سینمای جهان » چشم‌انداز1393/03/20


بربادنوشته...

دوباره بنواز سام (34): نگاهی دیگر به شخصیت اسکارلت پس از 75 سال

شاهپور عظیمی

 

بربادرفته ساخته‌ی جاودان ویکتور فلمینگ هم‌چنان یکی از «معجزات» سینما در هزاره‌ی دوم باقی مانده است. آیا واقعاً اهمیتی دارد که کارگردان این فیلم سلزنیک است؟ یا فلمینگ یا جورج کیوکر که کلارک گیبل باعث شد از پروژه کنار گذاشته شود؟ بازیگران فیلم چه‌طور؟ از بازی درخشان ویوین لی که بگذریم، آیا خیلی تفاوت می­‌کرد اگر نقش اسکارلت را جون کرافورد، تالالو بنکهد، کاترین هپبورن، پولت گدار یا سوزان هیوارد بازی می­‌کردند؟ البته کسی نمی­‌داند آن نسخه­‌ها چه‌طور از آب در می‌آمدند اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت. موفقیت بربادرفته بسیار مدیون داستان‌گویی­ آن است. چهار نفر روی فیلم­‌نامه کار کردند كه بن هکت افسانه­‌ای یکی از آن­‌ها است. او مشغول کار بر روی فیلم‌­نامه‌ی در سیرک برای برادران مارکس بود که سلزنیک و فلمینگ او را برای بازنویسی فیلم­‌نامه‌ی بربادرفته فراخواندند. او فرصت نکرد رمان را بخواند. یک هفته و روزی هجده ساعت روی فیلم­‌نامه کار کرد تا آن را آماده کرد. به جز سیدنی هاوارد که تقریباً تمامی خط اصلی داستان را او نوشته، نام هکت، اولیور گارت و جو سورلینگ در تیتراژ فیلم نیامده است. محصول نهایی اما جادوی قصه­‌گویی در سینما است. نسخه‌­ای 220 دقیقه­‌ای که هنوز هم خیلی­‌ها اگر فرصتش فراهم شود؛ حاضرند بنشینند و ماجراهای اسکارلت و رد باتلر را تماشا کنند.
فیلم تمرکز روی شخصیت اصلی­‌اش، اسکارلت را از دست نمی­‌دهد. ماجراهای جنگ انفصال، تلاش اسکارلت برای هرچه نزدیک‌­تر بودن به اشلی، ماجراهای فرعی بسیاری که برای هر دو شخصیت مهم فیلم رخ می­‌دهد، آن­‌چه بر رد باتلر می‌­گذرد، زندان رفتنش و نجات جانش به دست اسکارلت و البته اشتباه استراتژیک! باتلر در عشق به اسکارلت، تمامی فلش­‌ها را به سوی شخصیت اسکارلت باز می­‌گردانند. آثار کلاسیک سینمای جهان سرشار از این تمرکز­ها هستند. چه بسا موفقیت آن­‌ها را باید در همین تمرکزگرایی جست‌وجو کرد؛ چیزی که در سینمای مدرن عامدانه مورد غفلت قرار گرفت.
اسکارلت به عنوان نقطه‌ی ثقل داستان­‌گویی بربادرفته همه، از جمله سروان باتلر را تحت تأثیر قرار می­‌دهد. شاید روی پرده‌ی سینما هیچ گاه این چنین شاهد تولد، رشد و سرانجام اضمحلال یک شخصیت منفی نبوده­‌ایم. راز ماندگاری فیلم و شخصیت اصلی‌­اش را شاید بتوان در همین نکته جست‌وجو کرد. اسکارلت شخصیت مثبت ماجرا نیست. توجه کنیم شخصیت اصلی هست اما شخصیت مثبت نیست و شگفتا که فیلم تمامی جزییات وجودی این شخصیت را روایت می­‌کند و چیزی را فروگذار نمی­‌کند. اسکارلت منفی است به این عنوان که از همان ابتدا بر خلاف جریان زندگی عمل می­‌کند. او تنها امیالش را به رسمیت می‌شناسد. اصلاً ملانی را نمی‌­بیند. تنها و تنها اشلی را می‌­بیند و بس. اسکارلت خودخواه است. ابایی ندارد این را عیان کند. باتلر به عنوان مرکز مثبت داستان، نه این‌كه در حد و اندازه‌ی اسکارلت نباشد بلکه سرانجام شکستش را در برابر او می­‌پذیرد. اسکارلت از همان ابتدا که به خاطر سبک‌سری­‌هایش بنای ناسازگاری با ندیمه­‌شان «مامی» را می‌­گذارد به ما اعلام می­‌کند که باید منتظر جلوه­‌های بیش‌­تری از این رفتار ضداجتماعی او باشیم. همسر اسکارلت در جنگ کشته شده و او مایل است با لباسی در یک مهمان ظاهر شود که مناسب وضعیت او نیست.‌
وجوه داستانی منفی و مثبت فیلم به یک اندازه وزن ندارند. توازن این دو نیرو تقریباً به‌ندرت برقرار است. همان طور که اشاره شد، وزن وجه مثبت ماجرا یعنی رد باتلر توان برابری با سویه‌ی منفی را ندارد. این را در واپسین سکانس­‌ها و از مرگ بانی به بعد می‌توان دنبال کرد. در پایان، این رد باتلر است که تسلیم می­‌شود. در ظاهر البته این طور نیست. این اوست که اسکارلت را تنها می­‌گذارد. این اسکارلت است که ظاهراً در اوج تنهایی به حال خود رها شده است. انگار قرار است بپذیریم که پاداش تک‌روی­‌های اسکارلت، تنهایی او و از دست دادن رد باتلر است. اما اسکارلت از همان جمله‌ی سحرآمیزش استفاده می­‌کند. او فردا به این مسأله فکر خواهد کرد. این شگرد قهرمان منفی داستان است. راهی برای خلاص شدن از بار سنگین حقیقت پیدا کرده است. الان و امروز  که حقیقت به تمامی بر او هجمه آورده، به آن کاری ندارد. فردا که آتش حقیقت دیگر سرد شده، شاید اسکارلت سراغش برود. اما می­‌دانیم او هرگز این کار را نخواهد کرد. داستان­‌گویان سینمای کلاسیک به‌خوبی می­‌دانستند هرچه شخصیت منفی در یک داستان قوی­‌تر باشد، آن داستان قوی­‌تر خواهد بود. این را نیز می­‌دانستند که میل به شرارت و بدی آن قدر در وجود آدم­‌ها نیرومند عمل می­‌کند که کم‌­تر کسی - در این­‌جا - تماشاگران سینما می­‌توانند در برابر این میل مقاومت کنند که حتی اگر شده ساعتی خود را به جای شخصیت منفی بگذارند. اسکارلت به‌شدت این پتانسیل را دارد که تماشاگر بخواهد ساعاتی مانند او رفتار کند. اسکارلت هر لحظه آماده است به هر قیمتی از هنجارها عبور کند. ابایی ندارد از دیگری به عنوان نردبان رسیدن به مقصدش استفاده کند. خیلی­‌ها با این روحیه‌ی او مشکلی ندارند. هرچند باتلر چنین روحیه‌­ای ندارد اما او نیز مسحور افسونگری اسکارلت می­‌شود و خیال می­‌ند او را فراچنگ آورده است. اما این چنین نیست.
اسکارلت نسبت به قهرمان­‌های منفی شناخته‌شده در سینمای کلاسیک، این فرصت را می­‌یابد که در برابر دیدگان تماشاگران به طور کامل زندگی کند و تغییرات شخصیتی­‌اش را به نمایش بگذارد. گاهی بسیار شجاع می­‌شود و ملانی را در پناه خودش می‌گیرد. «تارا» و دوازده بلوط را سرپرستی می­‌کند. جنگ و ویرانی، اراده­ای بسیار قوی برایش رقم می­‌زند. زمانی که در هنگامه‌ی جنگ و خون و آتش باتلر تنهایش می­‌گذارد؛ دست از التماس کردن می­‌کشد. ظاهراً سرنوشتش را پذیرفته اما این ظاهر ماجرا است. او به نیروی فردی­اش ایمان می‌­آورد. این کاری است که همه‌ی نماد­های شر در شرایط دشواری که در آن گیر می­‌کنند، انجام می­‌دهند. تنها به خودشان ایمان می‌­آورند و بس. اسکارلت نیز چنین است. او آن قدر باهوش هست که در شرایطی خطیر اشلی و عشق به او را «بایگانی کند» و اقتدار خودش را به خودش نشان دهد. برای همین ناگهان انگار اسکارلت دیگری متولد می­‌شود که حتی می‌تواند برای حفظ بقا، آدم بکشد.
نکته‌ی آخر این که ورود باتلر به درون بافت داستان و سپس خارج شدنش از آن نشانه‌ی دیگری است از ظرفیت نه‌چندان قوی شخصیت مثبت داستان در برابر شخصیت منفی. اسکارلت همواره در داستان حاضر است. هیچ‌وقت از آن خارج نمی­‌شود. شاید این نکته ما را اندکی به فکر فرو ببرد که آیا در زندگی واقعی - که سینما از آن الگو می­‌گیرد – این‌چنین نیست؟ چرا مثبت­‌ها گاهی میدان را برای منفی­‌ها خالی می­‌کنند؟ به قول شخصیت سرشناس فیلمی از بیلی وایلدر «پرداختن به چنین مسأله‌­ای... یک داستان دیگر است!»

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: