سینمای جهان » چشم‌انداز1392/07/30


زندگی ماشینی و روزمرگی انسان مدرن

دوباره بنواز سام (7): درباره‌ی بذر بد (بیلی وایلدر، 1934)

رضا حسینی

 

احتمالاً این توصیه‌ی بیلی وایلدر فقید را شنیده‌اید كه می‌گوید: «حقیقت را نمی‌توانید مستقیم بیان كنید. پس باید اول آن را در شكلات فرو كنید.» از این روست كه در كارنامه‌ی وایلدر، ژانر كمدی به‌تدریج به قالب اصلی فیلم‌هایش تبدیل می‌شود و نقد او به واقعیت‌ها و رفتارهای اجتماعی غلط دنیای پیرامونش، با چاشنی طنز همراه می‌شود. البته علاقه‌ی ویژه‌ی وایلدر به حقیقت به پیشینه‌ی او برمی‌گردد. او ابتدا می‌خواست وكیل شود كه سر از روزنامه‌ای در وین درآورد و خبرنگار شد. بنابراین طبیعی است كه نگاه تیره‌وتار و لحن تلخ آثار اولیه‌ی او رفته‌رفته به شكلات طنز آغشته شد و زیر ظاهر كمدی فیلم‌های بعدی‌اش قرار گرفت. اشاره‌ها و توضیح كوتاهی كه خواندید از این جهت به كار می‌آید كه دنیای سیاه و خشك اولین فیلم او با عنوان بذر بد  Bad Seed/Mauvaise graine به دیگر كارگردانش نسبت داده نشود (وایلدر فیلم را به‌ طور مشترك با الكساندر اِسوِی كارگردانی كرد) یا دور از دنیای دیگر فیلم‌های وایلدر به نظر نرسد. در این‌جا قصد بررسی نما به ‌نمای اولین فیلم وایلدر در مقام كارگردان را داریم؛ البته در این نگاه، مضمون زندگی «ماشینی» و روزمرگی انسان مدرن را با تكیه بر شكل دایره و مفهومش (كه در سینما بارها به نشانه‌ی قرار گرفتن در محدودیت یا به‌‌دام‌افتادگی به كار رفته است) در فیلم دنبال می‌كنیم.


  1 - از همین اولین تصویر فیلم (كه عنوان‌بندی روی آن می‌آید) با دو دایره‌ی تودرتو از ماشین‌ها روبه‌رو می‌شویم كه در جهت مخالف هم و با سرعتی قابل‌توجه می‌گردند. در میان این ماشین‌ها آدم‌هایی به چشم می‌خورند كه كمابیش شتاب‌زده به نظر می‌رسند. این تصویر، جدا از این‌كه مضمون اصلی و تا حدی طرح داستانی فیلم را برملا می‌كند، مفهومی از محدودیت و به‌دام‌افتادگی را هم در خود دارد كه به‌واسطه‌ی شكل دایره‌وار چرخش ماشین‌ها مطرح می‌شود. انگار این ماشین‌ها و معدود آدم‌هایی كه میان آن‌ها قرار گرفته‌اند همه در دور باطلی می‌چرخند و راه گریزی ندارند (پس از فصل افتتاحیه این فَكت به تماشاگر ارائه می‌شود كه در پاریس دهه‌ی 1930 پانصد هزار ماشین وجود دارد و از هر هشت نفر، یك نفر صاحب خودرو است).


2 - پس از معرفی شخصیت‌ها و نقش‌های اصلی، تصویر لاستیك چرخانی را می‌بینیم كه این بار به نمای نقطه‌نظر راننده‌ای (شخصیت اصلی داستان، هانری پاسكوییر) دیزالو می‌شود كه با سرعت در خیابان‌ها پیش می‌رود. بنابراین به‌واسطه‌ی شكل دایره، محدودیت و شتاب حاكم بر زندگی شخصیت اصلی و اطرافیانش مورد تأكید قرار می‌گیرد. تمام زندگی هانری در ماشین و سرعت خلاصه می‌شود. نكته‌ی جالب‌تر این‌جاست كه اگر در این نما دقیق‌تر شویم می‌توانیم دایره‌های تودرتوی متعددی را ببینیم و آن را با مفهوم «دایره‌های روزمرگی» تفسیر كنیم كه در ادامه در داستان مطرح می‌شود. این موضوع در اواخر فیلم در دیالوگ‌های صحنه‌ای كه هانری و ژانت در جاده قدم می‌زنند خود را نشان می‌دهد (توضیح بیش‌تر در تصویر شماره‌ی 6).


3 و 4 - در نمای شماره 3 با یك دیزالو ساده، دوباره نسبت میان هانری (انسان مدرن) با ماشین مورد تأكید قرار می‌گیرد. پس از این تصویر شاهد استیصال هانری هستیم كه پای پیاده قدم می‌زند و فكروذكرش ماشینی است كه پدرش از او گرفته است. او حالا آدم آس‌وپاسی است كه سرعت زندگی‌اش از بین رفته و حالا این زمان و عقربه‌های ساعت است كه به‌سرعت حركت می‌كنند و از او پیشی می‌گیرند (نمای شماره‌ی 4).


5 - هانری پس از ورود به باند سرقت ماشین با نوجوانی با نام ژانِ كراواتی آشنا می‌شود. ژان كه از هانری خوشش آمده است او را به آپارتمانش دعوت می‌كند. هانری با خواهر ژان كه ژانت نام دارد آشنا می‌شود و آن‌ها به‌تدریج شیفته‌ی یكدیگر می‌شوند. رییس باند سرقت ماشین كه از دخالت‌های هانری به تنگ آمده تصمیم می‌گیرد او را با یك ماشین معیوب به مأموریتی بفرستد و از آن‌جا كه می‌داند او شیفته‌ی سرعت است با خودش فكر می‌كند كه حتماً كار هانری تمام است و به این ترتیب به‌راحتی از شر او خلاص می‌شود. ژانت با هانری همراه می‌شود و خطرات جاده را به جان می‌خرد. در جریان تعقیب‌وگریز با پلیس، نقص ماشین باعث سانحه می‌شود اما چون ماشین به درون رودخانه می‌افتد، هانری و ژانت جان سالم به در می‌برند. این نما از چرخ شناور ماشین به‌سادگی تبدیل به استعاره‌ی بامزه‌ای از «دایره‌ی تقدیر» می‌شود كه نقشه‌های رییس باند سرقت را نقش بر آب می‌كند و زندگی را به هانری هدیه می‌دهد؛ زندگی‌ای كه قرار است به‌واسطه‌ی «عشق» از محدوده‌ی بسته‌ی دایره خارج شود و در «مسیر» مستقیم و تازه‌ای قرار بگیرد (در این نما، «رودخانه» استعاره‌ی این مفهوم است كه آب در آن جریان دارد و بدون محدودیت پیش می‌رود؛ و البته چرخ را در خود می‌گیرد و با خود می‌برد).

6 - این نما مربوط به فردای شبی است كه هانری و ژانت از دست پلیس فرار می‌كنند؛ و ما تصویر چرخ درون رودخانه را از آن به یاد داریم. در همان ابتدای صحنه روی جاده (مسیر نو) و پاهای دو شخصیت كه با هم گام برمی‌دارند و پیش می‌آیند تأكید می‌شود. همان‌ طور كه به خروج از محدوده‌ی بسته‌ی دایره و قرار گرفتن در مسیر مستقیم اشاره شد، در این نما هانری و ژانت پیچ دایره‌وار جاده را پشت سر می‌گذارند و در مسیری مستقیم و تازه قرار می‌گیرند. آن‌ها حالا در كنار هم از محدوده‌ی دایره‌وار قبلی زندگی‌شان خارج می‌شوند و در طول جاده تازه‌ای پیش می‌روند. در نمای شماره‌ی 2 به دایره‌های تودرتوی روی چرخ ماشین و مفهوم «دایره‌های روزمرگی» اشاره شد كه در این فصل، رهایی موقت از آن‌ها با گذشتن از پیچ جاده نشان داده می‌شود. اما دایره‌های تودرتوی روزمرگی چه‌طور شخصیت‌ها را در بر گرفته است؟ هانری در ابتدای فیلم زندگی مرفهی دارد و با دوستانش الواطی می‌كند. اما به‌واسطه‌ی یك اتفاق (از دست دادن ماشین) از آن زندگی در ظاهر مرفه ولی تكراری (دایره‌وار) رها می‌شود. سرقت یك ماشین موجبات آشنایی و پیوستن او به یك باند حرفه‌ای سرقت ماشین (یك محدوده‌ی بسته‌ی دیگر) را فراهم می‌كند. ژان در اولین دزدی مشترك‌شان به هانری می‌گوید كه این كار را به خاطر هیجانش انتخاب كرده است و از این می‌ترسد كه مجبور باشد از نه صبح تا پنج بعداز‌ظهر در یك اداره یا مغازه كار یك‌نواختی را انجام بدهد (شغل متعارفی كه اكثر آدم‌ها دارند و احتمالاً نظر پدر هانری هم برای آینده‌ی او همین است؛ او اصلاً ماشین را به خاطر بیكاری پسرش از او می‌گیرد). پس هانری از لایه‌ی اولیه‌ی زندگی روزمره‌اش كه اكثر آدم‌ها دچار آن هستند رها می‌شود و با انتخاب و پیوستن به باند سرقت در لایه‌ی نامتعارف‌تری قرار می‌گیرد (هیجان و خطر و سیالیتی كه این زندگی جدید دارد آن را تبدیل به دایره‌ی بزرگ‌تری می‌كند كه البته به هر حال یك محدوده‌ی بسته است). اما در نمای بالا هانری و ژانت به پوچی، خطرات و تكراری‌ شدن دزدی‌های‌شان پی می‌برند. آن‌ها در كنار هم به راز سفر و حركت برای خارج شدن از دایره‌های بسته‌ی روزمرگی پی می‌برند؛ موضوعی كه در دو نمای بعد به‌ شكل درخشانی از لحاظ بصری تبیین می‌شود.


7 و 8 - در این نمای طولانی درخشان، هانری و ژانت كه سوار درشكه‌ای شده‌اند، به آن ‌سوی آب‌ها می‌نگرند و درباره‌ی سفرشان به خاور دور، هند یا آفریقا (مسیرها و سرزمین‌های تازه) صحبت می‌كنند. علاوه بر حركت درشكه، حركت قطار در بالای پل نیز به نماد بصری دیگری از جریان یافتن زندگی این دو تبدیل می‌شود. آن‌ها كه در این صحنه به عشق یكدیگر اعتراف می‌كنند حكم نیم‌دایره‌های زیر پل را دارند كه مكمل هم شده‌اند و پلی را ایجاد كرده‌اند كه حركت را تعریف می‌كند (احتمالاً چیزهایی درباره‌ی ماجرای «آفرینش انسان كامل به شكل دایره و بعد نیم‌دایره ‌شدنش به زن و مرد» در اساطیر یونان می‌دانید). ژانت به هانری می‌گوید: «من با تو همه جا میام.» آن‌ها یكدیگر را با عشقی بی‌كران می‌یابند و به همین خاطر است كه در نمای بعد در پیش‌زمینه‌ی دریای بی‌كران قرار می‌گیرند و به رهایی و آزادی (از محدوده‌های بسته‌ی دایره) می‌رسند كه انسان را «زنده» نگه می‌دارد. البته باید حواس‌شان به دایره‌های تودرتوی روزمرگی باشد چون به هر حال در پس و پایان هر مسیر مستقیمی یك پیچ و دایره‌ی تازه (و شاید بزرگ‌تر) وجود دارد كه ممكن است در آن به دام بیفتند.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: