شماره ويژه بهار - 17 ارديبهشت 1392 - شماره 458

روی جلد: مهتاب كرامتی و حامد بهداد در فرزند چهارم، ساخته‌ی وحید موساییان، عكس از: علی نیكرفتار

گنج قلرونپرونده‌ی یك موضوع: ترانه و آواز در سینما و تلویزیون ایران
سمیه قاضی
‌‌زاده: پرونده‌ای كه پیش رو دارید تلاشی‌ست آغازین برای بررسی  سیر آواز و ترانه در سینمای ایران - و البته مقداری هم تلویزیون؛ چه از منظر تاریخی و چه از منظر هنری. به این بهانه كه با مرور سیر تاریخی ترانه در سینمای ایران از آغاز تا كنون، زاویه‌های تازه‌ای از این ژانر محبوب و گوش‌نواز شعری دیده شود. جدا از بحث‌های تاریخی، در میزگردی با حضور چند كارگردان، آهنگ‌ساز و ترانه‌سرا به اهمیت ترانه در سینما پرداخته شده است...

باغ بلور ترانه: سیر ترانه در سینمای ایران از آغاز تا امروز
دلشدگانخدایار قاقانی:
رابطه‌ی موسیقی و ترانه‌خوانی با عرصه‌ی نمایش در ایران جدا از شاخه‌هایی چون نقالی، تعزیه یا گونه‌های سنتی نمایش ایران، از اوایل دوران مشروطه جدی‌تر می‌شود؛ به گونه‌ای كه در فاصله‌ی هر پرده از اجرا گروه‌های متنوع آن دوره به اجرای كنسرت می‌پرداختند كه این موضوع را می‌تـوان در اعلان‌های موجود نمایش‌های آن دوره مشاهده كرد. اما در روزنامه‌ی «حقیقت» (شماره‌ی 29، بیستم بهمن 1300) با سندی برخورد كردم كه حكایت از استفاده از اركستر هم‌زمان با اجرای نمایش به عنوان نمایش موزیكال، طبق سنت آمریكایی‌ها دارد...

از لالهزار كه میگذرم...: نگاهی به چند ترانه‌ی دریادمانده‌ی سینمای ایران
خواهران غريبسمیه  قاضی
زاده: شاید انتخاب چند ترانه از میان انبوه ترانه‌هایی كه در طول سال‌ها در سینمای ایران خوانده شده‌اند، كار درستی نباشد اما بی‌شك برای چنین پرونده‌ای وسوسه‌كننده است. رسیدن به فهرست ترانه‌هایی كه پیش رو دارید زمان بسیاری برده و با بسیاری از اهل سینما و ترانه روی آن مشورت شده است. قطعاً می‌شود این فهرست را به اشكال مختلف ادامه داد، پنجاه‌تایی و صدتایی‌اش كرد و خاطرات بیش‌تری را زنده كرد...

چهارپاره روی پرده: «ترانه‌ی تصویری» در سینما، و مختصات آن
شير سنگیتورج زاهدی:
در سینمای ایران، آواز به چند طریق استفاده می‌شود. رایج‌ترین شكل آن در سینمای پیش از انقلاب، استفاده از صدای خوانندگان خوش‌صدا به جای بازیگران مشهور بود. از جمله صدای ایرج به جای محمدعلی فردین، و صدای عهدیه به جای فروزان. در موارد معدودی، این كار، منطقی را هم پشتوانه داشت. از جمله در فیلم‌های موطلایی شهر ما (1344) و مرد حنجرهطلایی ( 1347)، كه به‌ترتیب فردین و اكبر گلپایگانی، در نقش یك خواننده ظاهر می‌شوند.

امروز هم قصه‌ی دیروز: ترانهها و روایت
تعصبیاشار نورایی:
سکانس معروفی در سوتهدلان حاتمی است که در آن مجید ظروفچی در کوچه‌ای تصنیف می‌فروشد و تکه‌هایی از همان تصنیف‌ها را با هم قاطی کرده و با صدایی که نشان می‌دهد دوباره دچار تشنج روانی شده می‌خواند. یادآوری این صحنه بی‌آن‌که بخواهیم هدف حاتمی را از گنجاندن صحنه‌ی تصنیف‌فروشی در فیلمش، طعنه‌ی تلویحی او به عرضه‌ی ترانه و تصنیف در این دیار، آن هم از زبان موجود پریشان‌احوال و عقب‌مانده‌ای تعبیر کنیم، می‌تواند گویای مجموعه‌ی آهنگ‌ها و ترانه‌هایی باشد که در دهه‌ی 1350 با اوج و افول سینمای ایران در فیلم‌های عامه‌پسند پخش می‌شدند ولی چندان در یادها نمانده‌اند.

آوازهایی در تاریکی: ارتباط ژانرهای سینمایی با ترانه
اشک‌ها و لبخندها / آواي موسيقيمانی جعفرزاده:
اگر ژانر موزیکال را به حساب نیاوریم که بنا و اساسش اصلاً بر موسیقی و ترانه شکل گرفته و شاید حتی بیش‌تر کنسرت است به تعبیری و کم‌تر فیلم است و نمونه‌هایش هم از داستان وستساید و اشکها و لبخندها هست تا همین بینوایان آخری، لابد باید بیش‌ترین سهم ترانه‌مندی را به فیلم‌های کودکان و انیمیشن‌ها و البته به ملودرام‌های عاشقانه بدهیم که حق دارند به گردن ترانه و ترانه‌سرایی.

بعدِ مرگم تو گریه خواهی كرد: تصنیفهای خزانزده در فیلم‌های مسعود کیمیایی
مرسدستهماسب صلحجو: لحظه‌های دل‌نشین فیلم‌های کیمیایی را همیشه با موسیقی‌اش به یاد می‌آورم. منظورم فقط موسیقی متن یا تصنیفی نیست که ویژه‌ی یک فیلم ساخته می‌شود و البته جای خود دارد، حرفم درباره‌ی تصنیف‌ها و ترانه‌هایی است که از سالیان دور و نزدیک به خاطره‌ها پیوسته‌اند، دیرآشنا هستند و گاه کوتاه و گذرا لحظه‌ای از ورای تصویر به گوش می‌رسند و حال دیگری دارند و به آن‌چه روی پرده‌ی سینما می‌بینیم معنایی می‌دهند و شوری برمی‌انگیزند.

در گوش سالمم زمزمه کن!: تیتراژخوانی در تلویزیون ایران، از تولد تا اوج و... نزول
سريال تلويزيونی امام علیمحمد اشعری:
ترانه و تصنیف (و در دوره‌ای با عنوان سرود!) در همه‌ی سال‌هایی که تلویزیون پا به خانه‌های ایرانی گذاشت، جزو جدایی‌ناپذیر آن شد؛ چه زمانی که همه‌ی اعضای یک خانواده پای تلویزیون می‌نشستند و تا مدت‌ها ترانه و آهنگ یک سریال را زمزمه می‌کردند، چه حالا که رقابت بین شبکه‌ها برای جذب خواننده‌های مشهورتر برای تیتراژهای پرسروصداتر به سایت‌های دانلود هم کشیده شده و آمار کلیک سایت‌ها و وبلاگ‌ها را بالا می‌برد. این، معجزه‌ی جعبه جادویی ماست که می‌تواند در دوره‌ای به دنیای موسیقی ایرانی رنگ بدهد، حمایت کند، مشهور کند و فقط چند سال بعد رنگ ببازد، نیازمند شود و...

فصلِ بوی خاک...: تجربهای در ترانهخوانی برای مسعود كیمیایی
سیروس سلیمی: ...
گوشی تلفن را برداشتم. رفیق نازنینم سامان مقدم آن‌ سوی خط بود و می‌گفت مسعود کیمیایی پس از این همه سال دوباره می‌خواهد ترانه را به سینمای ایران بازگرداند و به دنبال صدای تازه‌ای است برای این بازگشت دوباره و گفت: «یک کاست از صدای خودت بفرست؛ هرچه باشد، فقط ترانه باشد.»

گفتوگو با «سنتوری»ها: 1. محسن چاوشی
شرایط مالی من جوری بود که حتی پول نداشتم تا بالای شهر بروم. نشانی‌ای که این دوست به من داده بود و قرار بود در آن‌جا آقای مهرجویی را ملاقات کنیم حوالی محله‌ی اُزگُل تهران بود و با محله‌ی ما فاصله‌ی زیادی داشت. چاره‌ای نداشتم و از یکی از دوستانم خواستم که من را با ماشینش به آن‌جا برساند. مرور این خاطرات حالم را بد می‌کند... خلاصه رفتیم و نشستیم و آقای مهرجویی گفت: «بعضی از کارهایت را شنیده‌ام و لحن و صدایت خیلی به فضای فیلم جدید من نزدیک است.»

2. امیر ارجینی، ترانهسرا
جامعه در استقبال از موسیقی پاپ اصلاً قابل‌پیش‌بینی نیست. آثاری بوده كه روی آن زیاد حساب کردیم، ولی ازشان استقبالی نشده. در عوض کارهایی هم بوده که همین‌ طوری انجام دادیم و با اقبال خوبی روبه‌رو شده‌اند. «سنگ صبور» از همان کارها بود. محسن نگران بود مردم با فضای ترانه و شعر آن ارتباط برقرار نکنند.

3.  بهروز صفاریان، آهنگساز و تنظیمكننده‌ی موسیقی
یک شب در منزل فریدون خسرویان بودیم که محمدرضا شریفی‌نیا و بهرام رادان آن‌جا بودند و راجع به این کار خیلی صحبت کردیم و از شریفی‌نیا پرسیدم که دقیقاً دلیل انتخاب این کار چه بوده و چه کسی انتخاب کرده؟ گفت: «من پیشنهاد دادم و فکر می‌کنم خیلی تلفیق خوبی است. این صدا روی صورت بهرام رادان خیلی خوب خواهد نشست.»

عبدالجبار کاکایی: ترانه اثری مستقل است
این‌جا حقوق مؤلف، مصنف، کپی‌رایت و هیچ چیز دیگری از این قوانین رعایت نمی‌شود، حقوق تألیف‌های فرهنگی مردم رعایت نمی‌شود. به نظرم ما در کشور نیاز به یک کار فرهنگی نیم قرنی داریم تا بتوانیم به این جور حقوق که حقوق ظریف و حساسی هستند و حساسیتش در مرحله‌ی نخبگی و بلوغ جامعه درک می‌شود، برسیم.

افشین یداللهی: ترانهسراییام بر اساس ترانههای قدیمی شکل گرفت
مردم باید بفهمند که یک اثر، فقط نتیجه‌ی تلاش خواننده و برای او نیست. در واقع خواننده اجراکننده‌ی اثر است؛ در عین حال نقش بسیار مهمی در اجرای کیفی یک اثر دارد. آهنگ‌ساز و ترانه‌سرا خلق قسمت مهمی از کار را انجام داده‌اند. فکر می‌کنم خود خواننده‌ها هم باید کمک کنند این فرهنگ اصلاح شود.

گفتوگو با رضا یزدانی: سینما بخشی از هویت من است
حکم
بهترین اتفاقی بود که می‌توانست برای من در سینما بیفتد. البته پیش از آن قرار بود در سربازهای جمعه نقش یکی از سربازها را بازی کنم که به دلایلی این اتفاق نیفتاد و در نهایت به حکم رسید. خواندن ترانه‌ی فیلم کارگردانی که وقتی نامش را می‌شنوی، ناخواسته یاد تعدادی از ترانه‌های ماندگار سینما می‌افتی، اتفاق مهمی بود.

گفتوگو با رضا صادقی: زمان اگر امان دهد
بعد از فیلم بیخداحافظی... با پیشنهادهای زیادی برای خواندن مواجه شدم. اما گاهی شرایط خیلی ناامیدکننده است. می‌بینم دوست عزیزم احسان خواجه‌‌امیری، برای یک سریال ترانه‌ای زیبا می‌خواند اما آن قدر که من درباره‌ی این ترانه تعریف می‌شنوم، از خود آن مجموعه چیزی نمی‌شنوم. ضمن این‌که برخی از رفتارها و ناآگاهی‌ها هم آزاردهنده است. مثلاً بر اساس زمان تیتراژ، می‌گویند یک قطعه‌ی سه دقیقه و چهل ثانیه‌ای بسازید!

گفتوگو با علیرضا قربانی: وقتی ترانه به موسیقی فیلم لطمه میزند
طی سال‌های اخیر تعداد جوان‌هایی كه به این عرصه روی آورده‌اند قابل‌توجه است. اما كیفیت كارها خوب نیست و از نظر مفهوم، نوع ساختار، تكنیك گفتاری اشعار، صنعت شعری و ترانه‌سرایی مناسب نیستند. در یك نگاه كلی صرفاً كمیت كارها روند صعودی طی كرده است.

پرده‌ی آوازخوان: حافظه، هویت و روایت در آواز سینمایی
نشويل: آواز دايجتيكاحسان خوش
بخت: حتی پیش از این‌كه استفاده از آواز برای فیلم‌های غیرموزیكال فراگیر شود، آوازهای نوشته‌شده برای بعضی از فیلم‌ها از خود آن فیلم‌ها مشهورتر شدند. مثلاً تم لورا از فیلم لورا (اتو پرِمینجر، 1944) را در نظر بگیرید. تم دیوید راكسین برای این فیلم آن قدر موفق بود كه بعد از نمایش فیلم، تازه استودیوی فاكس به این فكر افتاد كه برایش شعر (كه به آن Lyrics می‌گویند) بنویسد. جانی مرسر شعر را نوشت و از آن موقع لورا بارها به شكل‌های مختلف – آوازی و غیرآوازی – اجرا شد

از علی بیغم تا ترانههای تلخ تنهایی: میزگردی با حضور سیروس الوند، کیومرث پوراحمد، فردین خلعتبری، اندیشه فولادوند و جواد طوسی
سیروس الوند
: سینمای ایران در دهۀ 1330 اخلاق‌گراست. به لحاظ اخلاقی نجیب‌تر از دهۀ بعدش است. در اکثر فیلم‌ها گمراهی شوهر، رفتن به راه خلاف و متنبه شدن و بازگشت به کانون خانواده فرهاد مهرادمطرح می‌شود.
پوراحمد: موسیقی هزاردستان پیشنهاد خود حاتمی بوده؛ این‌که پیش‌درآمد «اصفهان» را به عنوان تیتراژ استفاده کند و از گسترش‌یافتۀ آن در نقاط دیگر فیلم بهره ببرد.
طوسی: ویگن نه‌تنها در طوفان در شهر ما، تپه‌ی عشق، خون و شرف و چهارراه حوادث ساموئل خاچیکیان، ظالم بلا (سیامك یاسمی) و فردا روشن است (سردار ساگر)، بلکه در فیلم‌هایی که نسبتی با ما ندارند مثل آرشین مالالان (صمد صباحی) هم بازی كرد.
خلعتبری: اتفاقی که در سینمای ما افتاد این بود که وقتی که دوبلورها حذف شدند و بازیگرها خودشان جای خودشان حرف زدند، به ذائقۀ مردم خوش نیامد. عادت کرده بودند که بعضی از این بازیگران را با صدایی که همیشه دوبلورها برای آن‌ها استفاده کرده بودند بشنوند.
فولادوند: اگر تلاش‌های علی حاتمی و فیلم حسنکچل را کنار بگذاریم، ژانر موزیکال در سینمای ما وجود نداشته و الان هم نیست. در حالی که در غرب در همان زمان فیلم‌های درخشانی ساخته شد.

*
نگاهی به دوبله‌ی «دروازه‌ی پاریس»، از نخستین تجربههای جدی دوبله به فارسی
رضا مقدم: دروازه‌ی پاریس
اولین همکاری اسماعیلی با علی کسمایی بود و یکی از نخستین نقش‌های اصلی و به قول خود ایشان «چشم‌گیرترین نقش‌ اصلی تا آن زمان». اسماعیلی 53 سال بعد از دوبله‌ی دروازه‌ی پاریس (زمستان 1338) از رسیدنش به شخصیت ژوژو و تأثیر این فیلم در ادامه‌ی کارش در زمینه‌ی دوبله می‌گوید: «این فیلم در استودیو ایران‌فیلم، محل فعلی خانه‌ی سینما، دوبله شد. آقای کسمایی از من دعوت کرد و رفتم فیلم را دیدم. دبیرستان می‌رفتم. زمستان بود. فیلم را گذاشتند. ما دیدیم. بعد بدون این‌که عجله‌ای داشته باشند یا حرفی بزنند این نقش را گذاشتند جلوی من...»

گفتوگو با عزیز ساعتی: عكسهای آشنا برای سینه‌ی دیوار
همکاری من با حاتمی از سال 1358 از سریال جاده‌ی ابریشم (هزاردستان) شروع شد و برای تمام فیلم‌هایش عکاسی کردم. کار با حاتمی را دوست داشتم، به خاطر صحنه‌هایش، دیالوگ‌هایش، ظرافت رفتار و گفتارش، همه دوستش داشتیم. بیش‌ترین مدت همکاری من در سینما با حاتمی بود. آشنایی من با بیضایی قدیمی‌تر است. پس از پایان دوره‌ی مدرسه عالی تلویزیون و سینما و دو سال کار در این مدرسه با دانشجویان، بالاخره کار در تلویزیون را رها کردم.

آی قصه، قصه، قصه!: پیشنهادهایی به فیلمنامهنویسان
آسمان زرد كم‌عمقرضا کاظمی:
جذابیت بخشیدن به سینمای ایران، نیازمند طرح قصه‌هایی با ایده‌هایی نو و واگرایانه و استفاده از ظرفیت‌های ناآزموده در زبان و بیان سینمایی است. خوش‌بختانه فیلم‌سازان نسل جوان، آشنایی مناسبی با شیوه‌های نوین روایت سینمایی دارند. اما برای چنین ظرفی، مظروفی باید که همانا قصه است. بیش‌تر فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌ویکم قصه‌هایی تک‌خطی و پرداختی به‌شدت کم‌بار و کم‌رمق داشتند...

انکار واقعیت، نه حقیقت: ویسکونتی و فلینی پس از سكته‌ی مغزی
دكتر عبدالرحمن نجل
رحیم: فلینی و ویسکونتی که مجبور بودند چنین حرفه‌ی شگفت‌انگیزی را با بلندپروازی‌های غیرمعمول در مقابله با رقیبان خشن و درنده‌خو، روزنامه‌نگاران بی‌رحم، بازیگران دمدمی‌مزاج، همکاران غیرقابل‌اعتماد، تماشاگران دنبال مد و سطحی‌نگر و تهیه‌کنندگان حریص به پیش ببرند، راهی نداشتند تا یک‌سره به احساسات درونی خود اعتماد کنند و شخصیتی بر اساس نظام هیجانی عاطفی متکی بر انکار غیر در دنیای واقع را تقویت کنند. شاید به همین علت این دو هنرمند سرشناس تحت تأثیر آسیب نیم‌کره‌ی راست دچار نشانگان انکار عارضه‌ی جسمی و شناختی خود نشده‌اند.

كهنالگوهای سینمای ایران: سفر اسطورهای و قهرمان ایرانی
ميعادگاه خشمبهزاد عشقی
: سینمای ایران از ابتدای تولد و تا نیمه دهه‌ی 1340 قهرمان نداشت و اشخاص محوری فیلم‌های ایرانی، گرچه از نظر مؤلفه‌های اخلاقی برتر از آدم‌های معمولی بودند، اما جز در موارد استثنایی، قهرمان نبودند. مجید محسنی در ساخته‌های خودش بلبل مزرعه (1336)، آهنگ دهکده (1340) و پرستوها به لانه برمیگردند (1342) نقش یک روستایی میان‌مایه و ساده‌لوح و پاک‌طینت را می‌آفرید که با تلاش فردی خود از موانع می‌گذشت...

نور در انتهای كوچه‌ی بنبست: یادی از «سینما پارك»
پرویز نوری:
آن‌چه همیشه سینما پارك را به خاطرم می‌اندازد فیلمی بود به نام فریدون بینوا كه عنوان فارسی‌اش – و بعد هم شنیدیم دوبله به فارسی است – مدت‌ها فكر ما را به خودش مشغول كرده بود. فهمیدیم فیلم را آلكس آقابابیان در ایتالیا دوبله كرده. او بسیاری از فیلم‌های آن دوره (خصوصاً كمدی‌های ایتالیایی) را در استودیویش به‌فارسی برگردانده بود.

آخرین نوشته‌ی دكتر هوشنگ كاوسی:
از دیوید وارك گریفیث تا مهدی رییس
فیروز، از «تعصب» تا «لغزش»
مسعود مهرابی
: این مطلب (كه با نگاهی به بخش اول كتاب «صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» نوشته شده است)، آخرین نوشته‌ی اوست؛ چون بعد از آن، دستش دیگر توان نوشتن نداشت. غم‌انگیزتر آن‌كه وقتی در اواخر پاییز سال گذشته حروف‌چینی‌شده‌ی آن را برایش بردم، دیگر حتی توان خواندن و ویراستاری‌اش را هم نداشت. گفت: «خودت بخوان. صاحب‌اختیاری.» جمله‌ای كه پیش از آن – هرگز – نگفته بود...

خانه تنها در ذهن تو وجود دارد: جلوههای نیهیلیستی در سینما
ماتريسشهزاد رحمتی:
یكی از پیچیده‌ترین و درخشان‌ترین نمودهای فلسفی نیهیلیسم را قطعاً باید در ماتریس شاهكار علمی‌خیالی واچاوسكی‌ها جست: نیهیلیسمی در ابعاد و انواع مختلفش، وجودی، شناختی، حتی سیاسی و... نیهیلیسم در مقام انكار ادراك بشری و شك‌باوری در حد غایی كه كل دانش انسانی را زیر سؤال می‌برد، در این فیلم در شكل كاملش نمود پیدا می‌كند.ما همراه با قهرمان فیلم، درمی‌یابیم كه اصولاً تصویری كه از دنیا و انسان‌ها و حتی خودمان پیش رو و در ذهن داریم جز توهمی فریب‌كارانه نیست و...
*

پرونده‌ی یك موضوع: همه چیز درباره‌ی فیلم «كالت»، توضیحها و ابهامها

زیبایی در نگاه بیننده است
پينك فلويد: ديوارشهزاد  رحمتی:
فیلم‌های كالت در تعریفی كلی، جاذبه‌ی محدود اما بسیار خاصی دارند. فیلم‌های كالت اغلب عجیب‌وغریب، غیرعادی یا سوررئال هستند، با شخصیت‌ها و پیرنگ‌هایی عجیب، منحصربه‌فرد و كارتونی و صحنه‌آرایی‌های اجق‌وجق. این فیلم‌ها اغلب جنجالی به حساب می‌آیند چون پا از دایره‌ی قراردادها و سنت‌های روایی و تكنیكی بیرون می‌گذارند. فیلم‌های كالت می‌توانند بسیار استیلیزه باشند و اغلب معیوب هستند یا به شكل تكان‌دهنده‌ای نامتعارف...

تهران بیرحم: بررسی نمونهای یك كالت ایرانی: «كندو»
ایرج کریمی:
چرا کندو هنوز هم به حیات خودش ادامه می‌دهد؟ شاید وجه مستند فیلم و تصویرش از آن قهوه‌خانه یا محله‌ی بدنام و به طور کلی تصویرش از تهرانی که دیگر وجود ندارد برای تماشاگران بعدی فیلم جاذبه داشته باشند. کسی چه می‌داند، ای‌بسا در مقابل راه‌های سخت‌گیرانه‌ی ارتباط با عالم معنا نوع ارتباط سهل و مسامحه‌کارانه‌ی ابی هم جاذبه‌های تازه‌ی خودش را یافته باشد. و شاید خاطره‌ی حسن جغجغه و علی بی‌غم به عنوان میراث فیلمفارسی بر رابطه‌ی ابی و رمضان بار می‌شود و به نحو تناقاض‌آمیزی رضایت‌ خاطری به تماشاگرهای تازه‌اش می‌دهد...

نگاهی به كارنامه‌ی چند فیلمساز كالت: بچههای بد بازیگوش
ایتن و جویل كوئن قطعاً از مهم‌ترین فیلم‌سازان كالت حدوداً سی سال اخیر یا دست‌كم مقطعی از آن بوده‌اند. فیلم‌های این دو برادر همیشه مهر و نشان خاص و یگانه‌ی آن دو را بر خود داشته‌اند: تلفیقی از طنز غریب و شخصی و گاه نامتعارف و فرمی خاص و سبكمندانه كه دنباله‌روان زیادی را برای آن‌ها پدید آورده است. فیلم‌های برادران كوئن از آن دست آثاری هستند كه در مخاطبان مختلف، دو واكنش متضاد را می‌توانند ایجاد كنند...

یك بار برای همیشه: فیلم كالت چیست؟
لبوفسكي بزرگاحسان خوش
بخت: فرق میان كالت و كلاسیك چیست؟ كلاسیك همیشه به شكلی گریزناپذیر با عنصر زمان پیوند خورده است. زمان – و نه منتقد و تماشاگر – است كه فیلمی را به مقام كلاسیك شدن می‌رساند و فیلم دیگری را زیر خروار‌ها خاك پنهان می‌كند. به‌مرور و از خلال رجعت‌های مادی/ فیزیكی (نمایش دوباره‌ی فیلم‌ها) و غیرمادی/ غیرفیزیكی (تفسیر و تحلیل اهل فن) آن‌چه كلاسیك شده، خود را می‌نمایاند. اما كالت وابستگی مستقیم به زمان ندارد...

زنان پانزده متری آمازونی در ماه!: تاریخچه‌ی فیلم کالت
شب مردگان زندهبرگرفته از منابع مختلف (ترجمه‌ی  ابوالحسن تهامی):
گاه‌به‌گاه در بعضی فیلم‌ها اهمیتی ویژه آشکار می‌شود و مردمان محلی یا فرهنگی خاص را خوش می‌آید و آن فیلم، وضعیت کالت پیدا می‌کند. برای نمونه می‌توان به فیلم‌های نرمن ویزدام، کمدین انگلیسی، در آلبانی اشاره کرد. نرمن ویزدام در فیلم‌هایش نقش مردی خانواده‌دوست و کمی ابله را داشت که در درگیری‌هایی با ارباب، همیشه بر او پیروز می‌شد. به همین دلیل مقام‌های آلبانی در دوران کمونیستی، فیلم‌های نرمن و معدودی دیگر از فیلم‌های غربی را برای نمایش در کشورشان مناسب تشخیص داده بودند.

جاذبهای دیگر: نگاهی دیگر  به مفهوم کالت و فیلمهای کالت
خوب، بد، زشتپال  سیمپسن:
عقاید سینمادوستان در مورد ارزش فیلم‌ها متفاوت و غیرقابل‌اتکا است و هر فیلمی که از نظر یک نفر شاهکار به شمار آید برای شخصی دیگر می‌تواند افتضاح باشد. از این رو دیدگاه‌ها در مورد این‌که چه ویژگی‌هایی یک فیلم را به « کالت» تبدیل می‌کند ناهم‌خوان، پراکنده و دلبخواه هستند. افزون بر این، تفاوت بسیاری است میان فیلم‌هایی که ما بارها و بارها به تماشای‌شان می‌نشینیم و فیلم‌هایی که منتقدان آن‌ها را از آثار بزرگ می‌شمارند.

سیری در دنیای رنگارنگ خویشاوندان فیلم كالت: فیلم ترسناک عجیبوغریب
مغزی از سیاره‌ی آروسکیم نیومن (ترجمه بهداد آوند امینی
): در دهه‌ی 1960 اندی وارهول کشف کرد که می‌تواند منتقدان کارهایش را با پذیرفتن این‌که هنرش آشغال است درهم‌ بشکند: او ادعا می‌کرد که هنرش اصلاً قرار است آشغال باشد. در شناخت دقیق و شگفت‌انگیز وارهول از جریان هنرهای منحط دهه‌ی 1890 اروپا، «هنر» در تعریف اولیه‌اش چیزی بی‌فایده و اضافی است؛ مانند زباله...

آرشیو