سینمای جهان » نقد و بررسی1392/10/28


فيلم‌های روز جهان

درباره‌ی «جاسمین غمگین/ یاسمن پژمرده» و «ساعت‌ها»

هومن داودی


جاسمین غمگین/ یاسمن پژمرده Blue Jasmine
نویسنده و كارگردان: وودی آلن. بازیگران: كیت بلانشت (جاسمین)، الك بالدوین (هال)، سالی هاكینز (جینجر)، بابی كاناوِیل (چیلی)، پیتر سارسگاد (دوایت). محصول 2013، 98 دقیقه.
جاسمین كه زمانی به دلیل ازدواج با یك شوهر پول‌دار غرق در ناز و نعمت بوده، حالا به ورشكستگی و تنهایی رسیده. به همین دلیل از نیویورك به سان فرانسیسكو كوچ می‌كند تا در كنار خواهرش جینجر زندگی تازه‌ای شروع كند. اما گذشته‌های تلخ دست از سر او برنمی‌دارند...

همان تنه‌ی محكم، بدون شاخ‌وبرگ

اگر در بطن فیلم‌های وودی آلن دقیق شویم و پیرایه‌ها را بزداییم، همواره با تركیب نسبتاً ثابتی از اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌ها مواجه می‌شویم كه فیلم به فیلم رخت عوض می‌كنند و در قالب‌های متفاوتی می‌نشینند. دوست‌داران ثابت آثار آلن هم هیچ‌گاه برای غافل‌گیر شدن یا تماشای اندیشه‌ای نوین یا شوكه‌كننده (البته نسبت به آثار خودش) به پای فیلم‌های او نمی‌نشینند. دنیای او همیشه همان است كه بود: بدبینی نسبت به جنس مؤنث، دیدگاهی پوچ‌گرایانه به هستی و مافیها، نقد تندوتیز بورژوازی، تازه به دوران‌رسیدگی و اسنوبیسم و علاقه‌ای عمیق و زیبایی‌شناسانه به شكل‌های مختلف هنر؛ و البته مهم‌تر و دست‌نیافتنی‌تر از همه چیز، ریختن تمام این‌ها در لفافه‌ای كه توأمان طنزآمیز و افسرده‌كننده است. اما در هر فیلم و هر قصه، ایده‌ای روایی و گاهی فرمی در كار است كه رنگی جدید به دغدغه‌های او می‌زند و قالبی تازه برای دوره كردن خوشایند و دیگرباره‌ی آن‌هاست.
اما در جاسمین غمگین اوضاع كمی تا قسمتی فرق می‌كند. همان طور كه در عنوان فیلم هم پیداست، بر خلاف آثار متأخر آلن، تمركز فقط بر یك شخصیت اصلی است و كندوكاو در ابعاد شخصیتی او، به عنوان اولویت اصلی فیلم‌ساز و مبنای پیش رفتن موتور درام قرار گرفته است. این‌جا دیگر از ایده‌های بكری مثل رفتن به دوران نوستالژیك گذشته (نیمه‌شب در پاریس)، مشهور شدن یك‌شبه‌ی یك كارمند دون‌پایه یا زیر دوش آواز خواندن (تقدیم به رم با عشق)، خصوصیات آفتاب‌پرست‌گونة یك انسان (زلیگ) یا برداشتی آزاد و مدرن از جنایت و مكافات (امتیاز نهایی) خبری نیست، اما به جایش با شخصیتی جذاب و چندبعدی طرفیم كه كمال‌جویی‌هایش در تضاد با همه‌ی آدم‌های بی‌آرمان و عافیت‌طلبی قرار می‌گیرد كه در حال حاضر دوروربرش حضور دارند. و قضیه وقتی شكلی پیچیده به خود می‌گیرد كه دریابیم جاسمین در گذشته صاحب همه‌ی آن چیزهایی بوده كه از نظر روحی ارضایش می‌كرده و به دلایل مختلف اكنون آن‌ها را از كف داده است. در واقع این‌جا فقط تنه‌ی اصلی قصه‌های آشنا و ویژه‌ی وودی آلنی دیده می‌شود و از شاخ‌وبرگ‌های مفرحی كه به تاب آوردن پوچی افسرده‌كننده‌ی حاكم بر دنیای فیلم‌های او یاری می‌رساند، كم‌تر نشانی هست. این تمركز بر حال‌وروز جاسمین، بدون آن بداعت‌های كوچك كه ذكرش رفت، باعث شده ریتم نیمه‌ی اول فیلم تا حدی كند به نظر برسد؛ به‌ویژه آن‌كه فلاش‌بك‌هایی كه برای توضیح موقعیت گذشته‌ی جاسمین در نظر گرفته شده، بدون قاعده‌ای هدفمند و بدون ظرافتی نظرگیر، لابه‌لای سكانس‌های زمان حال بر خورده‌اند. جاسمین غمگین از نیمه به بعد است كه قدرتش را بروز می‌دهد و جان می‌گیرد. جاسمین رابطه‌ای عاشقانه اما سراپا دروغین با مردی كه همسرش فوت كرده برقرار می‌كند كه دوباره او را به یاد روزهای خوش گذشته می‌اندازد و پیچیدگی‌های شخصیتی‌ او را دو چندان می‌كند. از طرف دیگر، فلاش‌بك‌ها روند فكرشده‌تری به خود می‌گیرند و با ظرافتی بیش‌تر ارتباط تنگاتنگ گذشته و حال جاسمین را می‌پرورند. به‌ویژه فلاش‌بك تعیین‌كننده‌ی واپسین كه حاوی دلیل اصلی و ریشه‌های اختلال‌های عصبی شخصیت جاسمین است و به هرآن‌چه تا پیش از آن دیده‌ایم معنایی افزوده می‌بخشد. آلن بهترین‌ها را برای آخر كار گذاشته و با یك پایان‌بندی درخشان ضربه‌ی كاری نهایی را وارد می‌كند.
بی‌انصافی است اگر از جاسمین غمگین سخنی به میان بیاید و در آن اشاره‌ای به بازی عالی كیت بلانشت در نقشی كه تمام بار سنگین فیلم بر دوشش گذاشته شده نشود. تنها اوست كه می‌تواند با درآمیختن طیف‌های گوناگون احساسی در چهره‌اش، كشش دنبال كردن سرنوشت شخصیتی را بیافریند كه از ابتدایی‌ترین نشانه‌های جلب كردن هم‌ذات‌پنداری تماشاگران تهی است. بلانشت، به‌ویژه در نیمه‌ی كندتر اول، با درخشش در پلان‌های طولانی و دشوار و پردیالوگ، كاری می‌كند كه به اصلی‌ترین بهانه‌ی دنبال كردن فیلم تبدیل می‌شود. بعید است این نقش‌آفرینی به‌شدت دشوار و گاهی تكان‌دهنده در اسكار امسال نادیده گرفته شود. (امتیاز: 6 از 10)  

 

ساعت‌ها Hours
نویسنده و كارگردان: اریك هِیزِرِر. بازیگران: پل واكر (نولان هِیز)، جنسیس رودریگز (ابیگِیل). محصول 2013، 97 دقیقه.
همسر نولان هم‌زمان با شكل‌گیری توفان كاترینا مجبور می‌شود 5 هفته زودتر از موعد وضع حمل كند. اما در بیمارستان اوضاع خوب پیش نمی‌رود و دختر تازه به دنیاآمده‌ی نولان نیاز به دستگاه تنفسی ویژه‌ای دارد و با قطع شدن برق بیمارستان، جانش به خطر می‌افتد.

فاجعه‌ی مینی‌مال

لابه‌لای انبوه فیلم‌های پرسروصدا و بلاك‌باسترهای پر از انفجار و ویرانی‌های فیزیكی، تماشای فیلمی كه با نوعی آخرالزمان برخوردی مینی‌مالیستی می‌كند و به جای تمركز بر آتش و دود و خرابی خانه‌ها و شهرها، در پی به تصویر كشیدن فروپاشی درونی و ذره‌ذره‌ی انسان‌هاست (و در واقع بیش‌تر درام است تا اكشن)، واقعاً لذت‌بخش است. اما از طرف دیگر، تماشای پل واكر مرحوم در یكی از بهترین فیلم‌ها و نقش‌آفرینی‌های عمرش (اگر نگوییم بهترین)، آن هم در حالی كه در سراسر فیلم مدام با مقوله‌ی «مرگ» به شكل‌های مختلف (از فوت همسرش گرفته تا نزدیكی دوسه‌دقیقه‌ای تكرارشونده‌ی فرزند تازه‌به‌دنیاآمده‌اش با خفه شدن و حتی اضمحلال روانی و فیزیكی پله‌پله‌ی خودش) دست‌وپنجه نرم می‌كند، انصافاً غم‌انگیز است.
بهترین جنبه‌ی ساعت‌ها و آن‌چه باعث شده محصور شدنش در محیط بسته‌ی یك بیمارستان به ملال نینجامد كه هیچ، آكنده از جذابیت و انرژی باشد، گره‌های دراماتیك به‌جا و پیوسته‌ای‌ست كه در طول اثر گنجانده شده و بر پایه‌ی آن‌ها، روال تدریجی و بدون تأكید نابودی «انسانیت» و هرآن‌چه با آن مرتبط است، در شرایط بحرانی پیش‌بینی‌نشده، به نمایش درمی‌آید. در واقع همان مایه‌ی هیچكاكی معروف «درگیری شخصی از همه جا بی‌خبر در سیل رخدادهای عجیب‌وغریب و پیش‌بینی‌نشده» در این‌جا به نوعی دیگر بازخوانی شده و فاجعه‌ی توفان كاترینا برای فیلم‌ساز بهانه‌ای شده تا با دنبال كردن حادثه‌های بسیار خصوصی مربوط به شخصیت اصلی‌اش (كه می‌توان به‌راحتی «قهرمان» خطابش كرد) و فلاش‌بك‌هایی كه به كار پرداخت این شخصیت می‌آید، زوال فیزیكی و روانی ذره‌ذره‌ی او را به زوال شرف و انسانیت جامعه‌ای درگیر بحران پیوند بزند. اریك هِیزِرِر در ساعت‌ها با به تصویر كشیدن بی‌كم‌وكاست و بدون اغراق وحشیگری‌های موجودت دوپا و به‌ظاهر انسانی كه به جای كمك به حادثه‌زده‌های از جان‌بریده فقط به غارت می‌اندیشند - و البته این ددمنشی‌ها در تضاد با شرافت و اخلاق‌گرایی قهرمان یا پرستاری كه بی‌رحمانه جانش را می‌گیرند جلوه‌ی بسی پررنگ‌تر پیدا می‌كند – و با نقش تعیین‌كننده و سرنوشت‌سازی كه به تنها چهارپای داستان می‌دهد، در قیاس بین شرافت آدم‌ها و حیوان‌ها، آشكارا جانب چهارپایان را می‌گیرد. او از این طریق و با ایجاد رابطه‌ی غریبی كه بین قهرمان و سگ گرسنه ایجاد می‌كند (پل واكر فقید در فیلم دوست‌داشتنی زیر هشت (فرانك مارشال، 2006) هم نشان داده بود كه چه رابطه‌ی صمیمانه‌ای با سگ‌ها دارد)، در جهان اخلاقی و معنایی فیلمش، شرافت و وفاداری حیوانات چهارپا را برتر از دوپاهایی كه به یغما آمده‌اند یا به هلی‌كوپتر كمك‌رسانی شلیك می‌كنند قرار می‌دهد.
انگشت‌شمار بودن تصاویر خارجی فیلم كه به چند نمای كوتاه از توفان كاترینا محدود شده، اجازه می‌دهد تا بتوانیم به‌راحتی محیط بیمارستان رو به ویرانی ساعت‌ها را به عنوان نمادی از كل دنیا و آدم‌ها و حیوان‌های داخل آن را به عنوان نمایندگانی از انسان‌ها و حیوان‌ها در نظر بگیریم و جهان‌بینی‌اش را به جاهایی فراتر و گسترده‌تر تعمیم بدهیم. هیزرر با پرهیز فكرشده‌اش از نماهای خارجی و پای‌بندی بر تمركز روی ابعاد شخصیتی قهرمانش كاری می‌كند تا رستگاری نهایی و ای‌بسا قابل‌پیش‌بینی او، به‌هیچ‌وجه آزاردهنده و گل‌درشت به نظر نرسد. و این برای فیلمی در حال‌وهوای فیلم‌های فاجعه كه معمولاً سرشار از بیانیه‌های اخلاقی و انسانی و احساسات‌گرایی‌های آبكی هستند - آخرین نمونه‌اش ناممكن (خوزه آنتونیو بایونا) - دستاورد بزرگی است. (امتیاز: 7 از 10)

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: