سینمای جهان » نقد و بررسی1398/02/26


معناها و نقش‌مایه‌ها

چگونه فیلم ببینیم - 6

خوشه­‌های خشم (جان فورد، 1940)

 

6- بلوغ و رشد آگاهی
شخصیت یا شخصیت‌­های اصلی در چنین فیلم‌­هایی، معمولاً و نه همیشه، جوان­‌هایی هستند كه تجربه­‌هایی وادارشان می‌­سازد تا به بلوغ فكری بیش‌­تری برسند یا در ارتباط با جهان پیرامون وجود خویش به  آگاهی‌­های تازه­ای برسند. چنین مفاهیمی را می‌توان به شكلی جدی، كمیك، تراژیك یا هجو­آلود به نمایش درآورد. شخصیت­‌های اصلی چنین آثاری همیشه «پویا» هستند، یعنی در انتها، به نوعی شخصیت آن‌­ها نسبت به ابتدای فیلم دچار دگرگونی شده است. تغییرات ممكن است به شكلی ظریف، درونی باشند یا تغییرات شدیدی باشند كه به‌­طرز معناداری رفتار بیرونی شخصیت یا شیوه‌ی زندگی‌­اش را دگرگون كند. در جستجوی نمو (2003) نشان می­‌دهد كه چگونه یك ماهی كوچك كه از خانه‌­اش جدا شده و وارد دریای بزرگی شده؛ به بلوغ فكری دست می‌­یابد و امپراتوری خورشید (1987) داستان پسربچه‌­ای به نام جیمز گراهام (كریستین بیل) راروایت می‌­كند كه در دوران جنگ جهانی دوم از خانواده‌­اش كه ژاپنی­‌ها اسیرشان كرده‌­اند؛ جدا می‌­افتد و حالا باید به تنهایی گلیم خودش را از آب بیرون بكشد.

7- سردرگمی اخلاقی یا فلسفی
گاهی ممكن است فیلم­‌سازی عامدانه تلاش كند تا تفسیر­های ذهنی متفاوتی از فیلمش بیرون بكشد، كه به یك سردرگمی یا معمای اخلاقی می‌­پردازد. در چنین مواقعی، فیلم­‌ساز سعی دارد به جای این كه حرفش را به وضوح بزند و به پرسش‌­های ذهنی تماشاگران پاسخ بدهد، از زیر پاسخ دادن شانه خالی می‌­كند. معمولاً واكنش یه چنین فیلم­‌هایی آن است كه «این فیلم چه می‌خواست بگوید؟» چنین آثاری بیش از هر چیز با استفاده از نما­ها یا تصاویر با مخاطبان ارتباط برقرار می‌­كند كه تجزیه و تحلیل این عناصر نیاز به تفسیر دارد. حتی بعد از تفسیری بسیار هوشمندانه از چنین آثاری، مسائلی باقی می‌­مانند كه نمی‌­شود با قاطعیت درباره‌­شان اضهار نظر كرد.

داشتن و نداشتنچنین آثاری به شدت راه را برای تفسیر­های ذهنی باز می‌­كنند. اما باید در نظر داشت كه چنین چیزی به این معنا نیست كه می‌­توان از تجزیه و تحلیل عناصر آن فیلم چشم­‌پوشی كرد. تفسیر شخصی هر فیلمی مستلزم بررسی تمامی عناصر آن فیلم است. فیلم­‌هایی مانند پرسونا (1966)، باشگاه مشت‌­زنی (1999) و آغوش‌­های گسسته (2009) به ترتیب ساخته‌ی اینگمار برگمان، دیوید فینچر و پدروآلمودوار معناهایی چندگانه به ما ارائه می­‌كنند كه ما را سردرگم می‌کند.

تشخیص درونمایه
تشخیص درونمایه‌ی یك فیلم، اغلب كار دشواری است. درونمایه‌ی یك فیلم، احتمالاً در میانه‌ی نمایش فیلم خودش را آشكار نخواهد ساخت. با این كه هنگام تماشای یك فیلم ممكن است معناهای اساسی آن را به‌­طرزی مبهم و شهودی درك كنیم اما این كه به درستی بتوان درونمایه‌ی فیلمی را بیان كرد، شیوه‌ی كاملاً متفاوتی می­‌طلبد. گاهی تا فیلم تمام نشود و شروع نكنیم به فكر كردن یا بحث درباره‌ی آن فیلم، نمی‌­توانیم درونمایه‌­اش را متوجه شویم. خیلی وقت‌­ها كه،  داستان فیلمی را برای فرد دیگری كه آن را ندیده، تعریف می­‌كنید؛ سرنخ مهمی برای رسیدن به درونمایه‌ی فیلم به دست آورده­‌اید چون در ابتدا میل داریم نكته‌­هایی را تشریح كنیم كه بیش‌­ترین تأثیر را بر ما داشته‌­اند.

در ابتدا و انتهای تجزیه و تحلیل یك فیلم، می‌­توان درونمایه‌ی آن را تشخیص داد. بعد از تماشای یك فیلم، برای این كه بتوانیم بررسی دقیقی از آن به عمل بیاوریم، باید تشخیص مقدماتی از درونمایه­‌اش داشته باشیم تا بتوانیم چهارچوب فیلم را بررسی كنیم. تجزیه و تحلیل یك فیلم، فی‌­نفسه دیدگاه ما نسبت به آن را روشن ساخته و تمامی عناصری را نشان خواهد داد كه به عنوان یك كلیت واحد در كنار هم حضور دارند.  اگر تجزیه و تحلیل ما از عناصری كه مختص یك فیلم بخصوص هستند؛ دیدگاه اصلی‌مان نسبت به درونمایه‌ی فیلم را در بر نداشته باشد، باید این آمادگی را داشته باشیم كه از زاویه‌ی تازه‌­ای به آن فیلم نگاه كنیم.

ایزی رایدرطرح داستانی، تأثیر عاطفی یا حال‌و‌هوای فیلم، شخصیت، سبك، بافت یا ساختار در خیلی از فیلم‌­ها، نقاط اصلی توجه تماشاگران هستند. البته استثناهایی هم در این میان دیده می‌­شود و با آثاری روبرو می‌­شویم كه صرفاً روی یك یا دو عنصر تأكید دارند. گاهی در سرتاسر فیلمی، تصاویر، الگوها یا ایده‌­هایی تكرار می­‌شوند كه وجوه مختلف یا جنبه­‌هایی از درونمایه‌ی اصلی فیلم به شمار می‌­آیند كه به آن­‌ها «موتیف» یا نقش‌مایه گفته می‌­شود. گاهی با فیلمی مواجه هستیم كه درونمایه‌­اش در همان زمان نمایش فیلم، ارزش تأمل و ارزیابی داشته و با گذشت زمان، اكنون مسائلی كه فیلم مطرح كرده، از نظر ما كهنه شده‌­اند. ایزی رایدر (1969) ساخته‌ی دنیس هاپر به مسائل جوانان در دهه‌ی 1960 میلادی می­‌پردازد كه اكنون معضل هیچ كسی نیست اما خوشه­‌های خشم (جان فورد، 1940) كه بیش از دو دهه پیش از آن ساخته شده؛ درونمایه‌­هایی را مطرح می­‌كند كه هنوز به انحای مختلف در گوشه‌و‌كنار دنیا وجود دارند. هنوز هم كسانی را سراغ داریم كه از خانه و كاشانه‌ی خودشان مهاجرت می‌­كنند و مجبورند برای دیگران كار كنند و هنوز هم كسانی هستند كه حق كارگران را می­‌خورند. فیلم جان فورد، شخصیت­‌هایی دارد كه قدرتمندانه به تصویر كشیده شده‌­اند و قهرمانانه تلاش می­‌كنند تا به شأن و مرتبه‌ی انسانی دست یابند. حتی ممكن است گاهی درونمایه‌ی فیلمی با روزگار معاصر همخوانی نداشته باشد. درونمایه‌ی كازابلانكا (1942) جنگ جهانی دوم و مسائل كسانی است كه در یك جنگ گرفتار آمده و تلاش دارند از آن بگریزند. در این میان یك كافه‌­دار را داریم كه در نگاه اول آدمی معمولی است كه كاری به كار نازی‌ها و یا انقلابیون ندارد اما سر باز كردن زخم عشقی قدیمی او را به خود آورده و باعث می‌شود كه او از خودش بگذرد و به اهداف جهانی مهم‌­تری فكر كند.

جستجوی نمو البته باید در نظر داشت كه توجه به درونمایه‌­هایی با اهداف جهانی به هیچ‌وجه به این معنا نیست كه آثاری كه فاقد چنین درونمایه‌­هایی هستند، ارزش تماشا یا تجزیه و تحلیل ندارند. حتی اگر درونمایه‌ی فیلم­‌هایی مربوط به زمان و مكان خاصی باشد كه امروزه نشانی از آن وجود ندارد، همچنان می‌­توانیم درونمایه‌هایی را در آن­‌ها ببینیم كه چه بسا برای ما الویت بیش‌­تری داشته باشند. فیلمی مانند داشتن و نداشتن (1944) ساخته‌ی هوارد هاكس را در نظر بگیریم كه با داستانی مشابه با كازابلانكا، تأكید بیش‌­تری بر فردگرایی و در نظر گرفتن خویش به جای دیگران دارد كه برخاسته از منبع ادبی آن یعنی رمانی است كه ارنست همینگوی نوشته است. اما كاپیتان هری مورگان با این كه خودش برای خودش مهم‌­تر است تا دیگران اما عملاً‌ در این مسیر برایش مشخص می‌­شود كه قدر قیمت دوستی (نجات وردستش ادی) برایش اهمیت دارد و همچنین در این میان عشق را نیز تجربه می­‌كند.

 

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: