
بازی انتخابها و ارزشگذاری فیلمهای تاریخ سینما - و حتی انواع فهرستهایی که شامل فیلمهای کالت میشوند - همیشه برای علاقهمندان سینما لذتهای ویژهی خودشان را داشتهاند و با وجود انتشار همه جور فهرست در این زمینه، هر روز بر تعدادشان افزوده میشود و حتی برخی سایتها و نشریههای معتبر سینمایی، ساختار اصلیشان را بر پایهی تنظیم چنین فهرستهایی بنا کردهاند. از این رو، یک نمونهی متفاوتتر و خواندنی از این بازی پرطرفدار «انتخاب آثار محبوب» را برای شما در نظر گرفتهایم که ادی دیزن از «منتال فلاس» زحمت جمعآوریاش از منابع مختلف را کشیده است.
بازیگران
جانی دپ: جادوگر شهر آز (1939)
دپ درباره دلیل علاقهاش به این فیلم گفته است: «دلم میخواست توفانی بهپا میشد و من را از زندگیام در سالهای نوجوانی جدا میکرد و با خود میبرد.»
جان تراولتا: یک مرد و یک زن (1966)
سایت آیامدیبی یک مرد و یک زن را فیلم محبوب جان تراولتا معرفی کرده است و به این نکته اشاره کرده که او در کودکی به فیلم یانکی دودل دندی (1946) هم علاقهمند بوده است.
هیث لجر: جادوگر شهر آز (1939)
لجر به این فیلم کلاسیک علاقهمند بود چون به گفتهی خودش «تنها فیلمی بود که در کودکی پدر و مادرش به او اجازه میدادند تماشا کند.»تام هنکس: اودیسهی فضایی 2001 (1968)
هنکس بارها درباره علاقهاش به این فیلم کلاسیک استنلی کوبریک صحبت کرده است؛ از جمله در گردهماییای به مناسبت چهلسالگی این فیلم که هنکس آنجا دربارهاش گفت: «میتوانید این فیلم را بارها و بارها تماشا کنید و به معنا و مفهوم آن بیندیشید.» یکی از سایتهای مخصوص طرفداران تام هنکس نوشته که او تقریباً چهل بار این فیلم کوبریک را تماشا کرده است.
سلما هایک: ویلی ونکا و کارخانهی شکلات (1971)
در مطلبی در وبسایت «نیویورک تایمز» آمده است: «سلما هایک در ششسالگی و بعد از تماشای ویلی ونکا و کارخانهی شکلات به بازیگری علاقهمند شد.»
وین دیزل: بربادرفته (1939)
در سال 2006 در مصاحبهای با «اِل» از دیزل پرسیده شد: «آیا تا به حال فیلمی دیدهای که از نظر عاطفی با شخصیتی در آن همذاتپنداری کنی؟» که جوابش این بود: «کلارک گیبل در بربادرفته.» دیزل در برنامهی «باید اینو ببینی» هم بربادرفته را فیلم محبوبش معرفی کرده بود.
اوئن ویلسن: عشق گیج و منگ (2002) و نفوذی (1999)
ویلسن گفته بود: «عشق گیج و منگ را دوست داشتم. این فیلم باعث شد دست به قلم شوم و چیزی بنویسم. فیلم داستان سادهای دارد اما ثابت میکند که همه چیز در جزییات خلاصه میشود.» ویلسن به گلن ویپ از لسآنجلس دیلی نیوز هم گفته بود: «من عشق گیج و منگ، نفوذی و یونایتد93 را دوست دارم.»
آنتونیو باندراس: نشانی از شر (1958) و خانوادهی اشرافی آمبرسن (1942)
باندراس از طرفداران اورسن ولز است. او در نظرسنجی راتن تومیتوز نشانی از شر را جزو پنج فیلم محبوبش (در کنار فیلمهای همیشهمحبوبی مثل لارنس عربستان و پدرخوانده) آورد و برای برنامهی «باید اینو ببینی» هم از نشانی از شر و فیلم دیگری از ولز یعنی خانوادهی اشرافی آمبرسن به عنوان فیلمهای محبوبش یاد کرد.
جولین مور: بچهی رُزمری (1968)
مور برای سری مطالب «تماشای فیلم با...» در «نیویورک تایمز» بچهی رُزمری را انتخاب کرد و نوشت: «وقتی به این موضوع فکر کردم که دلم میخواهد چه فیلمی را تماشا کنم، این اولین فیلمی بود که به ذهنم رسید. وای، من عاشق شروع این فیلم هستم.»شارلیز ترون: من میتوانستم به آواز خواندن ادامه بدهم (1963)
ترون در برنامهی «باید اینو ببینی» به پرلمن گفت که من میتوانستم به آواز خواندن ادامه بدهم «بهترین فیلمی است که تا به حال دیدهام» و بعد دو بار گفت که این فیلم «محبوبترین فیلم تمام عمرم است.»
شیا لابوف: نجات سیلورمن (2001) و خنگ و خنگتر (1994)
در سایت آیامدیبی، این دو فیلم کمدی به عنوان فیلمهای محبوب لابوف ذکر شدهاند.
ریچارد گییر: حرفه: خبرنگار/ مسافر (1975)
گییر در برنامهی «باید اینو ببینی» به پرلمن گفت که این فیلم میکلآنجلو آنتونیونی همیشه یکی از فیلمهای محبوب او بوده است.
اوما تورمن: حرفهای پیش از خواب (1959)
تورمن در برنامهی «باید اینو ببینی» حرفهای پیش از خواب را فیلم محبوبش معرفی کرد و توضیح داد: «در تمام زندگیام میخواستم مثل دوریس دی باشم. یکی از فیلمهای محبوبم حرفهای پیش از خواب است که فیلمی ساده و سرخوش است که تماشای آن بسیار لذتبخش است. از این نکته هم خوشم میآید که دوریس دی همیشه در فیلمهایش خودِ واقعیاش بود.»
مورگان فریمن: مولن روژ (2001)
در سال 2005 شرکت آیجیان از فریمن درباره چیزهایی که دوست دارد سؤال کرد. در بخش فیلم، فریمن این طور جواب داد: «فیلم محبوب من که خودم در آن بازی نکردهام؟ مولن روژ؛ که به نظرم فوقالعاده است.» شش سال بعد در پاسخ به سایت راتن تومیتوز هم دوباره همان نظر را تکرار کرد: «به نظرم یکی از بهترین فیلمهایی که تا به حال ساخته شده، مولن روژ است. همه چیز این فیلم در حد عالی است؛ تدوین، کارگردانی، طراحی لباس... همه چیز آن تقریباً بینقص است.»
ریس ویترسپون: Overboard (1987)
ویترسپون در حاشیهی برگزاری هشتادوچهارمین دورهی مراسم جوایز آکادمی این نکته را به رسانهها گفت.
دنیس کویید: لارنس عربستان (1962)
کویید در بحثی درباره دیوید لین، کارگردان لارنس عربستان گفته بود: «او همیشه کارگردان محبوب من بوده است. لارنس عربستان هم همیشه فیلم محبوب من بوده است.»ست مکفارلن: آوای موسیقی (1964)
مکفارلن در مصاحبهای با آیجیان در سال 2003 در پاسخ به این سؤال که فیلم محبوب او چیست، گفت: «باید آوای موسیقی را انتخاب کنم. متأسفم. میدانم که پاسخی دور از انتظار است اما دیوانهوار عاشق آوای موسیقیام. البته داریم درباره آوای موسیقی حرف میزنیم نه یک فیلم مستقل ناشناخته! خیلیها هم انتظار دارند من به CaddyShack (1980) اشاره کنم که خُب آن فیلم شمارهی دو من است.»
اورسن ولز: روشناییهای شهر (1931)
ولز روزگاری درباره این فیلم چارلی چاپلین گفته بود: «...اما باید روشناییهای شهر را ببینید... چاپلین را در روشناییهای شهر خواهید دید.»
رؤسای جمهور و سیاستمداران
باراک اوباما: پدرخوانده (1972) و پدرخوانده: قسمت 2 (1974)
وقتی کیتی کوریک در دوران تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری آمریکا از باراک اوباما، نامزد حزب دموکرات، پرسید فیلم محبوب او چیست، پاسخ داد: «به نظرم فیلم محبوبم پدرخوانده است؛ قسمت اول و دوم. قسمت سوم را خیلی دوست ندارم. به نظرم محبوبترین سکانس من افتتاحیهی پدرخوانده (1972) باشد که لحن تمام سه فیلم دیگر را پایهریزی میکند.»
رونالد ریگان: ماجرای نیمروز (1952)
ریگان تعلقخاطر ویل کین (گری کوپر) به وظیفهشناسی و قانون را تحسین میکرد (از گوشه و کنار شنیده میشود که ریگان از طرفداران زندگی شگفتانگیزی است (فرانک کاپرا، 1946) هم بوده است).
ریچارد نیکسن: پاتن (1970)
در مقالهای در نشریهی تایم در سال 1970 علاقهی نیکسن به پاتن چنین شرح داده شد: «فیلم حماسی نظامی پاتن چنان ریچارد نیکسن را تحت تأثیر قرار داده که دستکم دو بار فیلم را تماشا کرده است.» به گفتهی برنامهی تجربهی آمریکایی: نیکسن محصول پیبیاس: «ریچارد نیکسن پاتن را دوست داشت و آن را بارها در کاخ سفید تماشا کرد.» تلگراف هم گزارش داد که نیکسن «از دستیارانش خواسته تا این فیلم را تماشا کنند و تا آن اندازه در انجام این کار پیش رفته که به گفتهی ویلیام راجرز، وزیر خارجهی وقت او به "آگهی متحرک" این فیلم تبدیل شده است.» نیکسن در هفتههای منتهی به حملهی آمریکا به کامبوج در آوریل 1970 سه بار این فیلم را در کاخ سفید به نمایش درآورد.» علاقهی نیکسن به این فیلمدر کتاب روزهای نهایی (2005) نوشتهی وودوارد و برنستاین هم آمده است.
بیل کلینتن: ماجرای نیمروز (1952)
میزان علاقهی کلینتن به این فیلم آن قدر بود که در نمایشش در کاخ سفید رکوردشکنی کرد و فیلم را هفده بار به نمایش گذاشت.
جرج دبلیو بوش: میدان رؤیاها (1989)
طبق مقالهای که در سال 2001 در آتلانتیک منتشر شد: «فیلم محبوب بوش، میدان رؤیاها است که به گفتهی خود بوش او را به گریه انداخته است چون یادآور بیسبال بازی کردن با پدرش در حیاط پشتی خانهشان بوده است که او هم روزگاری بازیکن قابلی در ورزش بیسبال بوده است.»دوایت آیزنهاور: ماجرای نیمروز (1952)
میگویند آیزنهاور هم از طرفداران پروپاقرص این وسترن بوده است و چند بار آن را در کاخ سفید به نمایش گذاشته است (هرچند این عدد به رکورد کلینتن نمیرسد).
جان مککین: زندهباد زاپاتا (1952)
کیی کوریک حین تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری آمریکا از جان مککین، نامزد حزب جمهوریخواه، درباره فیلم محبوبش سؤال کرد و چنین شنید: «زندهباد زاپاتا... این فیلم داستان قهرمانانه فردی است که در راه آنچه به آن اعتقاد داشت، همه چیز را قربانی کرد و در این فیلم بعضی از تکاندهندهترین صحنههایی وجود دارد که تا به حال در فیلمهای سینمایی دیدهام.»
میت رامنی: مهاجمان صندوقچهی گمشده (1981) و آی برادر، کجایی؟ (2000)
رامنی در صفحهی فیسبوکش علاوه بر این دو فیلم، به فیلمهای جنگ ستارگان و هنری پنجم هم اشاره کرده است.
و چند نفر دیگر...
استیون اسپیلبرگ: لارنس عربستان (1962)
اسپیلبرگ به آمادهسازی نسخهی دیویدی این فیلم در سال 2000 کمک کرد و در مستندی که در آن دیویدی قرار داده شد، درباره تأثیر فیلم بر زندگیاش و اینکه چرا فیلم محبوب اوست توضیح داد.
توماس ادیسون: تولد یک ملت (1915)
وقتی در مصاحبهای برای امریکن مگزین در سال 1930 از توماس ادیسون پرسیدند فیلم محبوب او چیست، جواب داد: «بگذارید ببینم... اسمش چیست؟ خُب بله، یادم آمد... تولد یک ملت، فیلم بزرگی که گریفیث ساخت. اما دانستن این نکته برای کی اهمیت داره؟»
راجر ایبرت: زندگی شیرین (1960)
ایبرت در ستونی که سال 2008 در شیکاگو سانتایمز نوشت، از خودش پرسید: «فیلم محبوب من کدام است؟» جواب: «همین حالا، در این لحظه، جوابی که بهسرعت به ذهنم میرسد، زندگی شیرین ساختهی فلینی است. من دستکم 25 بار این فیلم را دیدهام. شاید هم بیشتر. این فیلم برای من کهنه نمیشود.»
مایکل فلپس: آستین پاورز: مرد بینالمللی رمز و راز (1997)
این شناگر سرشناس و موفق آمریکایی با اشاره به این فیلم آستین پاورز گفته بود: «هنوز هم به اندازهی زمان اکرانش بامزه است.»