سینمای جهان » چشم‌انداز1393/01/12


این میل مبهم خشونت

دوباره بنواز سام (26): درباره‌ی «این گروه خشن» ساخته‌ی سام پکین‌پا

شاهپور عظیمی


اصولاً هر کارگردانی در دوران فیلم­‌سازی‌­اش تلاش می­‌کند به یکی از اهرم­‌های مورد علاقه‌ی مخاطبان سینما در آثارش دست یازد و آن را پررنگ­‌تر از مؤلفه­‌های دیگر بپروراند. جان فورد خانواده را برگزید. هیچکاک ترس را و فریتس لانگ شخصیت‌پردازی و داستان­‌گویی را انتخاب کرد. ولز رفتارهای فرم‌­گرا در آثارش را می­‌پسندید. جان هیوستن مکث روی قهرمانان را ترجیح می­‌داد. از میان کارگردانان سینمای قصه­‌گوی کلاسیک، سام پکین‌پا خشونت افسارگسیخته را انتخاب کرد و آن چنان بر نمایش خشونت در آثارش تأکید داشت که سرانجام چنین عنصری در آثار او شکلی حتی آیینی به خود گرفت. اما سینمای پکین‌پا تنها به این وجه ختم نمی­‌شود. او استاد روایت­­ ضدقصه نیز هست. او و سرجو لئونه (نکته‌ی جالب این است که هر دو وسترن ساخته‌­اند) در شمار معدود فیلم‌سازان سینمای قصه­‌گوی کلاسیک هستند که این چنین از قصه­‌گویی پرهیز می‌کنند و به «حس‌وحال» و «فضاسازی» در آثارشان اهمیت بیش­‌تری می‌­دهند.
به­ داستان این گروه خشن (1969) توجه کنیم: در 1913 در تگزاس، پایک (ویلیام هولدن) رهبر چند یاغی، به دنبال سرقت دفتر راه‌آهن است که خزانه‌ی نقره دارد. رفیق قدیمی پایک، دیک تورنتن (رابرت رایان) برای‌شان تله گذاشته است. اما پایک و چند تن از دارودسته‌اش که زنده مانده‌­اند، موفق به فرار می­‌شوند. خزانه‌ی نقره نیز کیسه‌هایی پر از حلقه­‌های به‌دردنخور است. آن­‌ها به ریوگرانده می­‌روند که زادگاه آنجل یکی از افراد پایک است. دهکده تحت تسلط افراد ژنرال ماپاچه (امیلیو فرناندز) است. پایک و افرادش با آدم­‌های ژنرال درگیر می­‌شوند. سرانجام در یک سکانس خارق­العاده، پایک و افرادش با کشتن افراد زیادی از ارتش ماپاچه خودشان نیز کشته می­‌شوند.
به معنای واقعی کلمه هیچ اتفاقی در فیلم رخ نمی‌­دهد که بتوان آن را به عنوان داستان فیلم خلاصه کرد. پکین‌پا در این درام 140 دقیقه­‌ای‌­اش بیش از هر چیز دیگری به دنبال تصویر کردن روزگار سپری‌شده‌ی آدم‌هایی است که انگار به پایان خط رسیده‌اند. در واقع فیلم به شکلی نمادین در همان سکانس ابتدایی که پایک و افرادش به کاهدان می­‌زنند، به نوعی مرگ این گروه خشن را یادآوری می­‌کند. با این‌که پایک سرگروه این آدم‌ها است اما به هیچ عنوان قهرمان فیلم نیست. همان­ قدر که او در این روایت زندگی به پایان‌رسیده‌ی آدم‌های خسته، نقش دارد داچ (ارنست بورگناین)، لایل (وارن اوتس، بازیگر مورد علاقه‌ی پکین‌پا) یا فردی (ادموند اوبراین) هم نقش دارند. انگار تنها چیزی که باعث می­‌شود پایک رهبری این آدم­‌ها را به عهده بگیرد این است که او حوصله‌ی فکر کردن دارد اما دیگران نه. یادمان باشد که داچ در جایی رودرروی پایک می­‌ایستد و از او واهمه­‌ای ندارد. پایک و آدم‌هایش در واقع از زمانی که به پروپای ژنرال ماپاچه و آدم­‌هایش می­‌پیچند، عامدانه و آگاهانه مرگ خود را انتخاب می­‌کنند. دفاع از روستاییان در برابر ماپاچه‌­ای که تا بن دندان مسلح است، نبردی نابرابر است که بازنده‌ی ظاهری‌­اش مشخص است. پایک و آدم­‌هایش اما آن روی سکه‌ی مرگی را انتخاب می­‌کنند که کاری می­‌کند تا درست‌وحسابی کلک‌شان کنده شود.

در واقع این­‌جا و در چنین لحظاتی است که تفسیر پکین‌پا از خشونت شکلی فردی و البته آیینی پیدا می­‌کند. یادمان باشد که نبرد مرگ و زندگی را پایک و افرادش آغاز می­‌کنند. شکل پرداخت پکین‌پا در آغاز سکانس کشتار به گونه­‌ای است که انگار بر ناگهانی بودن شلیک­‌ها صحه می­‌گذارد. تیر­ها از زمین و آسمان باریدن می‌­گیرد. پکین‌پا گاهی برخی مرگ­‌ها را با تدوین موازی و حرکت آهسته نشان می­‌دهد. فضای سکانس به گونه­‌ای است که گویی تماشاگر در میانه‌ی کشتاری بی‌پایان گیر کرده است. اما عجیب است که تیری به او اصابت نمی‌کند! پایک و افرادش در این درام خون و کشتار به‌سادگی تن به مرگ نمی‌­دهند. نگاه کنید به شکل کشته شدن لایل. او تا لحظه‌ی آخر ماشه‌ی مسلسل را رها نمی­‌کند. مسلسل شلیک می­‌کند و تن لایل سوراخ‌‌سوراخ می­‌شود. او تا لحظه‌ی آخر و دم رفتن به کشتن ادامه می­‌دهد. آدم­‌های دیگر یکی پس از دیگری کشته می­‌شوند. این کشته شدن­‌ها لابه‌‌لای میزانسن­‌های پیچیده و دشوار پکین‌پا و به‌‌هم‌‌ریختگی فضا­ها هرگز به دست فراموشی سپرده نمی‌شوند. پکین­‌پا قدر و قیمت آدم­‌های داستانش را می­‌داند. اما چنین است که انگار مرگ برایش آن ­قدر باشکوه هست که نخواهد با گذاشتن جمله­‌ای اضافه در دهان شخصیت­‌های فیلمش، ذره­ای از این شکوه بکاهد. داچ و پایک یکی‌دو کلمه می­‌گویند و می­‌میرند. سرانجام تیراندازی به همان شکل بی‌مقدمه که آغاز شده بود، بی‌مقدمه به پایان می­‌رسد. دیک و همراهانش که در بخشی از سکانس کشتار با دوربین و از دور این صحنه‌ی عظیم را دیده­‌اند، اکنون مانند مردارخواری به سوی دوست قدیمی­ می‌‌روند. چه کسی برنده‌ی این کارزار است؟ آن که مرده یا آن که هنوز زنده است و نفس می­‌کشد؟ در پایان بازنده‌ی ماجرا نه پایک و افرادش که شاید دیک تورنتن باشد که خود را به دولت فروخته و در پایان فیلم زنده می­‌ماند. دستمزد دیک این است که چند صباحی بیش‌تر زندگی کند و با کاسه­‌لیسی به حیاتش - که دیگر زنده بودن در آن معنا ندارد - ادامه دهد. مرگ پایک و آدم‌هایش نکته‌ی پنهانی در خود دارد.

قاتلان آن­‌ها نیروهای نظامی نیستند. مشتی پیرمرد و کودک و زن هستند. آن­‌هایی که اجیرشده‌ی روحی و روانی ماپاچه هستند و تا پایان به سرنوشت خود گردن می­‌نهند. در واقع شاید برای پایک و مردانش چندان اهمیت نداشته باشد که برای چه و با که می­‌جنگند. آن‌ها تنها می­‌دانند که باید تا آخرین قطره‌ی خون با زندگی جنگید. این مانیفست سام پکین‌پا است که در آثار دیگرش نیز تجلی می­‌کند. در سگ­‌های پوشالی (1971) دیوید سامنر (داستین هافمن) تمامی مزاحمان را می­‌کشد. در این فرار مرگ‌بار (1972) مک­‌کوی (استیو مک‌کویین) در هتل کارش را با تعقیب­‌کنندگانش یک‌سره می­‌کند. قهرمان­‌های پکین‌­پا کار را نیمه‌تمام نمی‌گذارند تا مأموران قانون از راه برسند و محاکمه و زندان در انتظار تبهکاران یا حتی قهرمانان فیلم­‌هایش باشد. تک‌روی قهرمانان پکین‌پا شبیه تک­روی­‌های خود او در زندگی­ است. استادش دان سیگل در 1981، کاری برایش به عنوان کارگردان دوم دست‌وپا کرد. 12 روز پشت دوربین به عنوان کارگردان دوم یک فیلم کمدی. پکین‌پا بی‌درنگ پذیرفت. هرچند نامش در تیتراژ نیامد اما همین برایش کافی بود که پس از سه سال بیماری و بیکاری، دوباره پشت دوربین قرار گیرد. او از 1979 تا زمان مرگش در 1984 در هتل زندگی می­‌کرد.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: