌ی کشدار که به شکلی عامدانه به اتمام نمی­‌رسد، داستانی که به جای حرکت در یک مسیر دراماتیک منسجم برای رسیدن به پایانی مشخص که لازمه هر روایت استانداردی است، تمام قدرت خود را برای کش دادن بی‌­منطق قصه و اضافه کردن شخصیت‌ها و داستانک­‌های جدید به کار می‌گیرد و با استفاده بیش از حد از عناصر احساسات‌برانگیز مخاطبین‌اش را درگیر ماجراهایی می­‌کند که عملاً هیچ ارزش افزوده دراماتیکی ندارند (بسیاری از شاخ‌و‌برگ‌­های فرعی سریال ستایش از جمله روایت­‌های فرعی چگونگی ازدواج مجدد شخصیت ستایش از این جمله‌­اند)  و اما مولفه دوم این جنس از مجموعه‌سازی در قهرمان پردازی­‌های کاریکاتورگونه آن‌ها خلاصه می‌­شود، شخصیت حشمت فردوس به وضوح به آثار قهرمان محور سینمای فیلم فارسی که بازیگرانی چون زنده‌­یادان محمدعلی فردین و یا ناصر ملک‌مطیعی قهرمانان آن‌ها بودند نَسَب می­برد، قهرمانانی پوشالی که لهجه غلیظ تهرونی (داش مشتی‌وار)، تکه کلام‌هایی مخاطب‌ ساده‌پسند و شخصیت غیر واقعی اعطاییِ مجموعه (که با اصل باورپذیری فرسنگ‌ها فاصله دارد) تمام داشته آن‌هاست، .به نظر همین دو مولفه شاخص برای جذب عامه مخاطبی که نه بینش دراماتیک وسیعی دارد و نه تلویزیون رسمی کشورش، نمونه های قابل تاملی از قهرمانان عرصه نمایش به او ارائه می­‌دهد کفایت می­‌کند. مخاطبی که در اکثر اوقات سال شاهد پخش مجموعه‌هایی فاقد جذابیت در تلویزیون است؛ بیننده‌­ای که به‌جز در موارد معدودی نظیر سریال چند فصلی پایتخت دنباله‌سازی و قهرمان‌پردازی­‌های موفقی را تجربه نکرده چندان هم دور از ذهن نیست که «بیبین» گفتن­‌ها و «دِکی» گفتن­‌های پایان‌ناپذیر حشمت فردوس دلش را ببرد! اشتباه نشود، البته که به تصویر کشیدن قهرمان داش‌مشتی به‌خودیِ خود محل ایراد و اشکالی نیست ولی چگونگی این تصویرسازی و در واقع توجه به اصل مهم و اساسی «چگونه» در برابر مولفه کم‌ارزش‌­تر «چه» است که حساب آثار ارزشمند و بی­‌کیفیت را از هم جدا می­‌کند. به بینندگان‌مان خوراک خوب بدهیم و در این کار استمرار داشته باشیم تا تشخیص تفاوت اصل از بدل، قهرمان از شبه‌قهرمان و مردانگی از لمپنیسم برای‌شان دشوار و حتی غیر ممکن نباشد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: