سینمای جهان » نقد و بررسی1399/05/28


خون دیگران

همچون در یک آینه (82): نگاهی به بازی نیکول کید‌من در «دیگران»

شاهپور عظیمی

 

همین ابتدا بگویم که نیکول کید‌من بازیگر مورد علاقه‌ام نیست و تبخر نهفته در بازی‌هایش را دوست ندارم اما این مانع نمی‌شود که بازی او را دست‌کم در دو فیلم از میان آثارش تحسین نکنم. فیلم نخست ساعت‌ها (2001) ساخته‌ی استیون دالدری در نقش ویرجینیا وولف با آن گریم سنگین که شناسایی او را تا جاهایی از فیلم دشوار کرده و دیگران (2001) ساخته‌ی الخاندرو آمنا‌بار در نقش گریس استوارت، زنی پریشان احوال که وحشت‌هایش را به دیگران نسبت می‌دهد و در جهنمی خود‌ساخته کودکان معصومش را نیز سهیم کرده و حالا که سه نفر در قامت خدمتکارانی به این جمع پریشان افزوده‌اند، لحظه به لحظه ترس‌های گریس بیش از پیش نمودار می‌‌شوند.

دیگران فیلمی است که می‌تواند در ژانر وحشت نیز قرار بگیرد و نیک می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین عوامل هر فیلمی در این ژانر بازی بازیگرانش است تا هر‌چه بیش‌تر ترس‌ها و موهومات را به مخاطبان القا و آن را باور‌پذیر‌تر کنند. در فیلم آمنابار این مهم بر دوش کیدمن به عنوان شخصیت محوری فیلم است. از همان نخستین نمای فیلم که تصویر درشت گریس با وحشت و جیغ از خوابی آشفته بیدار می‌‌شود، کیدمن درواقع تکلیف فیلم را با ما و خودش روشن می‌کند. او هرگز بنا نیست در آرامش باشد. مدام نگران است. درها را قفل می‌کند. از نور گریزان است (تمثیلی از نور و تاریکی و خیر و شّر شاید). فقط اوست که می‌ترسد و هر لحظه مایل است این ترس را به بچه‌هایش نیکولاس (جیمز بنتلی) و آن (الاکینا مان) القا کند. بازی او حتی به گونه‌ای است که می‌تواند خلأ ناشی از داستان را نیز بپوشاند. برای مثال وقتی سراغ خانم میلز (فیونولا فلاناگان) می‌رود و اعلام می‌کند آگهی استخدام مستخدم او هنوز پست نشده و توضیح خانم میلز را می‌شنود که معرفی‌نامه‌های‌شان را به او نشان دهند، کیدمن ناگهان با حرکتی سریع و شبه‌هیستریک این پیشنهاد را رد می‌کند و ما باور می‌کنیم که گریس می‌تواند زنی دمدمی‌مزاج باشد و هر بار توجهش به چیزی جلب می‌‌شود.

کیدمن برای بازی در این نقش بیش از هر چیز دیگری بر چشم‌ها متمرکز است. نگاه‌های تند و نافذ به فرزندان و خدمتکاران و حرکت ندادن چشم‌ها هنگام حرف زدن تأثیر مهمی در القای ترس و پریشانی گریس دارد. در صحنه‌ای که میان و او فرزندانش بحث بر سر جهنم کودکان است و گریس، نیکولاس را عملاً وحشت‌زده می‌کند، کید‌من از نگاه تند و تیزش بهره می‌گیرد و در همان لحظه که می‌خواهد مخاطبش را تغییر دهد و به آن نگاه کند، ناگهان با چرخش چشمان از نیکولاس به سوی آن تغییر جهت می‌دهد و همزمان سعی می‌کند شیطنت موجود در نگاهش را حفظ کند.

با این که در نگاه نخست به نظر نمی‌رسد این‌ طور باشد اما نقش گریس پرتحرک است و این می‌تواند باعث به هم خوردن تمرکز بازیگری بشود که روی جزییات صورت شخصیتی که نقشش را بازی می‌کند، تأثیر داشته باشد. در صحنه‌ای که گریس صدای نیکولاس را می‌شنود و در‌ها را هراسان باز می‌کند و فراموش می‌کند که در قبلی را ببندد و بالاخره نیکولاس را می‌یابد که به او می‌گوید صدایش نکرده و دریش را می‌خوانده، گریس ناگهان به یاد دخترش می‌افتد و به وحشت می‌افتد و به‌سرعت از اتاق نیکولاس خارج می‌شود، آن را پیدا می‌کند. توجه کنیم که بعد از این شاهد صحنه‌ای آرام میان گریس و آن هستیم. به عبارت دیگر از حجم آن تحرک‌ها به‌ طور ناگهانی کاسته شده است. اما بازی پرانرژی کیدمن، همچنان تنش را افزایش می‌دهد. او در همین صحنه برای نشان دادن آرامش ظاهری‌اش، در طول اتاق راه می‌رود. میزانسن به‌ گونه‌ای است که وقتی راه می‌رود، آن در نمای او دیده نمی‌‌شود. کیدمن به راست و چپ حرکت می‌کند. سعی دارد تحکمش را با کم‌ترین حسی در صورت نشان بدهد و موقعی که می‌بیند در اتاق نیمه‌باز است، بار دیگر از چشمان وحشت‌زده و دهان نیمه‌بازش استفاده می‌کند و بار دیگر انرژی بازی او اوج می‌گیرد.

نقطه‌ی اوج بازی کیدمن جایی‌ست که سرانجام گریس متوجه می‌‌شود چه بر سر بچه‌ها و خودش آورده است. گریس دو بچه را نزد خود دارد و به نقطه‌ای خیره شده است. کیدمن پیش از آن و در حمله به احضار‌کنندگان روح تمام انرژی بازی‌اش را نشان داده و اکنون بر اساس فیلم‌نامه زمانی فرا رسیده که گریس باید «حقیقت» را بپذیرد. این نما شاید سخت‌ترین نمای بازی کید‌من باشد. چرا که باید آرامش توأم با بهت را در صورتش ببینیم. گریس خشکش زده است. انگار در حالی که بچه‌هایش را نوازش می‌کند، دارد به خطا‌هایش فکر می‌کند. چهره‌ی کیدمن به شکلی است که گویا به دور دست خیره شده اما جایی را نمی‌بیند. دهان نیمه‌باز او همراه با چشمانی بهت‌زده و غم‌افزا بازی او در پایان دیگران را تکمیل می‌کند.

 

همان‌ طور که اشاره شد، شاه‌کلید موفقیت فیلمی در مایه‌های وحشت، نه تمهیدات صوتی و بصری که در درجه‌ی نخست بازی باورپذیر بازیگران چنین فیلم‌هایی است. نکته‌ی دیگر این است که نیکول کیدمن در شمار آن بازیگرانی است که بازی‌شان وابسته به بازیگران مقابل‌شان نیست. این دسته از بازیگران درون‌گرا دنیای نقش را در درون برای خودشان ترسیم می‌کنند. خودشان را وارد ذهن شخصیت می‌کنند و دنیا را از ورای ذهن شخصیت می‌بینند. به‌ طور طبیعی برای این بازیگران، بازی بازیگران دیگر نمی‌تواند کمکی بکند. برخی از بازیگران زمانی که بناست در نمایی درشت در حالی دیده بشوند که چشمان‌شان از فرط خشم قرمز شده و صورت‌شان انگار گر گرفته است، می‌توانند از کمک دیگری استفاده کنند. مثلاً فردی می‌تواند مقابل آن‌ها بایستد و بازیگر مشت‌هایش را درون دست‌های فرد مقابل آن ‌قدر فشار بیاورد تا صورتش قرمز و برافروخته بشود. در این لحظه‌ی کوتاه بازیگر باید به سرعت در برابر دوربین قرار بگیرد تا نمای خشم او را بتوان فیلم‌برداری کرد. اما بازیگران دیگری هستند که تلاش می‌کنند جرقه‌های خشم را در ذهن خودشان پراکنده کنند، به‌تدریج خشم در وجودشان حس شود و سپس آن را در برابر دوربین به نمایش بگذارند. به ‌نظر می‌رسد نیکول کیدمن در شمار گروه دوم است. تداوم بازی دشوار او در فیلم آمنابار نشان می‌دهد که او تلاش بسیاری کرده تا نقش مرده‌ای را بازی کند که خودش نمی‌داند مرده و بدتر این که پیش از آن چنین بلایی را بر سر فرزندانش آورده است. با هر متر و معیاری یکی از دلایل موفقیت دیگران بازی کیدمن در نقش گریس استوارت از‌هم‌پاشیده‌ی زیبا و بی‌روح است که نمی‌داند کجاست، چه می‌کند، چه کرده و چه چیزی در انتظار اوست.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: