سینمای جهان » نقد و بررسی1392/05/05


فيلم‌های روز جهان

نگاهی به «روبی اسپاركس»، « هیچكاك» و «هولی موتورز»

هومن داودی

 

روبی اسپاركس Ruby Sparks
كارگردان‌ها:‌ جاناتان دِیتن، والری فاریس. فیلم‌نامه: زویی كازان. بازیگران: پل دانو (كلوین)، زویی كازان (روبی)، كریس مسینا (هری)، آنت بنینگ (گرترود)، آنتونیو باندراس (مورت). محصول 2012، 104 دقیقه.
نویسنده‌ی جوان و موفقی به نام كلوین به‌تازگی به رابطه‌ی عاشقانه‌ی پنج‌ساله‌اش پایان داده و دچار افسردگی و بن‌بست ذهنی شده. اما پس از صحبت با یك روان‌شناس داستانی خیالی و عاشقانه با حضور خودش به او الهام می‌شود كه بلافاصله شروع به نوشتنش می‌كند. اما كمی بعد، كلوین ناگهان متوجه می‌شود كه معشوق رؤیایی‌اش به واقعیت آمده و دارد با او زندگی می‌كند...

عجیب‌تر از خیال

رمز موفقیت فیلم جدید سازندگان شاهكاری هم‌چون مسابقه‌ی زیبایی خردسالان (2006) ایده‌ی اصلی جذابی است كه به دلیل پیچیدگی‌ ذاتی‌اش و ظرفیت‌هایی كه برای به انحراف كشیده شدن دارد، در سینما بسیار كم به آن پرداخت شده است. مشهورترین نمونه‌ی مشابه با پیرنگ اصلی این فیلم شاهكاری دیگر به نام عجیب‌تر از خیال (مارك فارستر، 2006) است كه در آن هم مخلوق یك نویسنده قدم به واقعیت می‌گذاشت و چالش‌های اخلاقی عمیقی برای او به وجود می‌آورد. با این‌كه در روبی اسپاركس هم چالش‌های اخلاقی زیادی سر راه نویسنده‌ی جوان قرار می‌گیرد، اوضاع كمی فرق می‌كند. این‌جا پای «عشق» هم به وسط كشیده شده است. مخلوق كلوین دختری است كه او همیشه در رؤیاهایش می‌دیده و آرزوی داشتنش را داشته و به همین دلیل در كتاب جدیدش درباره‌ی او نوشته. مسأله‌ی اصلی فیلم هم این‌جاست كه عشق رؤیایی شاید به‌راحتی و با یك معجزه به دست بیاید، اما نگه‌داری از او و از دست ندادنش، بسی دشوارتر و جانكاه‌تر از به دست آوردنش است.
كیفیت خداگونه‌ای كه كلوین در برابر روبی دارد، پتانسیل‌های زیادی برای به ابتذال كشیده شدن و درافتادن به شوخی‌های سخیف داشته كه سازندگان فیلم با هوشمندی از آن پرهیز كرده‌اند و به جایش، بر گسترش جهان معنایی اثر و كندوكاو در مفهوم عشق رؤیایی و عشق راستین تمركر كرده‌اند (رویكردی كه برای مثال در بروس قدرتمند (تام شدیاك، 2003) لحاظ نشده است). روبی اسپاركس در دوسوم ابتدایی آن قدر مفرح و جذاب است و آن قدر چالش‌های اخلاقی و فلسفی‌اش را به‌خوبی با زبانی روان و مفرح آمیخته كه لحظه به لحظه یادآور حال‌وهوای سرخوشانه و هوشمندانه‌ی فیلم پیشین سازندگانش است. اما متأسفانه (و شاید به شكلی اجتناب‌ناپذیر) در یك‌سوم ابتدایی لحن فیلم جدی و كمی احساسات‌گرایانه می‌شود و یك‌دستی روایی فیلم آسیب می‌بیند و اوجی هم‌چون مسابقه‌ی زیبایی خردسالان شكل نمی‌گیرد. اما چه باك؟ روبی اسپاركس با آن ایده‌ی اولیه‌ی درخشانش كه از بس نمونه‌ها و مشابه‌های كمی دارد كاملاً تروتازه و درگیركننده است و نمی‌شود پایانش را حدس زد، می‌توانست ده‌ها مسیر اشتباه و نیمه‌تمام را طی كند و مقهور ایده‌اش شود. حالا كه چنین نشده و با فیلمی سراسر جذاب و بدیع روبه‌روییم كه بیش و پیش از همه چیز دغدغه‌ی بزرگی را در قالبی مفرح و روان ریخته، بهتر است دل به آن بدهیم و لذت ببریم؛ به‌ویژه از نقش‌آفرینی‌های كوتاه اما دوست‌داشتنی آنت بنینگ و آنتونیو باندراس. (امتیاز: 7 از 10) 

هیچكاكHitchcock
كارگردان: ساشا گِرواسی، فیلم‌نامه: جان جِی. مك‌لاگْلِن، بازیگران: آنتونی هاپكینز (آلفرد هیچكاك)، هلن میرن (آلما رِویل)، اسكارلت جوهانسن (جنت لی)، جسیكا بیل (ورا مایلز). محصول 2012، 98 دقیقه.
آلفرد هیچكاك در تدارك فیلم جدیدش است و كتاب معمولی روانی نظرش را جلب كرده. اما سران استودیو حاضر به سرمایه‌گذاری روی این پروژه نیستند و از هیچكاك انتظار دارند یك شمال از شمال غربی دیگر بسازد. در همین زمان، زندگی شخصی هیچكاك و رابطه‌ی او با همسرش هم دچار تنش شده است...

رد پای «روانی»

همه‌ی جذابیت هیچكاك در كنجكاوی قابل‌درك سینمادوستانی خلاصه می‌شود كه بی‌تاب سرك كشیدن به زندگی خصوصی این نابغه‌ی دوران هستند؛ این‌كه چه‌طور و با چه مشقت‌هایی مقدمات ساخت شاهكار جاودانش روانی را فراهم كرده و حین ساخت آن چه كشیده و چه واكنشی در برابر جیغ‌های تماشاگران فیلمش از خود بروز داده. آنتونی هاپكینز كه به‌خوبی در جلد آلفرد هیچكاك فرو رفته همه‌ی این لذت‌ها را به تماشاگر فیلم می‌دهد اما پاشنه‌ی آشیل فیلم فیلم‌نامه‌ی ضعیفش است كه به‌هیچ‌وجه هم‌سنگ بازی‌های خوب فیلم نیست. جنس سوءظنی كه هیچكاك به همسرش و همسرش به او دارد، از جنس سریال‌های نازل تلویزیونی است و ربطی به فضا و دنیایی كه هیچكاك آن را به شكلی كابوس‌وار تجربه می‌كند و دارد در روانی بازآفرینی‌اش می‌كند ندارد. رابطه‌ی او و همسرش هم نقطه‌ضعف بزرگ دیگر فیلم است به طوری كه نه رابطه‌ی عاشقانه‌ی باورپذیری بین آن‌ها شكل می‌گیرد و نه بازگشت‌ سریع و بی‌مقدمه‌شان به یكدیگر، پذیرفتنی است. حتی برای یكی از تأثیرگذارترین لحظات فیلم كه فیلم‌برداری سكانس مشهور حمام است،‌ بسترسازی مناسب صورت نگرفته و نفرت هیچكاك از آدم‌هایی كه به صورت خیالی به آن‌ها چاقو می‌زند، به‌درستی تبیین نشده است. اما عجبا از فیلم بی‌نظیر روانی كه حتی رد پاهایش در فیلم هیچكاك از كلیت خود فیلم جذاب‌تر است. (امتیاز: 4 از 10)

 

هولی موتورز Holy motors
نویسنده و كارگردان: لئو كاراكس، بازیگران: دنی لَوان (آقای اسكار)، ادیت اسكوب (سلین)، اِوا مندز (كِی م). محصول 2012، 115 دقیقه.
زندگی بازیگری به نام آقای اسكار از یك طلوع تا غروب خورشید در فیلم روایت می‌شود. او در طول روز در قالب‌های مختلفی مثل آدم‌كش، گدا، هیولا، مرد خانواده و... فرو می‌رود.

چند قطعه‌ی دشوار

هولی موتورز از آن دسته فیلم‌هاست كه سازنده‌اش باید به هر كدام از تماشاگرهایش كتابچه‌ی راهنمایی بدهد كه با استفاده از آن مفاهیم مورد نظر را از داخل فیلم كشف و استنباط كند – البته اگر مفهومی وجود داشته باشد. فیلم مجموعه‌ای از چند قطعه است كه بازیگر واحدی نقش‌های متفاوتی را در آن‌ها بازی می‌كند و سیر اتفاق‌هایی كه در هر كدام از این اكت‌ها برای بازیگر مذكور پیش می‌آید و تداخل این اتفاق‌ها در زندگی واقعی او (اگر آن هم نوعی بازی نباشد) در مجموع باعث می‌شود مرزهای «واقعی» و «خیالی» و «بازی» و «واقعیت» از بین برود. چنین دست‌مایه‌ی اولیه‌ی جذابی برای فیلم‌ساز فرصتی فراهم كرده تا هرچه می‌خواهد و با هر ترتیبی كه دوست دارد به تصویر بكشد. حتی بی‌قاعدگی و سوررئالیسم هم واجد قاعده و نظم قابل‌كشف و دركی است كه البته با قواعد كلاسیك بسیار فرق دارد. اما آن‌چه در هولی موتورز دیده می‌شود یك بی‌قاعدگی قاعده‌مند نیست. در فیلم مجموعه‌ای از تكه‌های بی‌ربط به هم كه از لیموزین‌های سخن‌گو تا مو و پول‌خواری را شامل می‌شود، بدون آن‌كه كوچك‌ترین و جزیی‌ترین دلیلی برایش متصور باشد پشت سر هم ردیف شده‌اند. با وضعی كه هولی موتورز دارد تا بی‌نهایت و تا ابد می‌شد قطعه‌های مختلف بیش‌تری را كنار هم قرار داد یا ترتیب كنار هم گرفتن قطعات موجود را تغییر داد و فیلم را ادامه داد؛ و این مسلماً بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف فیلم است. مشكل دیگر این‌جاست كه بعد از دو اكت اولیه دیگر دست فیلم‌ساز برای تماشاگر رو می‌شود و بازی او با انتظارهای تماشاگر بی‌معنا می‌شود و در نتیجه تلاشش برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب، مانند قطعه‌ی پیرمرد رو به موت، ناكام می‌ماند. با این‌كه فیلم در ابتدا لحظه‌های كنجكاوی‌برانگیز و غافل‌گیركننده‌ای در چنته دارد،  از همان میانه‌ها دیگر مشخص است كه هیچ حس و كنشی را نباید در فیلم آن گرفت؛ چون احتمال دارد هر لحظه به چیز دیگری تبدیل شود. هولی موتورز به اسم مدرنیسم یا سوررئالیسم یا هر چیز دیگر مشتی نماها و سكانس‌های درهم‌ریخته را پشت سر هم ردیف كرده و این هم‌نشینی آن قدر بی‌منطق و نامفهوم است كه راه برای تفسیرگران و تحلیلگران باز باز است و می‌توانند همه نوع استنباط و استنتاج از دل آن بیرون بكشند؛ اما به‌راستی چندتا از طرف‌داران فیلم حاضرند دوباره پای تماشایش بنشینند و تماشای نامنقطع و طاقت‌سوز این تصویرهای به‌اصطلاح «هنری» را به جان بخرند؟ (امتیاز: 2 از 10)

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: