سینمای جهان » چشم‌انداز1399/06/06


نقد روان‌شناسانه

چگونه فیلم ببینیم - 66

با گرگ‌ها می‌رقصد

 

زمانی که فیلمی را از منظر فرویدی بررسی می‌کنیم، پرسش‌های زیر را باید در نظر داشته باشیم:
فیلم مورد نظر به چه ویژگی‌های خاصی اشاره می‌کند که معنای حقیقی آن‌ها در ظاهر پیدا نیستند و نیاز به تحلیل روان‌شناسانه دارد تا آشکار بشوند؟ در کجاهای فیلم به نظر می‌‌آید که کارگردان رخداد‌ها و ایده‌ها را در لفافه و به زبان رمز و راز بیان می‌کند؟
آیا در فیلم مورد نظر هیچ یک از آرا و تفکراتی وجود دارد که منتسب به فروید باشد: مانند عقده‌ی ادیپ، ایگو، نهاد، سوپر ایگو، لیبیدو، امیال ناخودآگاه یا سرکوب جنسی؟ این‌ها چه بینش‌هایی در روان کارگردان به وجود آورده‌اند؟
چه نماد‌های دیگری در فیلم پیدا کرده و تفسیر شما ازآن‌ها چیست؟ آن ها چه چیزی را درباره‌ی روان کارگردان اشکار می‌سازند؟
کدام یک از نماد‌هایی که در دو پرسش قبلی مورد بحث قرار گرفته‌اند، در شخصیت شما واکنش عصبی ایجاد می‌کنند؟ آیا فکر می‌کنید واکنش‌های شما نسبت به این نماد‌ها و تصاویر از نظر شخصیتی که دارید، منحصر‌به فرد هستند یا همه‌ی تماشاگران نسبت به آن‌ها چنین واکنش‌هایی از خود نشان می‌دهند؟ اگر واکنش شما یگانه بوده باشد، چه بینش‌ها یا انکشاف درونی از آن‌ها در شما ایجاد شده است؟

نقد یونگی
کشتن مرغ مقلد منتقدی که به آرای کارل گوستاو یونگ معتقد است با برخی پنداشت‌های بنیادی کارش را آغاز می‌کند. اول از همه‌ی آحاد بشری در یک ارتباط عمیق روانی سهیم‌اند که به آن ناخودآگاه جمعی گفته می‌شود. تصاویری همگانی با یک نوع نقش پذیری سایه‌مانند وجود دارد که الگوهایی خلق می کنند که در زندگی تجربه می‌شوند و به آن‌ها صورت مثالی می‌گویند. این صورت‌های مثالی در سطح زندگی جاری نیستند و تنها در تصاویر باستانی وجود دارند. هدف منتقد یونگی آن است که معنای پنهان صورت‌های مثالی را در طرح داستانی، شخصیت‌ها وشمایل‌نگاری فیلم‌ها جستجو کند. یونگ هم اعتقاد داشت که تمامی داستان‌ها و افسانه‌ها اشکالی گوناگون یا جنبه‌هایی از یک اسطوره‌ی مرکزی یا تک اسطوره‌‌اند که تمام تصاویر مثالی را تقویت کرده و ارتباط آن‌ها با یک صورت مثالی را تلقین می‌کنند. این اسطوره‌ی همه‌جانبه یک جستجو و طلب است که قهرمان در آن تلاش می‌کند به یک وجود مستقل و متکی به نفس بدل شود. قهرمان برای به انجام رساندن چنین خواستی باید خودش را از بند مادر عظیم (ظاهراً تصویری که می‌تواند جانشین هر نوع وابستگی و نیازمندی محصور‌کننده یا ناتوان‌کننده) آزاد کند. زمانی که قهرمان در مستقل و بی‌نیاز بودن به موفقیت برسد، به عنوان پاداش با وجود زنانه و ایده‌آل درونش که آنیما نام دارد به وحدت و یگانگی می‌رسد. بنابراین هدف دیگر منتقد یونگی، تحلیل شخصیت‌های یک فیلم و کنش‌های آن‌ها درارتباط با آن تک اسطوره است. پرسش‌های زیر چه بسا در گرایش یونگی باید در نظر گرفته بشوند:

دیو و دلبر آیا شخصیت‌های فیلم مورد نظر ورای کلیشه‌های همیشگی، آشنا به نظر می‌رسند؟ آیا تا آن حدی دارای خصایص جهانشمول هستند که باعث شود این شخصیت‌ها را پژواکی از صورت‌های مثالی بدانیم؟ کدام جنبه‌ها یا ویژگی‌های شخصیت‌ها به‌شدت آشنا هستند یا جهان‌شمول به نظر می‌رسند؟ کدام یک از صورت‌های مثالی ممکن است چنین ویژگی‌ها را داشته باشند؟
بررسی کنید و ببینید آیا ارتباطی میان شخصیت‌های فیلم، کشمکش‌ها و پایان‌بندی آن با خواست و اراده‌ی قهرمان‌های اسطوره‌ای وجود دارد؟ آایا با یک قهرمان مرد روبرو هستیم که به دنبال رهایی از نوعی وابستگی است؟ آیا شخصیت یا مفهومی در فیلم وجود دارد که بتوان آن را با تصویر مادر عظیم مرتبط دانست؟ آیا قهرمان به فردی مستقل و رها یافته بدل می‌شود؟ آیا در پایان‌بندی فیلم، قهرمان با وجه زنانه و ایده‌آل وجودش به وحدت می‌رسد؟
چه فیلم‌های دیگری سراغ دارید که الگوهایی همگانی از خواست و اراده‌ای اسطوره‌ای را دارند؟ تفاوت میان فیلمی را که در حال تحلیل آن هستید با آن الگوهای یادشده را چگونه و از چه طریق معقولی می‌توانید پیدا کنید؟
به لحاظ ذهنی از شخصیت‌های خاص، کشمکش‌ها، کنش ها و تصاویر فیلم فاصله بگیرید و  سعی کنید آن‌ها را به شکلی انتزاعی ببینید: از نظر مفاهیم، الگو‌های همگانی و دیدگاهی ورای خود این عناصر. آیا همگانی و انتزاعی دیدن عناصر فیلم مورد نظر به این شکل، باعث می‌شود تصاویر فیلم را با وضوح بیش‌تری به عنوان تصاویری از صورت‌های مثالی ببینید؟

‌ای.تی. مجموعه فیلم‌های جنگ ستارگان  یا هری پاتر واجد چنین الکو‌های اسطوره‌ای هستند. حتی به این فهرست می‌توان فیلم‌هایی افزود که در نگاه نخست شاید این‌گونه به‌ نظر نیایند: خوب، بد، زشت (1966)، کشتن مرغ مقلد (1962)، کازابلانکا (1942)، با گرگ‌ها می‌رقصد (1990)،‌ دیو و دلبر (1991)، ‌ای.تی. (1982)، مرد آهنی (2008) و نگهبانان کهکشان (2014) در شمار آثاری‌اند که قهرمان در آن‌ها همواره به دنبال استقلال و رهایی است. بلوندی در فیلم لئونه قهرمانی است که پیشاپیش او را با صفت «خوب» می‌شناسیم. او همراه با «بد» و «زشت» در یک سفر قهرمانی به راه افتاده‌اند و خواست و اراده‌ی هر سه نفرشان همان خواست انسان در طول تاریخ است: ثروت. از سوی دیگر ریک قهرمانی است که آن‌چنان از گذشته ضربه خورده که خصایص قهرمانی‌اش را فراموش کرده و در گوشه‌ای از جهان مشغول تلف کردن عمرش هست. او با وجه زنانه‌ی وجودش خیلی سال است که قهر است اما دست تقدیر یا روزگار برای ریک نقشه‌ی دیگری دارد و الزا را بار دیگر بر سر راهش قرار می‌دهد. ریک مجبور است بار دیگر ردای قهرمانی بر تن کند و فکری برای هر دوی‌شان بکند. او ناخواسته قهرمان سفری به سوی آینده می‌‌شود. پاریس (گذشته) را پشت سر می‌گذارد و همراه سروان رنو به سوی آینده‌ای می‌رود که هیچ از آن نمی‌داند اما باکی ندارد زیرا او اکنون دیگر با صورت مثالی وجودش در صلح به سر می‌برد.

در دیو و دلبر آن جوان زیبا که به شکل دیوی زشت روی درآمده، قهرمانی است که با خوی درون خودش قهر کرده است. زشتی و خشونت را با این که در وجود او همه گیر نیست اما آن را پذیرفته است. او روح زنانه‌اش (آن دختر) را به زندان افکنده اما این روح را دوست دارد و دلبسته‌ی او شده است. سرانجام این عشق است که مقصد نهایی سفر قهرمان می‌‌شود و او را نجات داده و به همان جوان زیبایی تبدیل می‌کند که بوده است. شخصیت زشت روی ای.تی  ظاهر زیبایی ندارد اما باطن زیبای او را کودکان درمی‌یابند و او را کمک می‌کنند تا به «اصل» خودش بازگردد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: