سینمای جهان » نقد و بررسی1405/07/23


اودیسه؛ نولان در آینه هومر

حماسه بی‌بازگشت

پویا مهرابی
The Odyssey 2026 Christopher Nolan


کریستوفر نولان برای ساختن اودیسه (ادیسه) سراغ یکی از دشوارترین متون تاریخ ادبیات رفته است؛ اثری که نه فقط یکی از سرچشمه‌های ادبیات غرب، بلکه بخشی از حافظه جمعی بشر است. اودیسه هومر آن‌قدر روایت شده و آن‌قدر در فرهنگ‌های مختلف بازتاب یافته که اقتباس دوباره از آن، پیش از آن‌که مسئله‌ای روایی باشد، مسئله‌ای درباره ضرورت است. چه چیزی می‌توان به داستانی افزود که تقریباً همه چیز در آن از پیش گفته شده است.

ساختن فیلمی بر اساس اودیسه هومر، پیش از آن‌که یک انتخاب ادبی باشد، نوعی اعلام موضع سینمایی است. این متن نزدیک به سه هزار سال است که بازخوانی می‌شود و تقریباً هر داستانی درباره مردی که از جنگ بازمی‌گردد، در جایی از خود وامدار آن است. سینما نیز بارها به سراغش رفته؛ از اولیس ماریو کامرینی در ۱۹۵۴ تا مینی‌سریال آندری کونچالوفسکی در ۱۹۹۷ و بازآفرینی‌های غیرمستقیمی چون «ای برادر، کجایی؟» برادران کوئن. در نتیجه کریستوفر نولان با داستانی روبه‌رو نبوده که بتواند صرفاً آن را «تعریف» کند. مسئله او این بوده که چگونه می‌توان قصه‌ای را که همه پایانش را می‌دانند، دوباره به تجربه‌ای سینمایی تبدیل کرد.

پاسخ نولان، در بهترین لحظات فیلم، این است که به جای آن‌که اودیسه را فقط درباره سفر اودیسئوس بداند، آن را درباره زمانی بداند که سفر از انسان می‌گیرد. از این منظر، اودیسه فیلمی درباره بازگشت است؛ اما بازگشتی که هرگز نمی‌تواند کامل شود.

 

قهرمانی که دیگر قهرمان نیست
اودیسئوس در سنت حماسی، نماد خرد، تدبیر و توانایی غلبه بر موانع است. او جنگجویی است که برخلاف آشیل، بیش از آن‌که با قدرت جسمانی پیروز شود، با هوش خود پیروز می‌شود. اما نولان به همین ویژگی شک می‌کند. در جهان فیلم، هوش اودیسئوس فضیلت محض نیست.

اسب تروآ شاید بزرگ‌ترین دستاورد او باشد، اما همین دستاورد با مرگ هزاران انسان پیوند خورده است. نولان به جای آن‌که از اودیسئوس یک قهرمان پیروز بسازد، او را مردی نشان می‌دهد که پیروزی‌هایش را با خود حمل می‌کند.
این نکته اهمیت زیادی دارد. اودیسئوس در این فیلم قربانی صرف جنگ نیست؛ او هم‌زمان یکی از سازندگان آن است. بنابراین وقتی بعد از سال‌ها به خانه بازمی‌گردد، تنها چیزی که از دریا عبور کرده، بدن او نیست؛ گذشته‌اش نیز همراه او آمده است. در این‌جا فیلم به یکی از دغدغه‌های ثابت سینمای نولان نزدیک می‌شود: انسان نمی‌تواند از پیامد انتخاب‌هایش فرار کند.


اودیسئوس؛ ادامه یک قهرمان نولانی

اگر اودیسه را جدا از کارنامه نولان ببینیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست می‌دهیم. اودیسئوس در ظاهر تفاوت زیادی با شخصیت‌های قبلی نولان دارد، اما در عمق، خویشاوند آن‌هاست. او نیز انسانی است که یک تصمیم بزرگ گرفته و بعد ناچار است با پیامدهای آن زندگی کند. این الگو را می‌توان از ممنتو تا اوپنهایمر دنبال کرد.

در ممنتو، لئونارد شلبی گرفتار گذشته‌ای است که حافظه‌اش اجازه نمی‌دهد آن را به شکل عادی به‌یاد آورد. او برای یافتن حقیقت، مدام در جهانی حرکت می‌کند که گذشته و حال در آن جای یکدیگر را گرفته‌اند. اودیسئوس در اودیسه تقریباً نقطه مقابل اوست: حافظه دارد، اما مشکلش این است که نمی‌تواند فراموش کند. در تلقین، نولان به سراغ انسانی می‌رود که نمی‌تواند از خاطره زنی که دوست داشته رها شود. در «میان ستاره‌ای»، پدر و دختر در برابر نیروی زمان قرار می‌گیرند. در دانکرک، زمان به خود ساختار فیلم تبدیل می‌شود. سه مقیاس زمانی متفاوت، یک تجربه واحد را شکل می‌دهند. در اوپنهایمر، مسئله حتی پیچیده‌تر است: مردی چیزی می‌سازد که پس از ساخته‌شدن دیگر تحت کنترل او نیست. گذشته به دادگاه تبدیل می‌شود.

اکنون در اودیسه، تمام این دغدغه‌ها در یک اسطوره باستانی جمع شده‌اند. اودیسئوس، به نوعی، ترکیبی از همه قهرمانان قبلی نولان است: مردی باهوش، وسواسی، گرفتار گذشته، مسئول تصمیم‌های خودش و ناتوان از بازگشت به نقطه صفر. اما یک تفاوت مهم وجود دارد. این بار نولان قهرمان خود را از آینده به گذشته نمی‌برد؛ او را از گذشته به آینده می‌آورد و این سفر شاید از تمام سفرهای قبلی او دشوارتر باشد.


بازگشت
در خوانش نخست، اودیسه داستان مردی است که می‌خواهد به خانه برسد. اما نولان به‌تدریج همین تعریف ساده را زیر سؤال می‌برد. خانه چیست؟ یک مکان، همسر، خانواده یا تصویری ذهنی از چیزی که زمانی وجود داشته است. اودیسئوس بیست سال از سرزمین مادری دور بوده است. اما در این سال‌ها، فقط خودش تغییر نکرده؛ همه چیز تغییر کرده است. پنه‌لوپه دیگر زنی نیست که او ترک کرده بود. تلماخوس دیگر کودکی نیست که پدرش را به‌یاد بیاورد.
ایتاکا دیگر همان ایتاکا نیست. بنابراین بازگشت او به خانه، در واقع بازگشت به یک خاطره است؛ خاطره‌ای که دیگر معادل واقعیت نیست! این همان جایی است که «اودیسه» مستقیماً به سینمای نولان متصل می‌شود. او از «ممنتو» تا «اوپنهایمر» بارها نشان داده که گذشته چیزی نیست که بتوان به سادگی پشت سر گذاشت. در «اودیسه» این ایده شکل اسطوره‌ای پیدا می‌کند.


اسب تروآ؛ نبوغی که بهای دارد
یکی از بهترین تصمیم‌های نولان این است که نبوغ اودیسئوس را بی‌هزینه نشان نمی‌دهد. اسب تروآ نماد هوش اوست. اما هوش، وقتی در خدمت جنگ قرار می‌گیرد، الزاماً فضیلت نیست. این مسئله یادآور «اوپنهایمر» است. این نبوغه‌ به خودی خود آن‌ها را از مسئولیت پیامدهای کارشان معاف نمی‌کند. به این ترتیب، نولان قهرمان حماسی را از جایگاه اسطوره‌ای پایین می‌آورد و به منطقه اخلاقی خاکستری می‌برد. اودیسئوس مرد بدی نیست اما بی‌گناه هم نیست. این تفاوت، شخصیت او را چند وجهی می‌کند.


دریا به مثابه زمان

در اقتباس‌های سنتی‌تر، سفر دریایی اودیسئوس مجموعه‌ای از ماجراهاست اما برای نولان، دریا بیش‌تر از یک مکان است. هرچه اودیسئوس بیش‌تر در آن سرگردان می‌شود، فاصله‌اش با گذشته بیش‌تر می‌شود. سیکلوپ، سیرن‌ها، اسکیلا، کالیپسو و جهان مردگان در نتیجه فقط موانع روایی نیستند. آن‌ها ایستگاه‌های مختلف تجربه انسانی‌اند: خشونت، وسوسه، ترس، میل، مرگ و خاطره.

نولان در این‌جا با یک خطر همیشگی روبه‌روست: این‌که نماد به جای شخصیت بنشیند. او گاهی چنان به مفهوم علاقه‌مند می‌شود که شخصیت تبدیل به حامل مفهوم می‌شود. با این حال، در اودیسه خود ماده اولیه هومر آن‌قدر قدرتمند است که اغلب از این خطر عبور می‌کند.


کامرینی؛ از ماجراجویی به تراژدی

مقایسه اودیسه نولان با اولیس ماریو کامرینی محصول ۱۹۵۴ بسیار جالب است. فیلم کامرینی متعلق به دوران سینمای حماسی کلاسیک است. کریستوفر نولان اما متعلق به دوره‌ای است که حماسه دیگر نمی‌تواند صرفاً به معنای شکوه باشد.
کامرینی با بازی کرک داگلاس از اودیسئوس یک قهرمان سینمایی کلاسیک می‌سازد: پرتحرک، جسمانی، جذاب و ماجراجو. فیلم نیز به اقتضای زمان خود، بر ماجرا و جلوه‌های دیداری تأکید دارد. در نسخه کامرینی، پرسش اصلی این است: اودیسئوس چگونه بر موانع غلبه می‌کند. اما در نسخه نولان پرسش تغییر کرده است: اودیسئوس پس از غلبه بر موانع، چه چیزی از خودش باقی گذاشته است. این تفاوت، فاصله دو دوره سینمایی است.

کامرینی به قهرمان اعتماد دارد اما نولان به قهرمان شک می‌کند و همین شک، فیلم جدید را از یک بازسازی صرف فراتر می‌برد.

کونچالوفسکی؛ خدایان در برابر انسان

مقایسه با اثر آندری کونچالوفسکی در ۱۹۹۷ حتی جالب‌تر است. کونچالوفسکی یک مینی‌سریال تلویزیونی ساخت که روایت را تقریباً به صورت زمانی دنبال می‌کند و از عناصر اسطوره‌ای و دخالت خدایان هومری استفاده آشکارتری دارد. آرماند آسانته، اودیسئوس را بازی می‌کند و مجموعه تلاش می‌کند جهان هومر را به شکل گسترده‌تری بازسازی کند. در آن‌جا خدایان واقعاً بخشی از جهان داستان‌اند، این در حالی است که نولان جهان هومری را تا حد زیادی زمینی‌تر می‌کند. او کم‌تر به ما می‌گوید که «خدایان چنین خواستند» و بیش‌تر می‌پرسد «انسان با انتخاب خودش چه کرد؟»
در فیلم کونچالوفسکی، اودیسئوس در جهانی زندگی می‌کند که نیروهای مافوق طبیعی واقعاً وجود دارند اما در فیلم نولان، اودیسئوس ساده سازی شده است در نتیجه نولان برای این‌که «اودیسه» را به زبان خودش ترجمه کند، بخشی از سرزندگی، شوخ‌طبعی و تناقض اخلاقی متن هومر را کاهش می‌دهد که به نظر نگارنده این یکی از ضعف‌های فیلم نولان است. اودیسئوسِ هومر فقط یک مرد خسته و عذاب‌کشیده نیست. او حیله‌گر است. خودشیفته است. گاهی بی‌رحم است و در عین حال، بسیار انسانی است. نولان بخشی از این تناقض را حذف می‌کند تا قهرمان خود را با زبان روان‌شناختی و اخلاقی سینمای خودش هماهنگ کند. این بهایی است که فیلم برای «نولانی شدن» می‌پردازد.


پنه‌لوپه؛ انتظاری که برآورده نشد

در این میان، شخصیت پنه‌لوپه جایی است که فیلم می‌توانست حتی در آن‌جا جسورتر عمل کند. نولان به‌درستی از تصویر کلیشه‌ای زن منتظر فاصله می‌گیرد، اما هنوز بخش بزرگی از روایت از منظر اودیسئوس تعریف می‌شود در حالی‌که فیلم جای آن را داشت که داستان پنه‌لوپه را به اندازه داستان شوهرش جدی بگیرد.

پنه‌لوپه فقط منتظر نیست. او در غیاب اودیسئوس حکومت کرده، تصمیم گرفته، مقاومت کرده و با فشار اجتماعی کنار آمده است، بنابراین بازگشت اودیسئوس برای او الزاماً یک معجزه نیست.


سگِ پیر صاحبش را می‌شناسد
در روایت هومر، اودیسئوس به ایتاکا بازمی‌گردد، خواستگاران را می‌کشد و نظم سلطنتی خود را احیا می‌کند. نولان این منطق را تغییر می‌دهد. اودیسئوس و پنه‌لوپه در نهایت ایتاکا را ترک می‌کنند و تلماخوس جایگاه دیگری در نظم آینده پیدا می‌کند. فیلم حتی برخی عناصر مهم پایان هومری، از جمله نقش لائرتس و آزمون مشهور آن را کنار می‌گذارد. این تغییر را می‌توان هم نقطه قوت دانست و هم نقطه ضعف.

نقطه قوت از این جهت که نولان حاضر نیست اسطوره را صرفاً تکرار کند. نقطه ضعف از این جهت که پایان جدید، بخشی از پیچیدگی و تلخی خاص هومر را با یک جمع‌بندی مدرن‌تر جایگزین می‌کند. اما از منظر کارنامه نولان، این پایان کاملاً منطقی است. قهرمان‌های نولان معمولاً در پایان چیزی را به دست نمی‌آورند؛ آن‌ها چیزی را رها می‌کنند.

در شوالیه تاریکی، بتمن از جایگاه قهرمان رسمی فاصله می‌گیرد. در «پرستیژ»، حقیقت و پیروزی هزینه‌ای هولناک دارند. در اوپنهایمر، پیروزی علمی به کابوس اخلاقی تبدیل می‌شود و در «اودیسه»، اودیسئوس سرانجام می‌فهمد که بازگشت به قدرت، لزوماً به معنای رستگاری نیست.

اودیسه گویی نقطه تلاقی چند دغدغه قدیمی نولان است. حافظه ممنتو، زمانِ دانکرک و میان ستاره‌ای را دارد. وسواس تلقین، مسئولیت اخلاقی اوپنهایمر و قهرمان دوگانه شوالیه تاریکی را دارد. حتی ساختار روایت آن نیز ادامه همان میل نولان به تبدیل زمان به ابزار دراماتیک است. اما چیزی نیز تغییر کرده است. نولان دیگر درباره انسان مدرن داستان نمی‌گوید؛ درباره یکی از قدیمی‌ترین شخصیت‌های ادبیات بشر داستان می‌گوید و این بار، خودش باید با میراثی روبه‌رو شود که بسیار بزرگ‌تر از فیلم اوست.

 

روز داوری

مشکل اودیسه این نیست که به هومر وفادار نیست بلکه مشکل این‌جاست که گاهی بیش از اندازه نولانی است. نولان در تبدیل هومر به زبان خودش موفق است، اما در برخی لحظات صدای هومر را زیر صدای خودش دفن می‌کند. با این حال، همین فیلم ثابت می‌کند که اقتباس خوب الزاماً اقتباس وفادار نیست. کامرینی می‌خواست اودیسئوس را به سینمای حماسی بیاورد. کونچالوفسکی می‌خواست جهان اسطوره‌ای هومر را بازسازی کند و نولان می‌خواهد بفهمد چرا اودیسئوس هنوز برای ما مهم است و پاسخ او این است: چون انسان همیشه آرزوی بازگشت دارد، اما زمان هرگز اجازه نمی‌دهد. این، در نهایت، تفاوت اودیسه نولان با نسخه‌های پیشین است. کامرینی بیش‌تر به قهرمان نگاه می‌کرد و کونچالوفسکی به اسطوره اما نولان به زخم و شاید به همین دلیل است که اودیسئوس نولان، با تمام ضعف‌ها و حذف‌هایش، بیش از آن‌که مردی باشد که از تروآ به ایتاکا سفر می‌کند، مردی است که از گذشته خودش به سوی آینده‌ای می‌رود که دیگر نمی‌شناسد.
در این خوانش، اودیسه نه داستان پیدا کردن خانه، بلکه داستان فهمیدن این حقیقت است که خانه نیز مانند انسان پیر می‌شود. اودیسئوس بالاخره به خانه می‌رسد اما چیزی که به آن بازمی‌گردد، خانه‌ای نیست که در خاطره‌اش مانده بود و شاید این همان چیزی باشد که نولان، پس از بیست ‌و چند سال فیلم‌سازی درباره زمان و حافظه، سرانجام به آن رسیده است: بزرگ‌ترین دشمن انسان، نه مرگ است و نه فراموشی؛ این است که تصور کند می‌تواند گذشته را دوباره زندگی کرد.

 

امتیاز ماهنامه فیلم: چهار و نیم از پنج

 

  

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آدرس اینستاگرام ماهنامه فیلم:

https://www.instagram.com/filmmagazine.official

آدرس کانال آپارات مجله فیلم:

آپارات | FilmMagazine.official (aparat.com)

 

 

 

[ماهنامه فیلم]

آرشیو

صندوق ملی مسکن
خرید بلیت فیلم جانشین به کارگردانی مهدی شامحمدی
بیمه‌نامه درمان تکمیلی کسب و کارهای کوچک و متوسط
پانزدهمین ‌جشنواره بین‌المللی فیلم 100
با تهیه اشتراک از ماهنامه سینمایی فیلم حمایت کنید
محک - مؤسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
KODAK
دانلود بازی پوکه: تفنگ بازی، جنگ انلاین ایرانی
مینی سریال نهنگ سفید، پخش از نمافیلم
کتاب کاریکاتورهای مسعود مهرابی منتشر شد
فیلم ۷۶۰۰ به نویسندگی و کارگردانی بهروز باقری
 اولین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه عباس کیارستمی برگزار شد
فیلم خانه ماهرخ ساخته شهرام ابراهیمی
فیلم گیج گاه کارگردان عادل تبریزی
فیلم جنگل پرتقال
fipresci
وب سایت مسعود مهرابی
فیلم زاپاتا اثر دانش اقباشاوی
آموزشگاه سینمایی پرتو هنر تهران
هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم مقاومت
گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


مصاحبه‌های اختصاصی ماهنامه فیلم با بزرگان سینمای جهان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
(۳۶۲۳۵)

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

نتایج
نظرسنجی‌های قبلی

خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: