سینمای ایران » نقد و بررسی1391/12/28


فلاش‌بك

پیام‌هایی از خوانندگان و پاسخ‌هایی به چند پیام

شماره‌ی 454

مجید از مشهد: طرح سرد و یخ روی جلد شماره‌ی 454 به كلیت فضا و فیلم‌های جشنواره‌ی امسال می‌خورد. از طراح روی جلد تشكر می‌كنم.
سعید قاضی‌نژاد از گرگان: تصویر روی جلد جشنواره‌ی فجر بسیار بد و آماتوری و سرسری بود. از مجله‌ی «فیلم» انتطار بیش‌تری می‌رود. در مجموع در این چند شماره‌ی اخیر دوباره روی جلدها کهنه، نخ‌نما و آماتوری شده. نمی‌دانم چرا، اما جداً فکری به حال روی جلدها بکنید. تعدادی روی جلد اختصاصی مثل تصویر نگار جواهریان و رضا عطاران داشتید که عالی بود، ولی ادامه پیدا نکرد.
مینا نیك‌كار از اصفهان: انگار رکود سینما به مجله و ویژه‌نامه‌ی جشنواره هم سرایت کرده؛ نه خبری از مطالب خوب هست نه جلد ویژه‌نامه به‌دردبخور بود. «فیلم» حال و هوایش ربطی به خرابی سینما ندارد.
امین كریمى از كرج: بى‌شك بهترین طرح جلدهاى ماهنامه‌ی «فیلم» تا به امروز مربوط به ویژه‌نامه‌های جشنواره بوده. طرحى تمام‌قد فكرشده و با پیام سینماگرانى كه شاخك‌هاى حساسى براى تشخیص وضعیت جشنواره دارند. روزگارى سینماگران سیب به‌دست و خندان و امروز جشنواره‌اى كه امیدواریم در غیاب بزرگان فضاى سرد سینما را گرم كند. به هر حال ممنون، ویژه‌نامه عالى بود.
محمود اظهری از کرج: ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌ی فجر مثل پارسال خیلی خوب و کامل بود.
حسین عبداللهى از آبادان: جلد ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌ی امسال نسبت به سال قبل ضعیف‌تر بود. ولى مطالب و محتوا مثل همیشه عالى و خواندنى و ماندنى بود.
علیرضا جمشیدی از بروجرد: كاش دوست عزیز مصاحبه‌كننده با آقای عباسیان مى‌پرسید كه آقای شمقدری چه نوع چشم‌اندازی براى سینمای ایران دیده كه براى دیگران به‌سادگی قابل رؤیت نیست و فقط ایشان و آقای شمقدری آن را دیده‌اند.
محمد ثانی‌پور از گچساران: ویژه‌نامه‌ی جشنواره فوق‌العاده بود، طرح روی جلد عالی و مصاحبه با جمشید مشایخی خاطره‌انگیز بود.
شیرین عقیلی از مشهد: پنچ‌هزار تومان باید پول می‌دادم تا ویژه‌نامه مال من می‌شد. با پول توجیبی دانشجویی‌ام قرار بود برای تولد دوستم هشت کتاب را بخرمکه سی‌هزار تومان بود. ویژه‌نامه و هدیه‌ی تولد دوست قدیمی: چه دوراهی دور از انصافی! اگر می‌خریدمش پنج‌هزار تومان کم می‌آوردم اگر نمی‌خریدم انگار چیزی کم داشتم. دستم رفت سمت کیفم... هدیه‌ی مهناز چی؟ خریدمش... یك هشت کتاب معمولی‌تر هم خریدم. به کسی چیزی نگفتم، اما خودم احساس می‌کنم به دوست قدیمی‌ام خیانت کردم آن هم به خاطر مجله‌ای که فقط یک سال است پی‌گیرشم!
مسعود، مشترک 5687. در برگشت از یک سفر کاری دارم با شماره‌ی 454 حال می‌کنم. چرا نام نویسنده‌ی بعضی مطالب نوشته نشده؟ مثلاً صفحه‌ی 142 برای سینمای لهستان چه انشای خوبی دارد. به هرحال ممنون.
- نویسنده‌ی آن بخش‌ها همكارمان شهزاد رحمتی است كه مسئولیت بخش‌های خارجی مجله را دارد و اسمش در شناسنامه‌ی مجله آمده و نخواسته چند بار اسمش را تكرار كند.

شماره‌ی 455

اسماعیل شهبازی از اهواز: شماره‌ی 455 همراه با پرونده‌ی عشق میشاییل هانکه‌ی عزیز و دوست‌داشتنی (می‌دانم که به نظر عجیب می‌آید ولی هست) از راه می‌رسد و عیش من را کامل می‌کند. چند وقت پیش سری فیلم‌های این فیلم‌ساز برجسته را - بجز دو فیلم - مرور کردم و به سیاق معمول سراغ پرونده‌ی کارهایش در مجله‌ی «فیلم» رفتم؛ ازجمله پرونده‌ای در شماره‌ی 405 که به مناسبت اکران روبان سفید به بررسی سینمای او پرداخته بود. در میانه‌های غوطه‌وری در پرونده‌ی مذکور هستم که شماره‌ی جدید هم کاملش می‌کند. قرار است برای آزمون استخدامی شرکتی خود را آماده کنم و به خانواده قول داده‌ام این‌بار نهایت تلاشم را بکنم. اما امشب که مجله را خریدم یاد خاطرات بهرام توکلی افتادم که می‌گفت در زمان مدرسه مجبور بوده مجله‌ی «فیلم» را زیر کتاب‌های زیست‌شناسی پنهان کند و در خفا بخواند. امشب تقریباً برایم قطعی شد که هانکه یکی از سه کارگردان محبوب تمام عمرم شده است، شاید هم محبوب‌ترین‌شان.
كمال اسماعیلی از تهران: با مطالعه‌ی «رازهاى ماندگارى» در صفحه‌ی ١٠ شماره‌ی ٤٥٥ به این باور خود پس از سال‌ها فیلم دیدن پى می‌برم كه فیلم اثرگذار و ماندگار حاصل پردازش دقیق و شناسنامه‌دار شخصیت‌ها در بطن یك روایت باورپذیر است. به باور من شخصیت‌پردازى سنجیده حتى بر بستر قصه و سوژه‌اى تكرارى هم به ماندگارى مى‌انجامد (نمونه‌ی بارزش لیلای مهرجویى است). بر این مبنا فیلم‌هاى كلاسیك مورد اشاره در مطلب آقاى عشقى و به نظر بنده اغلب فیلم‌هاى ماندگار تاریخ سینما واجد همین ویژگى هستند.
فائقه معتمدی از تهران: جلد شماره‌ی 455 زیبا و مطالب جشنواره خیلی مفید بود.
جواد قدمیاری از نیشابور: روی جلد شماره‌ی ٤٥٥ بسیار زیباست و دربند شهبازی به انتخاب شما بهترین فیلم شد و به حقش درمجموع رسید.
مهران پناهنده از کرج: متشکرم از مجله‌ی «فیلم» به خاطر عکس زیبای روی جلد شماره‌ی 455 و همین‌طور تشکر ویژه از شهزاد رحمتی بابت یادداشت «اسیر در برج». واقعاً لذت بردم و چندین بار آن را خواندم.
مهدی زیرك از تبریز: نمردیم و دیدیم چه‌طوری یك عكس توسط دو نفر گرفته می‌شود (عكس صفحه‌ی 100 شماره‌ی 455 ).
- دوست عزیز طبق شناسنامه‌ی برخی فیلم‌ها، آن فیلم دو عكاس دارد و وقتی عكس آن فیلم را چاپ می‌كنیم نمی‌دانیم دقیقاً آن عكس را كدام عكاس گرفته. بنابراین اسم هر دو عكاس را چاپ می‌كنیم تا حقی از كسی ضایع نشود.
اصغر بادفر از اهواز: فکر نمی‌کنید در قسمت داوری منتقدان مجله تعداد فیلم‌های دیده‌نشده بالاست و باعث می‌شود انتخاب‌ها اعتبار کافی نداشته باشند و در حق فیلم‌های دیده‌نشده اجحاف می‌شود؟
- این بازی نظرخواهی در همه‌ی جشنواره‌ها همین جوری است و نمی‌شود اسمش را داوری گذاشت و از همه هم انتظار نمی‌رود كه بتوانند در روزهای جشنواره همه‌ی فیلم‌ها را ببینند.
ایران از مشهد: اگر قرار باشد برای انتخاب هر بازیگر توسط یک منتقد یک رأی کسب شود فرهاد اصلانی چهار رأی آورده که به اشتباه سه رأی نوشته شده.
مرتضی میناوند از تهران: در نقد آرمین ابراهیمی بر زنگار و استخوان جای خالی پرداخت بیش‌تر به تکنیک ایجاد معلولیت و نیز مقطع مهم نجات پسربچه شدیداً احساس می‌شد.
محمود اكبری از قزوین: مطلب احسان خوش‌بخت به بهانه‌ی درگذشت سرجیو نیكلایسكو بسیار زیبا و تأثیرگذار بود، به‌خصوص برای هم‌نسلان من كه یادآور نوستالژی دوران جنگ و همذات‌پنداری با كاراكتر كمیسر مولداوان در آن روزگار بود.
امیر به‌نژاد از شیراز: به نظر من جناب هومن داودی ایثارمی‌كند! او با فهمیدن پایان قصه‌ی فیلم‌ها گرچه لذت نمی‌برد اما برای ما مخاطبان جای لذت تماشا می‌گذارد. ممنونش هستیم.
فرحناز جبار از تهران: چه‌قدر تصویر روی جلد شماره‌ی ۴۵۵ زیبا، امیدبخش و آرامش‌بخش است. از خبر تجلیل از جهانبخش نورایی بسیار محظوظ شدم. ایشان منتقد محبوب من هستند. نقدهای‌شان را با اشتیاق می‌خوانم و ازشان می‌‌آموزم. از مجله‌ی محبوبم «فیلم» سپاسگزارم.
بهنوش نصرتی: به نظرم اختصاص فقط دو صفحه به مسعود بهنام کم‌لطفی بود. من چه خوبه که برگشتی را ندیدم، ولی اظهار نظر آقای مصطفی جلالی‌فخر را كه خواندم دلم برای روزهای اوج خالق هامون و لیلا تنگ شد.کاش استاد دیگر فیلم نسازد. آخر نارنجی‌پوش هم خوب نبود.
در مورد زنده یاد بهنام در همان زمان درگذشتش مطالبی در سایت مجله داشتیم و در شماره‌ی نوروز هم داریم.
سروش شفیعیان از خرم‌آباد: چرا در نوشته‌های‌تان انتهای برخی از فیلم‌های جشنواره را لو داده‌اید؟ هومن داودی كجایی كه نظارت كنی؟!
محمدامین طاهری از مشهد: روی جلد شماره‌ی اسفند دوست‌داشتنی و صمیمی بود. از خواندن یادداشت‌های منتقدان درباره‌ی سینمای رسانه‌ها متأثر شدم و امیدوارم از سال بعد سینمای رسانه‌ها از سینمای مهمانان جدا باشد.
سیدرضا قدمگاهی از مشهد: روی جلد شماره‌ی 455 بسیار زیبا بود. درضمن در پیش‌بینی فیلم پرفروش جشنواره نظرسنجی از منتقدان صورت نگرفته و چرا تفاوت نتیجه‌ی نظرخواهی شما درباره‌ی برگزیدگان جشنواره‌ی فجر با آرای داوران عزیز بسیار فاحش است؟ چرا عشق و زنگار و استخوان که محصول چندین ماه قبل و یا سال پیش است، به عنوان فیلم روز بررسی می‌شوند؟
- با توجه به این‌كه تعدادی از فیلم‌های جشنواره‌ی فجر به اكران عمومی نمی‌رسد و فیلم‌هایی بدون نمایش در جشنواره اكران عمومی نمی‌شوند، آن بخش از نظرخواهی عملاً بی‌اعتبار می‌شود. به همین دلیل آن را حذف كردیم. ضمناً «فیلم» یك ماهنامه است و نمی‌تواند همه‌ی فیلم‌های روز خارجی را در زمان خودش بررسی كند.
سیدایمان سیدی از درگز: مثل همیشه انتخاب‌های مجله‌ی «فیلم» در جشنواره‌ی فجر برای من انتخاب معتبری است و برای یك سال آینده می‌توان فیلم‌ها را در نوبت تماشا قرار داد.
رامك اخوان از رشت: مطالب عباس بهارلو در مورد دور شدن جوان‌ها از کتاب توسط فضای مجازی یا رسیدن همه چیز به مرحله‌ی هشدار بسیار جالب و در عین حال حقیقتی غیرقابل‌کتمان بود. ای‌کاش به جای چاپ مطالب حقوقی و یا دعواهای زرگری صنفی این‌گونه نوشته‌ها را منتشر کنید.
- منظورتان را از مطالب حقوقی نفهمیدیم. اما اختلاف‌های صنفی موجود در سینمای ایران به هر حال جزو رویدادهای مهم این سینما هستند كه ما دنبال می‌كنیم.
فرزاد فتح‌اللهی از بناب: طرح جلد شماره‌ی ٤٥٥ اصلاً در خور و ارزش و نام ماهنامه‌ی فیلمی كه چندین سال تجربه و اسم را با خود به یدك می‌كشد نبود. داشتند عكس خانوادگی می‌گرفتند؟ عكس كارت پستالی بود؟ دور و برتان را یك نگاهی بكنید. هیچ‌گونه خلاقیت و گیرایی نداشت، فقط مقوا بود.
بابک از تبریز: تا امروز ما بازیگر نقش مینای دراکولا را وینونا رایدر می‌دانستیم اما به لطف مجله‌ی «فیلم» شماره‌ی 455 صفحه‌ی 32 دریافتیم که این همه وقت در اشتباه بودیم و ناتالی پورتمن نقش مینا را بازی کرده! موضوع نقش‌هایی که ستاره‌ها رد کردند دیگر نخ‌نما شده و در طی ده سال گذشته این مطلب بارها چاپ شده و لطفی ندارد.
- حق با شماست. آن اسم یك اشتباه لپی بود كه ما و نویسنده عذرخواهی می‌كنیم. اما یك اشتباه لپی را بدون متلك و كنایه هم می‌توان تذكر داد. ضمناً درباره‌ی موضوع نقش‌هایی كه ستاره‌ها رد كردند ما چند بار مطلب داشته‌ایم كه نخ‌نما شده باشد؟
سیامک عافیت: جدا از این که شاید عکس/ صحنه‌ی روی جلد شماره‌ی 455 در فیلم ماهیت خاصی داشته باشد، ولی احتمال قریب به یقین دربند پرویز شهبازی عکس ارجح‌تری برای جلد مجله هم داشته که از دید آقای امک‌چی دور مانده است.
- ما بیش از هزار عكس از این فیلم و پشت صحنه‌اش در اختیار داشتیم و به شما اطمینان می‌دهیم كه این عكس پشت صحنه بهترین و مناسب‌ترین عكس موجود بود!
دلاور از لارستان: چرا امیر قادری و بهزاد عشقی در نظرسنجی بهترین‌های جشنواره در مجله شرکت نکرده بودند؟ آخر نظرهای آن‌ها برایم خیلی مهم بود. آقای عشقی چرا از فیلم تشریفات انتقاد کرده بودید؟ فیلم خوبی است. این‌قدر ناعادلانه قضاوت نکنید. حتم دارم منتقدها یک تله‌فیلم هم نمی‌توانند بسازند.
- آقای عشقی ساكن رشت است و همان طور كه در مطلبش هم نوشته بود فیلم‌های اندكی از آثار جشنواره را دیده است. آقای قادری هم مدتی‌ست با مجله همكاری ندارد.
مهدی اسکندری از کرمان: این چه نقدی‌ است که آقای دانش بر فیلم عشق نوشته‌اند؟ قبلاً نقدهای ایشان ریزبینانه‌تر و پخته‌تر بود.
رسول سپهوند و رضوان دیناروند از اهواز: 1. بهتر بود جلد شماره‌ی 455 بیش‌تر رنگ و بوی جشنواره و برندگان آن را داشته باشد. 2. بخش «نمای درشت» که در آن به نقد و بررسی عشق پرداخته بودید عالی بود. 3. سپاس که یاد استاد یاحقی تک‌ستاره‌ی موسیقی ایرانی را زنده کردید. 4. فیلم مستند کنسرتی که کامل نشد را چه‌گونه تهیه کنیم؟ 5. حیف مجله‌ی «فیلم» که به سینمای بی‌دروپیکر و به‌درد نخور ایران می‌پردازد. 6. پیامک‌های ارسالی را ویرایش و سانسور نکنید. 7. امیدواریم شماره‌ی ویژه‌ی نوروز یک شماره‌ی واقعاً ویژه باشد.
محمود فتح‌الله از تهران: جناب آقای یاشار نورایی فراز پایانی و توهین‌آمیز یادداشت شما در مورد طرف‌داران فیلم رسوایی، شخصیت و ادب شما را عیان كرد؛ شما و امثال شمایی كه شب و روز بر طبل روشنفكری می‌كوبید.
عزیزالله گروسی از قزوین: شماره‌های 454 و 455 عالی بودند. طرح جلدهای این دو شماره معرکه بود. این روزها مجله سرحال است. به امید روزهای بهتر. موفق باشید.
روزبه ب. از تهران: ای‌كاش حجم بعضی از مطالب بی‌اهمیت در این شماره را كم می‌كردید تا یادداشت‌های منتقدین بر فیلم‌های جشنواره حذف نشود.
- دوست عزیز، یادداشت‌های منتقدان در سایت مجله موجود است. لطفاً به آن‌جا مراجعه كنید.
بهنوش نصرتی از شیراز: ترجمه‌های رضا کاظمی از حرف‌های هانکه فوق‌العاده است؛ روان، قوی و بسیار دل‌نشین. ممنونم.
مهناز نعمتی از مشهد: برترین جمله‌های پایانی فیلم‌ها در شماره‌ی 455 کار نو و زیبایی بود. بعضی از این جمله‌ها را در گفت‌وگوهای روزمره استفاده می‌کنیم. عکس روی جلد برای من یادآور عکس‌های دونفره‌ی دخترهای دبیرستانی (از جمله خودم) بود. حس سرزندگی و شادابی برایم داشت.
دبیرى از مرودشت: جشنواره‌اى همراه با فیلم و برنامه‌هاى كمدى؛ با خواندن نوشته‌هاى دوستان از جشنواره‌ی فجر در برج میلاد حیران ماندیم از آن وضع قاراشمیش كه نویسندگان توصیف كردند.
رضا واشقانی از کرج: نوشته‌ی رضا کاظمی بر عشق میشاییل هانکه عالی بود. از نگاه بهزاد عشقی در «خشت و آینه» هم بسیار لذت بردم.
رضا پاک‌نژاد از تهران: رأی آوردن آسمان زرد کم‌عمق در رتبه‌ی دوم با توجه به برخورد سرد منتقدان و تماشاگران دور از ذهن بود. ولی فیلمی بود که ذهن را رها نمی‌کرد و با گذشت زمان و دوباره دیدن تأثیر عجیبی می‌گذارد. از نظر ساختار بصری، لوکیشن، فیلم‌برداری و کارگردانی از زمان خودش خیلی جلو است؛ مثل کاغذ بی‌خط تقوایی یا کسوف و ماجرای آنتونیونی که هر چه زمان می‌گذرد ناب‌تر می‌شوند.
جواد طحان‌زاده از قائن: آقاى گلمكانی در جایى از مطلب «قاعده‌ی دگماتیسم» نوشته‌اند مسعود فراستى دربست مخالف دوربین روى دست است. اما من از ایشان شنیده‌ام كه مثلاً دوربین روى دست در فیلم مهلكه را به‌جا می‌دانست و تأیید مى‌كرد.
- پس دربستِ دربست هم نیست!
سیدبهزاد هندی از 
تهران: حجم مطالب در مورد بی‌نظمی جشنواره در سایت مجله و شماره‌ی ۴۵۵ بیش از حد است و بیش‌تر به درد دل می‌ماند. به خدا ما هم سال‌هاست در سینماهای معمولی جشنواره با شرایط مشابهی فیلم می‌بینیم. یک بار سالن سرد است، گاه روی زمین می‌نشینیم. تازه بلیت هم می‌خریم. اما متأسفانه تریبونی نداریم که مشکلات خود را بیان کنیم.
جواد مشهدی از نیشابور: دکتر ملک‌منصور اقصی معمولاً کم و دیربه‌دیر می‌نویسد، اما هر بار دست به قلم می‌شود بسیار شیوا، موجز و عالی می‌نویسد. مثل همین نوشته (و نه الزاماً نقد) درباره‌ی عشق هانکه، كه  خواندنش مانند دیدن خود فیلم لذت‌بخش و جان‌دار بود.
شبیر بهشتی از قم: هنوز پس از گذشت پنج سال همراهی كردن نقدهای مجله‌ی «فیلم» به مفهوم درستی از نقد دست پیدا نکردم. در شماره‌ی ۴۵۵ «روی پل آوینیون» نوشته‌ی رضا كاظمی صرفاً استفاده از کلمات زیبا و ناملموس برای مخاطب (به‌ویژه مخاطب عام) به چشم می‌خورد و روشنگری در مورد شخصیت والای استاد هانکه و فیلم زیبایش به مخاطب عرضه نمی‌شود.
محمد گدازی از كرج: واقعاً فیلم‌ساز بی‌معنی مثل میشاییل هانكه جای این همه تحسین دارد؟ افسوس برای سینمادوستانی كه شاهكارهای‌شان چنین فیلم‌هایی است.
عماد از کرمان: شماره‌ی 455 بسیار خواندنی و زیبا بود. لطفاً گفت‌وگویی با نیوشا ضیغمی ترتیب دهید.

پیام‌های دیگر

علیرضا پارسى از تهران: گزارش و مرورهاى روزانه‌ی فیلم‌هاى جشنواره در سایت مجله بسیار حرکت خوبى بود که حسابى جایش خالى بود و این‌که مرورها اتفاقاً سطحى و شتاب‌زده نبودند و نماى کلى گویایى از فیلم‌ها و خود جشنواره داشتند. باز هم تشکر بسیار.
امیر نعیمى از شهریار: خواهش می‌كنم مطالب مربوط به سینماى ایران را كم كنید، چون فكر مى‌كنم اكثر مخاطبان‌تان هم فیلم‌هاى ایرانى را نمى‌ببینند.
حسن مبرهن از تهران: واقعاً حیف شد كه یادداشت‌های كوتاه فیلم به فیلم منتقدان را در مجله چاپ نكردید. حتماً در شماره‌ی ویژه‌ی نوروز گزیده‌ای از آن را چاپ كنید. ضمناً اگر امكان دارد در شماره‌ی ویژه‌ی نوروز با رضا رویگری مصاحبه كنید.
- دوست عزیز، وقتی كه این یادداشت‌ها در سایت مجله در دسترس است، با این اوضاع كاغذ چه نیازی به تكرار آن‌ها در مجله است؟
معین راد از رشت: واقعاً کی‌ می‌خواهید یك پرونده‌ی پر و پیمان در مورد امیر کوستوریتسا تدارک ببینید؟
مهشید سیدین: من از همه‌ی منتقدین عزیز مثل شهزاد رحمتی و یاشار نورایی و... که در نهایت عرصه را برای حضور جوان‌ترها (شیرخواران) در صندلی‌های جشنواره فراهم كردند سپاسگزارم.
محمدجعفر شیرین از همدان: «جشنواره‌ی کوچک من» بخش جذاب و جالبی است. از آقای طالبی‌نژاد خواهش می‌کنم راجع به ساعت گرگ و فریادها و نجواها از برگمان مطالبی متناسب با گنجایش این بخش بنویسند.
علی امیری از تهران: ورود باركد قیمت روی جلد را تبریك و تسلیت عرض می‌كنم؛ تسلیت برای این‌كه شاید روزی مجبور باشیم برای خرید مجله كارت بانكی در كارت‌خوان بكشیم و یا به فروشنده تراول تقدیم كنیم و تبریك برای ورود مجله به عصر دیجیتال و مدیا و تكنولوژی كه در نهایت شاید مثل «نیوزویك» باید با كاغذ خداحافظی كند.
مینا ابراهیمی از تهران: چند وقت است یك سؤال ذهنم را خیلی درگیر کرده؛ چرا بازی صابر ابر هیچ وقت به چشم هیأت انتخاب نمی‌آید؟ خیلی خوب است که کارشناسان و منتقدان این مورد عجیب هیأت انتخاب را تحلیل کنند تا ما هم بفهمیم.
بهرنگ چ. از کرمانشاه: هفده سالم بود که در روزی بسیار سرد در اسفند اولین مجله‌ی «فیلم» زندگی‌ام را خریدم. خیلی دوست دارم بگویم الان سی سال از آن روز می‌گذرد، اما برای من نوزده‌ساله، دو سال هم زمان زیادی است. امیدوارم هم‌چنان باشند و باشید و باشیم و بهتر و بی‌باک‌تر بسازند و بنویسید و بخوانیم!
کیوان حسین‌پور از ساری: توجیه اقتصادی عکس روی جلد تا حدی قابل‌قبول است. اما عکس داریم تا عکس. این نوع تبلیغات حکایت صداوسیما و «پیام بازرگانی» آن است، بی‌رنگ و بو و اکثراً ضدتبلیغ. با کمی چاشنی زیبایی‌شناسی اقلاً برای مخاطبان چشم‌نوازترشدن بد نیست. گاهی هم به جای عکس‌های باری‌به‌هرجهت با طرح یا حتی کاریکاتور نتیجه‌ی بهتری گرفته می‌شود. بهترین و به‌یادماندنی‌ترین روی جلدها هم طرح و نقاشی بود، نه عکس (نظرسنجی خود شما در شماره‌ی 450).
- اما دوست عزیز، بپذیرید كه برای هر شماره نمی‌توان چنان جلدهایی تدارك دید.
آرش كریمی: با رضا کاظمی. نمی‌دانم این پیام طولانی را نقد ناصحانه بخوانم یا نصح ناقدانه. باری رضای عزیز نقدهایت حقیر را به سال‌های نوجوانی می‌برد. زمانی که پنج‌شنبه‌ها هفته‌نامه‌ی «سینما» زیور دکه‌های مطبوعات بود. آن‌جا ژورنالیست- ناقد جوانی مطالبی می‌نوشت سخت مغشوش (برعکس بابک احمدی که کتاب‌هایش دشوارخوان بودند و این فرق دارد با طمطراق‌های توأم باخودنمایی). او الان مدیریت یکی از بخش‌های مهم یكی از انتشاراتی‌های مهم است و خوانندگان پی‌گیر اندیشه‌ی معاصر را با اندیشمندانی چون ژیژک، فوکو و دریدا آشنا می‌کند. خوشحالم که هنوز به آن‌سو درنغلتیده‌ای و نقدهایت اسطقس‌دار است و منسجم. درگیر اتمسفر برخی پیامک‌های «فلاش‌بک» قرار نگیر. نقدهایت حکم فسفرسوزی ندارد (اگر این را یک تعریف فرض کنیم). بایدگفت التأییدو جاهل کمثل تکذیب العاقل. نوشته‌های تأمل‌برانگیز و پویا که به ارتقای کیفی آگاهی خواننده کمک کند. ایجاب زمانه‌ی ماست. همین رویه را ادامه دهید لطفاً. بدون هل من مبارز طلبیدن. راستی جایی در نقدت بر آخرین اثر وودی آلن به اگزیستانسیالیسم اشاره کرده‌ای که گمانم منظورت اگزیستانسیالیسم مذهبی (خاصه کی‌یرکه‌گور) است. برای مثال در همان شماره ایرج کریمی در یادداشتش بر تئاتری که دیده بود از شکنجه‌ی تحت نگاه دیگری بودن، از منظر اگزیستانسیالیسم سکولار (سارتری) اشاره کرده است. بعدالتحریر: اکنون در یک کله‌پزی نشسته‌ام، دوستم سفارش یک مغز فسفردار می‌دهد و من سفارش یک زبان دراز!
م. ص. دهقانى: کوتاه مى‌گویم، لطفاً براى هر پرونده یک مقدمه و بک‌گراند کلى نوشته و البته از قبل در اختیار منتقدان خود بگذارید تا دو پاراگراف اول هر متن مثل هم نباشند و ما را از خواندن ادامه باز دارند. لطفاً به دوستان بگویید زود بروند سر اصل مطلب.
سعید قادرى ازكرمانشاه: گزارش «شب منتقدان» را دو بار پشت‌سرهم خواندم. نه این‌كه گزارش خیلى خواندنى بود كه البته خوب بود، ولى كوتاه بود. بیش‌تر به خاطر دیدن اسامى بزرگانى كه در این جمع بودند، مخصوصاً جواد مجابى و شهرام ناظرى. حتى فكر این‌كه این بزرگان شبى را كنار هم بوده‌اند حال آدم را خوب می‌كند.
جواد قدمیاری از نیشابور: مجله‌ی «فیلم» هم‌چون آب گوارای سردی است بر عطش سینمادوستان محروم از سینما. به قول آقای نورایی كسانی نقد من را بخوانند كه فیلم را روی پرده و یا به طرق مختلف تماشا كنند. ولی متأسفانه فاصله‌ی بنده تا نزدیك‌ترین سالن سینما دور و تماشای فیلم روی پرده مثل رؤیا به دلیل اقتضای شغلی. ولی مطلب اصلی درباره‌ی بی‌خود وبی‌جهت كه سال پیش به انتخاب مجله‌ی «فیلم» بهترین فیلم از نظر شما شد. ولی در ماجرای پیش از اكران و اكران كه الحق فروش خوبی كرد و كم‌ترین كار ممكن تشكیل پرونده‌ای برای فیلم هم‌شهری عزیز آقای كاهانی بود. اما بهای بیش‌تری نثار پذیرایی ساده بود كه در فروش ضعیف بود.
كیانوش كیانی از كرج: مثل همیشه برای خرید مجله تا 4 اسفند در كرج صبر كردم و دیر به شهر ما رسید. اما راه‌حلی كه می‌دانم و تنبلی نمی‌گذارد همان اشتراك است و اشتراك است و اشتراك. 31 سال است می‌خواهم مشترك شوم و نمی‌شود. القصه 25 صفحه تبلیغات كم نیست. لطفاً بیش‌ترش كنید. فقط پفك نمكی و چیبس و كرم حلزون مانده (البته مزاح بود، می‌دانم كه هزینه‌ها بالاتر از تصور شده).
رضا جعفری از یزد: چرا ترتیبی نمی‌دهید تا با مصاحبه با بزرگانی چون تقوایی، فرمان‌آرا، بنی‌اعتماد و پوراحمد هم جویای احوال‌شان باشید و هم مرهمی بر زخم‌های‌شان در این دوران نخبه‌کش سینمای ایران.
حمید پروانه از لنگرود: یکی از دلایل مشترک شدن ماهنامه این است که مجله را زودتر از دکه‌ی روزنامه فروشی رؤیت كنم نه دیرتر.
شاهین احمدی از البرز: آقای ازهری در شماره‌ی 455 پیامك بلندبالایی داده بود درباره‌ی رفتار بچه‌گانه‌ی برخی از خوانندگان. تا جایی حرف شما درست، ولی منی كه حرف حساب می‌فرستم و اكثراً چاپ نمی‌شود باید هم شاكی باشم. من از همان خردادماه پیامك‌های چالشی و جدی می‌دادم كه تا حالا ده‌تایش هم چاپ نشده. ولی یك نفر دیگر یك مزخرفی می‌نویسد و چاپ می‌شود. به نظر من كه انتخاب پیامك‌ها سلیقه‌ای است نه بر اساس محتوا. آقایی هست از كرج كه همیشه‌ی خدا حرف‌هایش چاپ می‌شود. حرف‌هایش تخصصی هم نیست. من هم دغدغه‌ی سینمای مملكتم را دارم. وگرنه بی‌كار نیستم پیام بدهم و هیچ‌كس به‌ش توجه نكند. مجله به ما احتیاج دارد و ما به مجله. پس باید به هم توجه لازم را داشته باشیم.
امیر به‌نژاد از شیراز: می‌دانی فرق تو با روز چیست؟ سی روز می‌شود یك ماه، ولی تو خودت ماهی. مجله‌ی «فیلم» عزیز امسال هم ویژه‌نامه‌ی نوروزی‌ات را در سفره‌ی هفت سین خواهم گذاشت. بر تو و دوست‌دارانت و گردانندگات سال نو مبارک باد.
ع. قریب از تهران: مطلب «فیلم‌نامه‌ی خوب فیلم‌نامه‌ی بد» حرف‌های درستی داشت. فقط جسارتاً به نویسنده‌ی عزیز از طرف من بگویید ای‌کاش موقع نوشتن انتهای خیابان هشتم هم نگاهی به این مطلب خودش می‌کرد یا موقع بازی کردن در فیلم‌ها به بازی بازیگران هیچکاک نگاهی می‌انداخت. ای‌کاش منتقدین بمانند. هم خواننده‌ی مطالب‌شان از آن‌ها ناامید نمی‌شود و هم حرف كسانی مانند فرح‌بخش که می‌گوید این‌ها دنبال ورود به سینما هستند درست درنمی‌آید.
- دوست عزیز، نویسنده‌ی آن مطلب اعلام كرده كه آن فیلم‌نامه به شكلی كه در فیلم نهایی وجود دارد، نوشته‌ی اولیه‌ی ایشان نیست.
فرزاد فتح‌اللهی از بناب: معیار انتخاب و نقد فیلم‌ها در بخش «نمای متوسط» و بخش معرفی فیلم‌های خارجی چیست؟
- معیارش فیلم‌هایی است كه همكاران مجله می‌بینند و اظهار می‌كنند كه حرفی درباره‌شان دارند.
مهدى شهریارى از گچساران: به فرهادكیانى در فلاش‌بك شماره‌ی 455: با شما كه میزان سنجش‌تان از تأثیرگذارى و غنى‌بودن یك مطلب، تعداد صفحات اختصاص داده شده به آن مطلب است چه مى‌توانم بگویم؟ آقاى اصغر یوسفى‌نژاد در «خشت و آینه» شماره‌ی 452 و فرهاد كیانى در «فلاش‌بك» شماره‌ی 455 به پیام قهرآمیز من درشماره‌ی 451 واكنش نشان دادند، هر كدام به اندازه‌ی وسع‌شان. از مجله‌ی «فیلم» توقع نداشتم به سنت هنوز محبوب «به در میگم دیوار بشنوه» نارضایتى‌اش از آن پیام را با چاپ پیام فرهاد كیانى نشان دهد.
پیمان مهرابی: به خاطر ده سال مخاطب شما بودن این پیام من را که از سینما فرهنگ وسط فیلم می‌فرستم به فریدون حسن‌پور برسانید كه از این فیلم‌ها (من و زیبا) نسازد.
محمدرضا میرزایی از قم: تبلیغات مجله خیلی بهتر شده، مثل تبلیغ آن رستوران که نقل‌قولی از الوی سینگر آورده بود. فقط کاش می‌گفتید ایده‌ی آن از خود شما بود یا خیر.
- ایده‌اش از خود آن‌ها بوده دوست عزیز.
رامك اخوان از رشت: نیمی از مطالب سینمایی کشور به بحران مرگ سینما و فقدان فیلمی که تماشاگران را به سالن بکشاند اختصاص پیدا کرده که به نظرم واقعیت است. اما حقیقت این است که تا زمانی که کارگردان به قول شما مؤلف در همین ماهنامه با افتخار می‌گوید رابطه‌ای با کتاب و کتاب‌خوانی ندارم یا فیلم‌نامه‌نویسی می‌گوید من اصلاً فیلم نمی‌بینم وضع سینما همین است.
بهنوش نصرتی از شیراز: ترجمه‌ی اسم بعضی از فیلم‌ها خیلی بد و عجیب و ببخشید کمی خنده‌دار‌ند. مثلاً فعالیت فراطبیعی. چه اصراری است به فارسی هم ترجمه شوند؟ پذیرایی ساده را دیدیم. فیلم قابل‌تعمق و ارزش‌مندی بود، ولی کمی عصبی‌ام کرد. بلافاصله نقد هوشنگ گلمکانی را خواندم. انصافاً لذت فیلم دوچندان شد و حسابی آرام شدم. زنده باشی استاد! هر از گاهی سری به مجله‌های قدیمی می‌زنم. دیشب سفرنامه‌ی احمد طالبی‌نژاد به نیویورک را که مقارن بود با یازده سپتامبر خواندم. مال یازده سال پیش بود، ولی آن‌قدر شیرین و جذاب است که صد سال بگذرد باز هم خواندنی است.
محسن الف. از بهشهر: انتخاب عکس هر مطلب با نویسنده‌ی آن است یا همه را یک نفر انتخاب می‌کند؟ بعضی عکس‌ها انگار انگ خود مطلبی‌اند! بعضی هم انگار نه انگار (گویی برای خالی نبودن عریضه چاپ شده‌اند). به طور کلی انتخاب عکس‌ها بر چه اساسی است؟ ویژه‌نامه‌ی جشنواره 16 بهمن به دستم رسید، شماره‌ی آخر سال هم 7 اسفند. حالا هم که این را می‌خوانید (اگر چاپ بشود) تعطیلات نوروز تمام می‌شود و هنوز بویی از «فیلم» نیست. پسگویی‌های نوستراداموسی ما را کمی جدی بگیرید. دیگر پستچی هم در نمی‌زند. این درد مشترک (اشتراک مجله را می‌گویم) هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.
- دوست عزیز عكس‌ها را همیشه شخص خاصی انتخاب نمی‌كند. گاهی خود نویسنده عكسی برای مطلبش انتخاب می‌كند، اغلب دبیر تحریریه و گاهی دستیاران و دبیران بخش‌ها و طراح مجله.
مهتا طالبی از صومعه‌سرا: لطفاً در هر شماره گزارشی از وضعیت فعلی سینماگران قدیمی مثل اصغر بیچاره و شعبانعلی اسلامی منتشر كنید.
جواد عباسى از قرچك ورامین: هر وقت ماهنامه‌ی «فیلم» می‌خرم و می‌خوانم حسرت نداشتن و نخواندن شماره‌هاى قبل روى دلم سنگینى می‌كند كه چرا من بیست‌ساله‌ام و فقط دو سال است كه ماهنامه‌ی «فیلم» می‌خوانم. اما خبر انتشار آرشیو سی‌ساله حسابى حالم را جا آورد. دست تمام زحمت‌كشان را مى‌فشارم. دوست‌تان دارم!
حسین بختیاری از بوکان: گاهی مجله‌ی «فیلم» غافل می‌شود و به خواب می‌رود و بعضی از فیلم‌سازها را فراموش می‌کند. اکبر صادقی عزیز کجاست؟ چه کار می کند؟ وضعیت روحی‌اش چه‌گونه است؟ در محاصره، بالاش، پایگاه جهنمی، دبیرستان، سیمرغ و آلما را از یاد برده‌اید؟
معینی: لطفاً نقدی بر فیلم زیبای اطلس ابرها چاپ كنید. ضمناً اگر امكانش هست نقد جناب نورایی عزیز بر مسافران را در سایت بگذارید. دل‌مان آب شد بس كه تعریف شنیدیم!
سروی از قم: از نوشته‌های امیر پوریا تشكر می‌كنم.
علی جلیلیان از اصفهان: چرا برای جشنواره‌ی بزرگی مثل «کن» ویژه‌نامه منتشر نمی‌كنید؟ مثل ویژه‌نامه‌های جشنواره‌ی فیلم فجر. از همین الان خواهش می‌کنم اگر خواستید پرونده‌ای به آرگو اختصاص بدید لطفاً بی‌طرفانه باشد، چون فیلم به نظر من یك شاهکار است.
- دوست عزیز، آخر برای جشنواره‌ای كه در فرانسه برگزار می‌شود و ما پیش از برگزاری آن به منابع و اطلاعاتی پیرامون فیلم‌هایش دسترسی نداریم چه‌گونه می‌توانیم ویژه‌نامه چاپ كنیم و اصلاً چرا باید این كار را بكنیم؟ ضمناً به نظر ما فیلم آرگو نه‌تنها شاهكار نیست بلكه یك فیلم زیر متوسط است و انتشار پرونده برای فیلم‌هایی با این سطح كیفی در برنامه‌ی كارمان نيست.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: