سینمای جهان » نقد و بررسی1392/04/24


فیلم‌های روز جهان

نگاهی به «كُن-تیكی» و «سایلنت هیل: افشاگری سه‌بعدی»

رضا حسینی

 

كُن-تیكی Kon-Tiki
كارگردان‌ها: پیتر اسكاولان، اسپِن سندبرگ. فیلم‌نامه:‌ پیتر اسكاولان. بازیگران: پال اسویر هاگن (تور هایردال)، آندرس باسمو كریستینسن (هرمان واتزینگر)، توبیاس سانتلمان (نات هاگلند). محصول 2012، ‌118 دقیقه.
داستان سفر افسانه‌ای مكتشفی به نام تور هایردال كه در سال 1947 با یك كلك دست‌ساز 4300 مایل را در اقیانوس پیمود تا ثابت كند ساكنان آمریكای جنوبی این امكان را داشته‌اند تا به پلی‌نزیا مهاجرت كنند.

فیلمی كوچك درباره سفری بزرگ

كُن-تیكی را می‌توان نمونه‌ی واقع‌گرایانه و البته خالی از لطف زندگی پای قلمداد كرد. فیلمی كه در مقایسه با اثر شگفت‌انگیز آنگ لی احتمالاً به خاطر جنبه‌های واقع‌گرایانه‌اش و این موضوع كه اقتباسی از یك داستان واقعی است، بیش‌تر به مذاق طرف‌داران فیلم‌های «واقعی» و «جدی» خوش می‌آید (به‌خصوص كه یك دوربین دستی قدیمی هم برای ثبت مستندگونه‌ی وقایع سفر در دستان شخصیت‌ها قرار می‌گیرد و در پایان بعضی از تصنعی‌ترین شادی‌های آن‌ها را به ما نشان می‌دهد). تمایز رویكرد یك كارگردان معمولی با یك فیلم‌ساز بزرگ در ساختن چنین فیلم‌های ظاهراً مشابهی خودش را بیش‌تر و بهتر نشان می‌دهد. داستان دو فیلم تفاوت‌های چشم‌گیری با هم دارد و به نوعی كاملاً متفاوت است اما سفر دریایی بزرگ و مراحل شگفت‌انگیزش كه در كانون دو فیلم قرار گرفته، شباهت‌های غیرقابل‌انكاری را میان دو فیلم به وجود آورده است. به‌علاوه مضمون‌هایی مثل ایمان، دوستی، از دست دادن خانواده، فردی كه دیگران باورش ندارند و... هم در دو فیلم مشترك است.
فیلم‌نامه بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف كُن-تیكی است. البته كارگردانی و بازیگری هم در مكان‌های بعدی قرار می‌گیرند. پال اسویر هاگن در نقش تور هایردال (دانشمند نروژی كه در سال 1947 با پنج همراهش با كلكی به نام «كُن-‌تیكی» از سواحل غربی آمریكای جنوبی تا جزایر شرق تاهیتی سفر كرد تا امكان مهاجرت بومیان آمریكایی به جزایر پالی نیژا (یا پلی‌نزیا) را ثابت كند) واقعاً انتخاب نامناسبی برای ایفای این نقش است و حتی گریم (نه‌چندان خوبش) هم به فریاد آن چهره‌ی همیشه بشاش و یكسان در موقعیت‌های كاملاً متفاوت داستان نمی‌رسد. جدا از دیالوگ‌ها و موقعیت‌های داستانی نامناسب، فقدان یك ساختار منسجم در فیلم‌نامه بزرگ‌ترین ضربه را به فیلم زده است و علاوه بر ریتمی غیریك‌دست و كند، باعث شده بعضی از بخش‌ها و ایده‌های فیلم تكراری و غیرضروری به نظر برسند. احتمالاً با كمی توضیح و ارائه‌ی یك مثال، به‌خوبی می‌توان آشفتگی حاكم بر فیلم‌نامه و كارگردانی را آشكار كرد. چهل دقیقه‌ی ابتدایی فیلم صرف معرفی شخصیت‌ها و كسب آمادگی برای سفر دریایی می‌شود كه بیش از حد طولانی است. در بخش دوم (پنجاه دقیقه‌ی بعدی) شاهد 21 روز اول سفرِ صدروزه‌ای هستیم كه ناگهان با ورود به بخش سوم و پایانی فیلم به اتمام می‌رسد؛ شاید به این دلیل كه در طول یك‌پنجم اول سفر همه‌ی اتفاق‌های خوب و بد روی می‌دهد و چیز دیگری باقی نمی‌ماند! به عنوان مثال پوسیدن و جدا شدن چوب‌های كلك (قایقی كه از به هم بستن چند تخته درست می‌شود) از همان روز دوازدهم شروع می‌شود و این موضوع تا روز بیست‌ویكم به یكی از عناصر تعلیق‌آمیز روایت تبدیل می‌شود. آن ‌قدر روی این خطر تأكید می‌شود كه تماشاگر به این تصور می‌رسد كه هر لحظه ممكن است این قایق تكه‌تكه شود. اما دوربین در شب بیست‌ویكم ناگهان از قهرمان‌های داستان (كه دیالوگ‌های بامزه‌ای میان‌شان ردوبدل می‌شود) دور می‌شود و پس از این‌كه دوری در كهكشان راه شیری می‌زند دوباره نزد آن‌ها برمی‌گردد و ما به‌یك‌باره متوجه می‌شویم هشتاد روز گذشته و آن‌ها در پایان سفر‌شان قرار دارند! نكته‌ی جالب‌تر درباره‌ی این رفت‌وبرگشت عجیب و غیرقابل‌توجیه این است كه ما در حالی از قهرمان‌های داستان جدا می‌شویم كه از پیشرفت سفرشان طبق برنامه آگاه می‌شویم و شادی آن‌ها را می‌بینیم. پس از «بازگشت از كهكشان» دوباره قهرمان‌های وارفته‌ی داستان را می‌بینیم كه این دفعه با ریش‌هایی خیلی بلندتر، پرنده‌ای را می‌بینند و این بار پایان سفرشان را جشن می‌گیرند. این فصل با توجه به صحنه‌های قبلی و ناگهانی بودنش، فاقد هیجان و غافل‌گیری لازم است چون تماشاگر چند لحظه پیش از آن می‌فهمد كه همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود و وقتی ناگهان سر از روز صدویكم سفر «بزرگ» دریایی درمی‌آورد، بیش‌تر دچار سردرگمی و كنار آمدن با منطق این زمان از‌دست‌رفته می‌شود تا به خوش‌حالی پایان سفر بیندیشد.
مشكلات فیلم در جزییات به‌مراتب بیش‌تر از این‌هاست؛ به عنوان مثال تعریف درستی از شخصیت‌ها وجود ندارد و به همین خاطر است كه می‌بینیم یخچال‌ساز كه آدم ترسو و محتاطی است ناگهان شروع به راه رفتن روی لبه‌ی قایق می‌كند و بعد ناخواسته داخل آب می‌افتد تا مثل همیشه ناگهان كوسه‌ها از راه برسند و موسیقی تعلیق‌آمیز بر فضای فیلم حاكم شود. (امتیاز: 3 از 10)

 

سایلنت هیل: افشاگری سه‌بعدی Silent Hill: Revelation 3D
نویسنده و كارگردان: مایكل جِی. بَسِت. بازیگران: آدلاید كلمنس (هِدِر/ آلِسا)، كیت هرینگتن (وینسنت)، كری آن-ماس (كلادیا ولف)، شان بین (هری)، رادا میچل (رُز)، مالكوم مك‌داول (لئونارد). محصول 2012، 94 دقیقه.
وقتی پدر هدر ناپدید می‌شود، او به درون یك دنیای كابوس‌وار موازی با دنیای واقعی كشانده می‌شود. این دنیای هولناك از كودكی گریبان هدر را گرفته است...

بی‌ارزش

قسمت اول سایلنت هیل كه در سال 2006 توسط كریستف گنز ساخته شد، یكی از نمونه‌های قابل‌قبول و درخور توجه در میان اقتباس‌هایی است كه بر اساس بازی‌های ویدئویی شكل می‌گیرند. در این‌ گونه آثار معمولاً توجه چندانی به ساختار فیلم‌نامه، پیرنگ، مضمون‌ها، شخصیت‌پردازی و منطق روایی اثر نمی‌شود و همه چیز در خلق صحنه‌ها و فضایی مشابه و ملهم از بازی خلاصه می‌شود تا فقط موجبات جلب توجه و رضایت طرف‌داران بازی فراهم شود. متأسفانه سایلنت هیل: افشاگری بدترین دنباله‌ای است كه ممكن بود بر قسمت اول ساخته شود و واقعاً بی‌ارزش است. ما در این‌جا با فیلمی طرفیم كه به‌شدت می‌كوشد مثل یك بازی باشد و در نتیجه اصلاً به یك اثر سینمایی هویتمند تبدیل نمی‌شود. این در حالی است كه قسمت اول با «الهام» از بازی‌ای به همین نام از ساختار بازی‌گونه اغلب اقتباس‌های این‌چنینی فاصله گرفت و به یك اثر سینمایی مستقل با دنیایی قابل‌بحث و بررسی تبدیل شد. اما این فیلم خیلی راحت منطق و پایان‌بندی خوب قسمت پیشین را به شكلی ساده‌لوحانه نفی می‌كند تا داستان تقریباً بی‌سروته و ضعیف خودش را پیش ببرد. به‌علاوه فیلم نه‌فقط فاقد فضای سحرانگیز و خلاق قسمت اول است (كه مورد اشاره و تحسین بعضی از منتقدان غربی قرار گرفت) بلكه حتی نمی‌تواند به عنوان یك مقلد خوب از آن‌ها استفاده كند یا ساده‌ترین ترفندهای و عناصر ژانر وحشت را به‌درستی به كار بگیرد. این موضوع در فصل افتتاحیه‌ی كابوس‌وار فیلم، بازی با كلیشه‌ی خواب ‌در خواب و كمی جلوتر در مواجهه با ولگرد خیابانی به خوبی خودش را نشان می‌دهد. (امتیاز: 2 از 10)

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: