سینمای جهان » نقد و بررسی1398/06/05


در جبهه‌ی مثبت‌ها

همچون در یک آینه (۴۹): نگاهی به برخی از بازی‌های گریگوری پک

شاهپور عظیمی
طلسم شده (1945)

 

برخی از بازیگران سینما حتی اگر خودشان بخواهند که نقشی منفی بازی کنند، شکل و شاکله‌ی بازی­‌های‌شان و شخصیت‌های شناخته شده­‌شان انگار اجاز نمی­‌دهد در نقش‌­های منفی ظهور کنند، همان‌طور که برخی از بازیگران سینما انگار اصولاً برای بازی در نقش‌­های منفی زاده شده‌­اند. در هنگام نوشتن این متن دستکم سه نام به ذهنم می­‌رسد: ویلیام دیواین، همان جواهر فروش نادان در توطئه‌ی خانوادگی (1976) اثر هیچکاک، آلفردو لتیری یا همان سولاتزوی پدرخوانده (1972) که این فرار مرگبار (1972) را هم از او به خاطر داریم که آن‌جا هم نقشی منفی دارد و لی وان کلیف که اصلاً یکی از ویژگی­‌های هنر بازیگری­‌اش را «اهریمنی بودنش» عنوان کرده‌­اند. او همان «زشت» خوب، ­بد، زشت (1966) سرجیو لئونه است. در این میان برخی از بازیگران هستند که وقتی نام‌شان برده می‌­شود، جز نقش‌­های مثبت آن­‌ها را به یاد نمی‌­آوریم. الدراد گریگوری پک، یکی از آن­‌ها است.

او نقش منفی دارد. در پسران برزیل (1978) [در ایران: توطئه در پاراگوئه] او یک نازی گریخته از دوران نازیسم است که اکنون در گوشه‌­ای دیگر از دنیا مشغول شرارت است. با این همه نقش گریگوری پک در این فیلم از آن نقش‌­هایی نیست که علاقمندان بازی‌هایش در ذهن نگه‌­اش داشته باشند. گریگوری پک با آن موهای تیره، قد بلند، تبسمی که گهگاه بر روی صورتش نقش می‌بست و آرامشی که حتی  در بازی­اش به نقش جیمی رینگو در تیرانداز (1950) ساخته‌ی هنری کینگ دیده می­‌شود. حتی سیبیل سیاهش هم نمی‌­تواند به منفی­تر شدنش کمکی بکند.

موبی دیکیکی از نخستین نقش آفرینی­‌هایش در سینما حضورش در طلسم شده (1945) در کنار اینگرید برگمن و در نقش جان بالنتاین است که خیال می­‌کند دکتر آنتونی ادواردز را به قتل رسانده و اکنون هویت او را برای خودش برداشته است. گریگوری پک در این فیلم هیچکاک، حتی می­‌شود گفت درنقش قهرمانی رمانتیک ظاهر می‌­شود. درواقع باید این­‌طور گفت که او در طول سال‌­های فعالیتش در سینما، بیش‌­تر نقش­‌هایش این­‌گونه بوده‌اند و پژواکی از یک قهرمان رمانتیک را بازتاب می­‌دهند که در موقعیت­‌های غریبی به دام افتاده است. صحنه­‌های دو نفره‌ی او و برگمن در این فیلم بسیار بیش­‌تر از آن که بازنمایی داستانی پرتعلیق و هیجان­‌انگیز باشد، نمایانگر زوجی رمانتیک است که نشان می­‌دهند به کمک نیاز دارند. صحنه­‌ای مانند گردش دکتر ادواردز قلابی با دکتر کنستانس پترسون (اینگرید برگمن) و یا سکانس اتاق عمل که دکتر ادواردز به هم می‌­ریزد،‌ شاکله‌ی بازیگری گریگوری پک را به نمایش می­‌گذارد.
پک در نقش دکتر ادواردز ضمن این که آدمی گم و گیج است، به نوعی در رفتارش شیطنت­‌های کودکانه­‌ای نیز دارد که این بخش از بازی پک در طول مسیر کاری­‌اش به شخصیت‌­هایی که او بازی می­‌کند افزوده می­‌شود که به وفور چنین چیزی را در فیلم وایلر می­‌بینیم. او شخصیتی آسیب­‌پذیر در این فیلم دارد که در طول دوران بازیگری‌­اش آن را انگار حفظ کرده است. به نظر می­‌رسد این فیلم هیچکاک برای پک فیلم سرنوشت‌سازی بوده است.

پک، قهرمانانی آسیب­‌پذیر را به نمایش در می‌­آورد. هری استریت در برف‌­های کلیمانجارو (1952) نیازمند عشق زنی است که دستش را در کشاکش رخداد­های خطرناک زندگی­‌اش بگیرد و به سلامت عبور دهد. این رمانتیک بودن را پک در تعطیلات رمی (1953) بار دیگر به نمایش می­‌گذارد. جو برادلی با بازی او شخصیتی است رمانتیک که انگار راهش را در شهری باستانی گم کرده و ناگهان شهزاده­‌ای از راه می­‌رسد و انتخابش می‌کند اما فاصله‌ی شگفت­‌انگیز طبقاتی میان این دو مانع بزرگی است. در موبی دیک (1956) اقتباس ناموفق جان هیوستن از داستان سترگ هرمان ملویل، گریگوری­ پک در نقش کاپیتان ایهب، نوع دیگری از شخصیت را به نمایش می‌­گذارد که در دوران کاری­‌اش کم­‌تر آن را سراغ داریم. آدمی که کینه‌ی یک وال را در دل دارد و این بار جز خشونت ذاتی‌­اش چیزی از وی ساطع نمی‌­شود.

استخوان­‌بندی صورت، نگاه‌­ها و آرامشی که در صورت پک مشاهده می­‌شود و او را به تیپ‌­ها و چهره­‌های غیرامریکایی بسیار نزدیک می‌­کند، فرصتی را برای او پدید می‌­آورد تا فرد زینه­‌مان نقش مانوئل آرتیگز را اسب کهر را بنگر (1964) [در ایران: گروگان] به او بسپارد. فیلم، به تقابل ایمان و بی‌­ایمانی می­‌پردازد که در دو جبهه برابر هم صف‌­آرایی می‌­کنند. یک سو مانوئل و سوی دیگر یک کشیش که تصمیم می­‌گیرد جان مانوئل را نجات دهد. بازی پک در نقش مانوئل درواقع بعد تازه‌­ای به کارنامه‌ی سینمایی وی می‌­افزاید. مانوئل با بازی او آدمی است خسته از روزگار که اکنون باید برود و مادر پیرش را برای واپسین‌بار ببیند اما این دیدار می‌تواند به بهای جان مانوئل تمام شود. ریش نتراشیده‌ی پک، آن کلاه کپی و کوله‌­پشتی و چهره‌­ای که تقریباً در تمام طول فیلم عبوس است، خودبه‌خود پرسونای مبارزی به  انتهای خط رسیده را نشان­‌مان می‌دهد که انگار جف کاستلوی سامورایی (1967) ساخته‌ی ملویل را از روی شخصیت او ساخته­‌اند. درواقع مانوئل نیز می­‌داند که خطر وجود دارد اما به «مصاف» وینولاس (آنتونی کویین) می­‌رود.

گریگوری پک در سراب (1965) ساخته‌ی ادوارد دیمیتریک، نقش دیوید استیلول را بازی می­‌کند که پژواک‌هایی از شخصیت دکتر ادواردز را در خودش دارد. مردی که همه او را با نام دیگری می­‌شناسند و او به هویت خودش شک می‌­کند اما او درگیر توطئه‌­ای شده است. چهره‌ی نگران پک در این فیلم که یاد­آور بازی و چهره‌ی او در طالع نحس (1976) نیز هست، یکی از خصیصه­‌های بصری در بازی­‌های اوست. چهره‌­ای نگران، تا حدی متفکر و البته اندکی ظنین به اتفاق­‌هایی که در اطراف دارند رخ می‌­دهند. شاید نتوان این را به عنوان یک ویژگی عام در میان نسل­‌های دهه­‌های 40، 50 یا حتی 60 بازیگران سینما جستجو کرد و تعمیم داد اما به طور کلی می‌­توان دید که آن­‌ها بر اساس سوابق پذیرفتنی بازی­‌های‌شان نزد مخاطبان، بازی­‌های آینده‌ی خود را انتخاب می­‌کردند. کلارک گیبل، لی ماروین، آلون دلون (شاید بسیار بیش‌­تر) و در میان بازیگران زن کسانی مانند میا فارو، دایان کیتن، همواره بر اساس موفقیت یا عدم موفقیت آثار قبلی­‌شان، بازی در فیلم­‌های سینمایی آینده را برنامه‌­ریزی کرده‌­اند. به این معنا گیبل یک شب اتفاق افتاد (1934) بعد­ها که به رت باتلر برباد رفته (1939) بدل می­‌شود. نمونه­‌ها آن­‌چنان زیاد هستند که بحث به درازا خواهد کشید. گریگوری پک با تغییراتی همین الگو را در آثارش دنبال کرد. به نظر می­‌رسد نقش دکتر ادواردز یا جان بالنتاین در فیلم هیچکاک تأثیری همیشگی بر بازی­‌های او داشته است و او هر بار و حتی در وسترن­‌هایی مانند جدال در آفتاب (1946) برای خودش یک پا جان بالنتاین رمانتیک بوده است!

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: