سینمای جهان » چشم‌انداز1404/01/08


گفت‌وگو اختصاصی مجله فیلم با «کازوئو ایشی‌گورو»

زیستن

علی موسوی
عکس اختصاصی ماهنامه فیلم از کازوئو ایشی‌گورو

 

اگرچه ممکن به نظر بیاید که فیلمنامه نوشتن در شان یک نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات نباشد اما تعدادی از برندگان جایزه نوبل بوده‌اند که تسلیم شهرت و ثروت دنیای سینما شده اند. این‌ها عبارتند از ویلیام فاکنر (خواب بزرگ، ١٩٤٦)، جان اشتاین بک (ویوا زاپاتا، ١٩٥٢)، گابریل گارسیا مارکز و مهم ترین و موفق ترین آن‌ها، با چند نامزدی اسکار، دو جایزه بفتا و تعداد زیادی جوایز دیگر، هارولد پینتر. یک برنده جایزه نوبل معاصر که به این فهرست پیوسته، کازوئو ایشی گورو است. او در پنج سالگی به همراه والدینش از ژاپن به بریتانیا آمد. برخی از کتاب‌های او مانند «بازمانده روز» و «هرگز ترکم مکن» به فیلم تبدیل شده‌اند، اگرچه او فیلمنامه هیچ یک از این دو فیلم را ننوشت.

آخرین فیلمنامه او برای «زیستن» است، یک بازسازی از «زیستن» آکیرا کوروساوا. این بازسازی جدید حدود ٤٠ دقیقه کوتاه تر از فیلم کوروساوا است و در انگلستان دهه پنجاه اتفاق می افتد. بیل نایی نقش ویلیامز، یک نجیب زاده بسیار محجوب انگلیسی را بازی می کند که شباهت هایی هم به استیونز، سرپیشخدمتی که که ایشی گورو استادانه در «بازمانده روز» خلق کرد، دارد. ویلیامز تمام عمر کاری‌اش به عنوان یک کارمند ارشد دولتی مشغول به کار بوده است. او هیچ نوع روابط اجتماعی با همکارانش ندارد و حتی برای برقراری ارتباط با دو فرزند بزرگش هم مشکل دارد. وقتی دکترش به او اطلاع می‌دهد که زمان بسیار محدودی برای زندگی دارد، تصمیم می‌گیرد در این مدت باقی‌مانده کاری ارزشمند انجام دهد. بیل نایی مثل همیشه فوق العاده است و کارگردان فیلم الیور هرمانوس است که قبلاً با کارهایش آشنا نبودم. این «زیستن» یک فیلم بسیار متفاوت با فیلم کوروساوا است و امتیازها و کاستی‌های خودش را دارد. در جشنواره بین المللی فیلم سن سباستین با کازوئو ایشی گورو صحبت کردم که در ادامه آن را می‌خوانید. (این گفت‌وگوی پیش از این در شماره ۶۰۱ مجله فیلم منتشر شده است)

 

شما تعدادی فیلمنامه نوشته اید، اما هرگز فیلمنامه ای بر اساس کتاب های خود ننوشته اید. آیا تمایلی به دست زدن به آثار خود ندارید؟

وسوسه نمی شوم که این کار را انجام دهم. برای من خیلی جالب نیست زیرا این مسیری است که قبلا آن را طی کرده‌ و تمام کرده‌ام. بنابراین ایده دوباره گذراندن همه چیز، با این تفاوت که این بار سرمایه‌گذاران و تهیه‌کنندگان بگویند باید این را تغییر دهی، یک کابوس است! مثل «روز گراند هاگ» یا چیزی شبیه به آن. این یک دلیل است. همین‌طور هم زمانی که کسی بخواهد فیلمی از کتاب‌هایم بسازد، من پروژه دیگری دارم و جای دیگری هستم. از نظر فیلم هم فکر می‌کنم اگر یک نفرِ تازه کار را به عهده بگیرد خیلی بهتر است. فکر می‌کنم باید آن را به‌وضوح به‌عنوان یک کار متفاوت ببینید، باید نسبت به حذف و تغییرها کاملا بی‌رحم باشید و سعی کنید آنچه را که کمک به ساختن یک فیلم خوب می‌کند کشف کنید.

باید تاکید کنم که حرفه من فیلمنامه نویسی نیست و در تمام زندگی‌ام در خانه فقط برای خودم داستان نوشته‌ام. اما همیشه این رابطه را با سینما داشته ام، زیرا  همواره یک نفر سعی می کند بر اساس رمان های من فیلمنامه بنویسد و این موضوع بین ٣٠ تا ٣٥ سال است که ادامه دارد. در حال حاضر چیزی در حدود هفت پروژه از روی کتاب‌هایم در مرحله پیش تهیه هستند، بنابراین همیشه سینما در پس زمینه است. مردم مرتب در حال ارسال فیلمنامه‌‌های اقتباسی از آثارم هستند و چیزهایی در حال توسعه هستند و آن‌ها فرو می‌ریزند و سپس به شخص دیگری می‌رسند و بنابراین همیشه این موضوع در پس‌زمینه زندگی من وجود داشته است. برایم همیشه جذاب بوده چون به آن تکیه نمی‌کنم، این کار اصلی من نیست. اگر کار اصلی من بود فکر می کنم دیوانه‌ام می کرد، خیلی کار ناامنی است! بخش عمده‌ای از آن به جمع آوری پول و شرکت در جلسات به جای انجام کارهای خلاقانه واقعی مربوط می‌شود. من یک بیمار عصبی خواهم شد! اما چون این چیزی است که برای من در پس‌زمینه اتفاق می‌افتد، از نگاه کردن به دنیای فیلم و کمی دوری از آن لذت می‌برم. سال گذشته از حضور در هیات داوران جشنواره ونیز بسیار لذت بردم و پیش‌تر در هیات داوران جشنواره کن نیز بودم. از صحبت کردن در مورد فیلم ها لذت می برم، همیشه فیلم می بینم و این بخش مهمی از شخصیت من به عنوان یک نویسنده است. اگر به خاطر رابطه ام با فیلم نبود، آنچه را که نوشته ام نمی نوشتم. برای من داستان روی صفحه کتاب و داستان روی پرده سینما بسیار به هم مرتبط هستند.

 

چه چیزی باعث شد که بخواهید «زیستن» را بازسازی کنید؟

کوروساوا و اُزو دو کارگردانی بودند که در دوران نوجوانی من، اغلب در سینمای هنری بریتانیا به نمایش درمی‌آمدند و برای من با پس زمینه ژاپنی‌ام این فیلم‌ها بسیار مهم بودند و تقریبا همانند پنجره من به ژاپن بودند، به ویژه درام های معاصر، زیرا مانند آن ژاپنی بود که از دوران کودکی‌ام به یاد داشتم. این فیلم خاصِ کوروساوا، «زیستن» نیز برای من بسیار مهم بود، نه فقط به دلیل ژاپنی بودنش، بلکه در جوانی زمانی که حدود ١٩ یا٢٠ سال داشتم، پیام فیلم برای من بسیار مهم بود و به نظرم رسید که چیزی در مورد اینکه وقتی بالغ شدم چگونه باید زندگی کنم می‌گفت و با بسیاری از داستان های دیگری که می‌خواندم متفاوت بود. داستان هایی مانند «سرود کریسمس» وجود دارد که در آن شخصی که آدم خوبی نیست، متوجه این موضوع می‌شود و کاملا اخلاقش را تغییر می‌دهد. این نوع داستان‌ها هرگز مرا متقاعد نکردند. فکر می‌کردم غیرممکن است، مردم نمی توانند اینطور تغییر کنند. بعد فیلم‌هایی مثل این «چه زندگی شگفت‌انگیزی» بود که در آن شخصیت فیلم فکر می‌کند زندگی‌اش وحشتناک، بی‌ارزش و احمقانه است، و بعد یکی می‌گوید نه در واقع نمی‌دانی اما همه این کارهای خوب را انجام داده‌ای. با اینکه فیلم فوق‌العاده‌ای است ولی در دوران جوانی فکر می‌کردم اگر زندگی‌ام خالی و کوچک به نظر برسد، این برای من به اندازه کافی خوب نیست. به نظر می‌رسید که «زیستن» پیام دیگری داشت و می‌گوید که به احتمال زیاد شما در زندگی خود کاری شگفت انگیز انجام نمی دهید. شما فرصتی برای خلق چیزی معروف نخواهید داشت. شما اعتبار زیادی از دنیای بیرون دریافت نخواهید کرد، اما باید فردی که هستید، شخصی که شده‌اید و جایگاهی را که در دنیا دارید بپذیرید، اما هنوز هم می توانید کمی بیشتر کار کنید و بهتر باشید و نکته مهم این است که زندگی خود را به طور کامل انجام می دهید. شما از زمان و توانایی که به شما داده شده بهترین استفاده را ببرید و من این را پیامی بسیار الهام بخش یافتم. باید بگویم وقتی جوان بودم بسیاری از افراد هم سن و سال من، نه ژاپنی‌ها، همه ما این فیلم را الهام‌بخش می‌دانستیم. بنابراین همیشه فکر می‌کردم که این می‌تواند در واقع یک فیلم بسیار مناسب برای بازسازی باشد، اما در فضایی انگلیسی و برای نسلی جدید. حالا که بزرگتر شده ام، خب فکر کردم که آیا همین پیام ممکن است الهام بخش نسل جوان‌تری باشد.

این فیلمی است که مردم را وادار می کند در مورد نحوه زندگی خود فکر کنند. فکر نمی‌کنم پاسخی آسان یا احساسی بدهد. نشان نمی دهد که اگر به اندازه کافی تلاش کنید، می‌توانید دنیا را تغییر دهید و همه شما را تشویق می کنند و در حالی که در تمام دنیا فردی سرشناس هستید این دنیا را ترک می‌کنید. این یک دیدگاه واقع بینانه نیست. این احتمال وجود دارد که بیشترین کاری که می توانید انجام دهید کاری کوچک است و بیشتر مردم شما را فراموش می‌کنند، اما این مهم نیست زیرا انجام این کار برای شما مهم است. شما زندگی کوچک خود را معنی دار کرده اید. امیدوارم که این پیام مثبتی برای بسیاری از افرادی باشد که امروزه در مشاغلی معمولی کار می کنند و درک ربط آن به دنیای بیرون برای آنها بسیار دشوار است. بسیاری از جوانان ساعت های طولانی کار می کنند و مطمئن نیستند که این تلاش به کجا خواهد رسید. آیا شرکتی که در آن کار می کنند شرکت خوبی است. فکر می کنم که بسیاری از مردم این سوال را مطرح می‌کنند که آیا کاری که انجام می دهند صرفا اتلاف وقت است یا نه. فکر می‌کنم که با این پیام که آنچه را که دارید بپذیرید و ببینید که آیا می‌توانید آن را بهتر انجام دهید بسیار امیدوارکننده‌تر از گفتن این است که می‌توانید فضانورد شوید، یا یک بازیگر معروف یا خواننده مشهور.

 

یا برنده جایزه نوبل!

(می خندد) بله، این یک وارونه‌گویی است که وقتی من جوان بودم، این فیلم برای من ارزش زیادی داشت زیرا این چیزها را به من می گفت و فکر می کردم زندگی من یک زندگی بسیار کوچک خواهد بود، اما می توانم از آن بهترین استفاده را کنم و مهم نیست که هیچ اعتباری کسب نمی کنم. پس طنز بزرگ این است که به دلیل اتفاق عجیبی من برنده جایزه نوبل شدم! اما فیلم تقریبا برعکس آن را می‌گوید: به احتمال زیاد جایزه نوبل نخواهید گرفت، اما اگر به شیوه‌ای خاص یا با نگرش خاصی زندگی کنید، می‌توانید زندگی‌تان را به‌طور رضایت‌بخشی سپری کنید.

 

آیا از بازسازی فیلمی که از آثار کلاسیک سینما محسوب می شود، دلهره نداشتید؟

راستش من هرگز به این موضوع فکر نکردم، تا حدی به این دلیل که با این فیلم بزرگ شده بودم. همچنین به نظر من سنت دیرینه ای در سینما وجود دارد که فیلم های کوروساوا با موفقیت بازسازی شده‌اند. ممکن است فیلم‌ها را دوست نداشته باشید، اما تاریخ سینما درباره فیلم‌های کوروساوا است که تبدیل می‌شوند به چیزهایی مانند «هفت دلاور» یا «جنگ‌های ستارگان» یا «به خاطر یک مشت دلار» و دیگر فیلم‌هایی مانند «قطار گریزان» که کمتر شناخته شده‌اند. و خود «کوروساوا» شکسپیر، داستایوفسکی و ماکسیم گورکی را بسیار جسورانه اقتباس کرد. او در نحوه اقتباس از شکسپیر بسیار شجاع بود. به عنوان مثال، او به زبان شکسپیر توجهی نداشت و آن را به زبان سینما تبدیل کرد. بنابراین من واقعا هرگز در مورد این موضوع فکر نکرده‌ام.  نمی‌دانم باید این را علنا بگویم یا نه، اما همیشه فکر می‌کردم که فیلم «زیستن» فیلمنامه تقریبا بدون نقصی دارد، اما نحوه کارگردانی آن کاستی‌هایی داشت. احساس می‌کردم که باید بر اساس آنچه سنت «شومین گکی» در ژاپن نامیده می‌شود، یعنی روش اُزو کارگردانی می‌شد.

کوروساوا آن را تقریبا مانند یک فیلم اکشن با زوم و حرکت مداوم دوربین کارگردانی کرد. این کاملا سبکی ملودراماتیک است و همیشه تصور می کردم اگر چیشو ریو، که در «داستان توکیو» در نقش پدر و در بسیاری از فیلم های اُزو ظاهر شد، به جای تاکاشی شیمورا نقش شخصیت اصلی را بازی می کرد، چه تاثیری در فیلم می‌کرد. او می‌توانست بسیار خویشتندار‌تر، با لبخند، شوخ‌طبعی و آرام‌تر بازی می‌کرد تا به این شکل بسیار افسرده. بنابراین همیشه فکر می‌کردم که تقریبا یک شاهکار است، اما نه آن شاهکاری که باید باشد و فکر می‌کردم در بریتانیا بازیگری داریم که بسیار شبیه چیشو ریو است، یعنی بیل نایی و می‌توانیم یک نسخه بریتانیایی بسازیم. هیچ‌یک از ما که درگیر ساختن این فیلم بودیم نمی‌خواستیم فقط یک بازسازی بسازیم، بلکه می‌خواستیم این فیلمنامه و فیلم فوق‌العاده کوروساوا را با عوامل دیگری که در اختیار داشتیم تطبیق دهیم. من به این موضوعِ نجیب زاده انگلیسی و نوع خاصی از انگلیسی بودن که از جامعه انگلیسی محو شده بسیار علاقه مند بودم و فکر می کنم هنوز هم به نوعی وجود دارد. همچنین تهیه‌کننده‌ام و من، طرفداران پروپا قرص و دو آتیشه نوع خاصی از سینمای بریتانیا هستم که در اواخر دهه ١٩٣٠ تا بعد از جنگ جهانی دوم وجود داشت و سپس سینمای بریتانیا کمی تغییر کرد. در مورد آخرین فیلم‌هایی که هیچکاک در بریتانیا ساخت صحبت می‌کنم، مانند فیلم‌های «بانو ناپدید می‌شود» یا «مردی که زیاده از حد می‌دانست» یا فیلم‌های پاول-پرسبرگر که در طول جنگ ساخته شده‌اند، مانند «زندگی و مرگ سرهنگ بلیمپ» یا «داستان کانتربری». فیلم‌های کم دیده‌شده‌ای هم هستند که ما آن‌ها را دوست داریم مانند«چراغ آبی» (بازیل دیردن(، یا «راهی به سوی ستاره‌ها» (آنتونی اسکوئیث). سبک خاصی از فیلمسازی بریتانیایی وجود داشت که ناپدید شد و  فکر می کنم این یک مکتب کاملا فراموش شده است. به عقیدۀ من پس از جنگ جهانی دوم نه فقط فیلم‌سازی بریتانیا، بلکه جامعه بریتانیا اعتماد خود را نسبت به شیوه‌ای خاص از بریتانیایی بودن از دست داد و به همین دلیل از نوع قهرمانی که مایکل ردگریو در فیلم «بانو ناپدید می‌شود»  بازی می‌کند، دیگر پس از 1948-1949 نخواهید دید. قهرمانان بریتانیایی باید متفاوت رفتار می‌کردند، متفاوت می ایستادند، به گونه ای متفاوت صحبت می کردند. آنها باید بیشتر آمریکایی بودند و نسل درخشانی از بازیگران مانند مایکل کین، شون کانری ظاهر شدند، اما وقتی آنها را با نجیب زادگان قدیمی انگلیسی مقایسه کنید، متفاوت بودند. آن دورانی که بریتانیایی‌ها معتقد بودند مهم‌ترین مردم جهان هستند تمام شد و این اعتماد به نفس از بین رفت و همراه با آن یک سنت سینمایی از بین رفت.

 

نظر شما در مورد سینمای کنونی ژاپن و مقایسه آن با دوران طلایی سینمای ژاپن چیست؟

فکر می کنم سینمای ژاپن در حال حاضر بسیار قوی است. به عقیدۀ من کورئیدا و هاماگوچی چهره های شاخصی هستند، نائومی کاواسه کارگردان بسیار جالب توجهی است. کورئیدا برنده نخل طلا و هاماگوچی نامزد اسکار بهترین فیلم شد، نه فقط بهترین فیلم بین‌المللی که برنده شد. بنابراین فکر می‌کنم سینمای هنری ژاپن در حال حاضر در موقعیت خوبی قرار دارد. چهره های قدرتمندی مانند جوزو ایتامی نیز وجود داشتند.

در مورد فیلم‌های ژاپنی ساخته شده در دهه ١٩٥٠، تعداد شاهکارهایی که در حدود شش سال پدیدار شدند دیوانه کننده است. اگر به نظرسنجی‌های «سایت اند ساند» یا مواردی از این نوع نگاه ‌کنید که در آن تعدادی از فیلم‌ها توسط منتقدان بین‌المللی به عنوان بهترین فیلم‌های تاریخ سینما برگزیده شده‌اند، فیلم‌های میزوگوچی، اُزو، کوروساوا، حتی کوبایاشی و ایچیکاوا را خواهید دید، همه آنها در یک دوره زمانی حدودا پنج یا شش سال ساخته شده‌اند. این شگفت انگیز است که آنها در این مدت کوتاه چنین شاهکارهایی خلق کردند و سپس ناگهان این روند متوقف شد. نمی‌دانم به خاطر تلویزیون است یا نه، اما فکر می‌کنم اتفاق مشابهی کمی زودتر در بریتانیا رخ داد، حدود سال‌های 1948-1949. در ژاپن تعداد زیادی از مردم تا دهه ١٩٦٠ به سینما می رفتند و سپس بسیار کمتر به سینما رفتند. سینما در ژاپن بسیار محبوب بود. فروش بلیت سینما در ژاپن در دهه ١٩٥٠ باور نکردنی بود و تا حدودی بودجه فیلم ها به اینگونه تامین می‌شد. نسل های هنری مختلف می آیند و می روند. این را در کشورهای دیگر هم دارید، سینمای ایتالیا مراحل زیبایی را پشت سر گذاشته است. من سینمای ایتالیای دهه ١٩٧٠ را دوست دارم، آن سینمای سنتی ایتالیایی فرانچسکو رزی، برادران تاویانی، و از بسیاری جهات آنها را بیشتر از فلینی و آنتونیونی دوست دارم. شاید الان در ایتالیا فیلم های جذاب زیادی وجود داشته باشد، اما من کمتر از آنها مطلع هستم.آیا پس از دریافت جایزه نوبل احتمال دارد که ویراستاران کمتر جرات کنند که تغییراتی در نوشتههای شما انجام دهند؟

بله این یک مشکل بزرگ است و باید بگویم، و هیچ نامی را ذکر نمی‌کنم، اما با تماشای ٢٣ فیلم در ونیز، فکر می‌کنم این برای بسیاری از کارگردانان سینما نیز صدق می‌کند. وقتی افتخاراتی کسب می‌کنند و جوایزی می‌‌برند دیگر هیچ کس به آنها نمی گوید که فیلم شما باید ٤٥ دقیقه کوتاه شود یا اینکه قبل از ساخت فیلم خود به یک فیلمنامه مناسب نیاز دارید. فقط به این دلیل که شما یک کارگردان خارق العاده هستید، به این معنی نیست که به یک فیلمنامه خوب نیاز ندارید!

۶۲ساله بودم که برنده جایزه نوبل شدم. فکر می کنم اگر شما ٨٢ساله هستید، خب فکر می کنید، من باید بازنشسته شوم! اما اگر ٦٢ ساله هستید، باید ادامه دهید. برای بازنشستگی کمی زود است! با بسیاری از دانشمندان برنده جایزه نوبل صحبت می کردم و در جامعه علمی یک پدیده معروف به نام «سندرم نابغه» وجود دارد که در آن دانشمندانی به خاطر تخصص در یک زمینه خاص جایزه را دریافت می کنند و فکر می کنند در زمینه‌هایی که از آن چیزی نمی دانند هم متخصص هستند.  البته در علوم این نادانی بسیار آشکار است. در ادبیات کمتر مشهود است، اما من باید مراقب همین موضوع باشم. من فقط برای یک چیز کوچک جایزه نوبل را دریافت کردم و این چیز نوعی نویسندگی است که سال‌ها است به آن مشغول هستم و به خوبی انجام می دهم. این به این معنا نیست که بگویم من می توانم خیلی کارها را در ادبیات انجام دهم.

 

آیا تماشای فیلم‌هایی که از روی کتاب‌های خودتان ساخته شده‌اند برایتان دشوار است و نظرتان درباره فیلم‌هایی که از کتاب‌هایتان اقتباس شده‌اند چیست؟دو فیلم سینمایی و یک فیلم تلویزیونی از کتاب‌های من ساخته شده است. برایم تجربه بسیار جالب و متفاوت است و به خصوص تماشای فیلمی که فیلمنامه‌اش را نوشته باشم. کاملا آگاه هستم که اگر اعتراضی داشته باشم کاملا غیرمنطقی و غیرمنصفانه است زیرا اغلب فکر می کنم برای مثال در این صحنه در ورودی باید سمت چپ باشد نه سمت راست و از این قبیل، چون من تصویر خاصی در ذهن دارم. می دانم که قاضی خوبی در این مورد نیستم و به این خاطر وقتی فیلمی را بر اساس یکی از کتاب هایم تماشا می کنم تا آنجا که می توانم سعی می کنم آن را به گونه‌ای ببینم که انگار کتاب را نخوانده‌ام، چه به اینکه کتاب را نوشته‌ام. فکر می کنم خیلی مهم است که پرسش اصلی درباره فیلم های اقتباس شده از کتاب این باشد: آیا فیلم خوبی است؟ بحث های زیادی در مورد تفاوت کتاب و فیلم ادامه دارد. مطمئن نیستم که آیا کسی به این سوال خیلی اهمیت می دهد یا نه. وقتی به سینما می روید تنها چیزی که برایتان اهمیت دارد این است: آیا این فیلم قرار است شما را درگیر خود کند. آیا قرار است شما را تحت تاثیر قرار دهد؟ این پرسش که فیلم چه تفاوتی با کتاب دارد و آیا کتاب بهتر است یک سوال آکادمیک است. همیشه این را به افرادی می‌گویم که سعی می‌کنند کتاب‌های من را اقتباس کنند، و افراد بسیار بیشتری سعی کرده‌اند فیلمنامه بر اساس کتاب‌هایم بنویسند و فیلم بسازند تا آنچه تا به حال ساخته شده. در حال حاضر هفت پروژۀ سینمایی بر اساس کتاب‌هایم در مراحل قبل از پیش تهیه هستند.

 

شاید کورئیدا «تسلی ناپذیر» شما را بسازد.

این تنها کتاب من است که هیچ پروژه‌ای از آن در جریان نیست!

 

در مورد اینکه چه کسی فیلم های اقتباسی از کتاب های شما می سازد، حق دخالت و اظهار نظر دارید؟

بله گاهی اوقات. در سه مورد، افراد صاحب تمام حقوق اقتباس هستند، بنابراین من کنترل محدودی دارم. سعی می کنم اطمینان حاصل کنم که افراد کاربلد روی آن کار می کنند و سعی می کنم زیاد دخالت نکنم. گاهی به عنوان تهیه کننده درگیر می شوم. دیگر به این کار عادت کرده ام زیرا ٣٥ سال است که آن را انجام می دهم. افرادی برای من فیلمنامه می‌فرستند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد و بعد یک فرد جدید در حال نوشتن فیلمنامه است و یک کارگردان جدید وجود دارد و سپس همه چیز فرو می‌پاشد و شخص دیگری آن را به عهده می‌گیرد و این همیشه در پس‌زمینه جریان دارد. بنابراین برای من رابطه جالبی با دنیای فیلم است. من اصولاً یک نویسنده داستان هستم، اما همیشه با دنیای فیلم به عنوان نویسنده کتاب یا گهگاه فیلمنامه نویس یا داور در جشنواره‌‌ها مرتبط بوده ام.

 

رای هیات داوران در ونیز چگونه بود؟ آیا انتخاب نهایی به اتفاق آرا بود؟

نمی گویم به اتفاق آرا بود. من مبتلا به کووید بودم، بنابراین برای نیمه دوم جشنواره در اتاقم مشغول تماشای فیلم بودم و نکته عجیب این بود که می‌توانستم خیلی بهتر روی فیلم‌ها در اتاقم تمرکز کنم. در سالن بزرگ سینما با فرش قرمز و فریاد زدن همه و توجه به بازیگران، تمرکز روی فیلم بسیار دشوار است. به محض تمام شدن فیلم هم همه تشویق می کنند. متوجه شدم که تنها در اتاقم و روی لپ‌تاپم می‌توانم خیلی بهتر تمرکز کنم. داوران جشنواره‌ها به ندرت اتفاق نظر دارند، اما می‌توانم بگویم که حدود پنج یا شش فیلم بود که همه دوست داشتیم و جوایز بین آن‌ها تقسیم شد. هیچ اختلاف نظر جدی وجود نداشت. شخصا، برای من فیلم آلیس دیوپ «سنت عمر» یک کشف واقعی بود زیرا این اولین فیلم بلندی است که آلیس دیوپ ساخته است. او قبلا مستند ساخته بود و این فیلم با آنچه من تصور می‌کردم کاملا متفاوت بود. وقتی خلاصه داستان را خواندم، فکر کردم که فیلم کاملا سیاسی در مورد نژادپرستی و غیره خواهد بود و برایم کاملا غیرمنتظره بود. فیلم جعفر پناهی (بدون خرس) را هم خیلی دوست داشتم.

 

آیا با سینمای ایران غیر از پناهی آشنا هستید؟ کیارستمی، فرهادی؟

فقط با همین سه نفر؛ از سینمای ایران اطلاع چندانی ندارم. چندی پیش که عضو هیات داوران بودم یادم می آید که جایزه را به فیلم «جدایی» اصغر فرهادی دادیم. این یک کشف واقعی برای من بود. یادم می آید که در سال ١٩٩٤ زمانی که در هیات داوران کن حضور داشتم برای اولین بار فیلمی از کیارستمی دیدم، «زیر درختان زیتون»، و برایم تجربه کاملا تازه‌ای بود. فکر‌کردم این یک سینمای بسیار متفاوت است. پناهی را خیلی دوست دارم و فکر می کنم او یک فیلم ساز بزرگ است.

 

تعدادی از فیلم‌ها در جشنواره سن سباستین سال گذشته به موضوع مهاجران و پناهندگان از دیدگاه انسان‌گرایانه می‌پردازند، اما یک پارادوکس وجود دارد، زیرا الان در اروپا مردم بیشتر به دولت‌های جناح راست در اروپا رای می‌دهند. نظر شما در این مورد چیست؟

به همین دلیل سینما اهمیت زیادی دارد. نوع فیلم هایی که شما در مورد آن صحبت می‌کنید، فیلم های بدنه با انبوه مخاطب نیستند. فکر می‌کنم اینها فیلم‌هایی هستند که فیلم‌سازان لیبرال جهان می‌سازند، اما فکر می‌کنم بسیار مهم است که هم داستانها و هم سینما بتوانند جنبه انسانی را نشان دهند و به مردم یادآوری کنند که ما در مورد انسان صحبت می‌کنیم. یک چیزی که من را در ونیز آزار داد این بود که به عنوان داور ٢٣ فیلم در بخش مسابقه اصلی را تماشا کردم و حساب کردم که در سیزده فیلم شخصیت اصلی یک کارگردان سینما یا یک رهبر ارکستر بزرگ یا یک نویسنده مشهور یا یک روشنفکر معروف یا یک ستاره مشهور سینما بود، در فیلم پناهی نیز یک کارگردان شخصیت اصلی بود. به هیچ کدام از این فیلم ها به صورت جداگانه اشکال نمی‌گیرم، برخی از آنها فوق العاده بودند. اما به‌عنوان یک روند کلی، فکر می‌کنم در حال حاضر جهان در وضعیت بسیار ناپایداری قرار دارد و چرا اکثر فیلم‌های این جشنواره بزرگ درباره این جامعه نخبه از فیلم‌سازان و هنرمندان و رهبران ارکستر و روشنفکران است. این باعث ناراحتی من شد. آیا ما فقط در مورد جامعه نخبگان خاص خود داستان می گوییم و با مخاطبان بسیار کمی صحبت می کنیم؟ یک فیلم دیگر از راه می‌رسد و یک بار دیگر شخصیت اصلی یک کارگردان معروف است و جشنواره با یک بیوگرافی از مریلین مونرو به پایان رسید. مسخره است! برخی از این فیلم‌ها فوق‌العاده بودند، اما آیا این فقط یک تصادف است؟ ربطی به کرونا دارد؟ آیا نباید فیلم های بیشتری وجود داشته باشد که به چیزهایی که شما گفتید بپردازد؟ من از هیچ یک از آن فیلم‌ها به صورت جداگانه انتقاد نمی‌کنم، اما به عنوان یک روند، از این موضوع ناراحت شدم.

 

 

 

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آدرس اینستاگرام ماهنامه فیلم:

https://www.instagram.com/filmmagazine.official

آدرس کانال آپارات مجله فیلم:

آپارات | FilmMagazine.official (aparat.com)

 

 

 

 

[ماهنامه فیلم شماره ۶۰۱]

جدیدترین‌ها

آرشیو

خانه ساعت 10&10
کارخانه تولید مجازی فیلم الهام
مینی سریال نهنگ سفید، پخش از نمافیلم
کتاب کاریکاتورهای مسعود مهرابی منتشر شد
فیلم ۷۶۰۰ به نویسندگی و کارگردانی بهروز باقری
 اولین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه عباس کیارستمی برگزار شد
فیلم خانه ماهرخ ساخته شهرام ابراهیمی
فیلم گیج گاه کارگردان عادل تبریزی
فیلم جنگل پرتقال
fipresci
وب سایت مسعود مهرابی
با تهیه اشتراک از قدیمی‌ترین مجله ایران حمایت کنید
فیلم زاپاتا اثر دانش اقباشاوی
آموزشگاه سینمایی پرتو هنر تهران
هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم مقاومت
گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


نظر شما درباره سینمای مستقل ایران چیست؟
(۵۳۹)

عالی
خوب
متوسط
بد

نتایج
نظرسنجی‌های قبلی

خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: