شماره ویژه پاییز - 17 آبان 1390 - شماره 434

روی جلد: مهناز افشار در سعادت‌آباد، ساخته‌ی مازیار میری، عکس از سیامک قدکچیان


نقد فیلم | سعادت‌آباد: نفس کشیدن سخته...
آنتونیا شرکا:
موفقیت میری در سعادت‌آباد بیش از آن‌که مرهون داستان واقعی و قابل‌لمس فیلم و پیام عبرت‌آموز آن باشد، بیش‌تر نتیجه‌ی پرداختن به ظرافت‌هایی است که در شخصیت‌پردازی و خلق لحظه‌های ناب نشان می‌دهد. فیلم صرف نظر از این‌که آن را حاوی پیام ویژه و مهمی بدانیم یا نه، ما را با یک رنگ‌آمیزی دقیق وارد دنیایی می‌کند که حسی از پوچی و بی‌هودگی و از دست رفتن ارزش‌ها را در خلال روزمرگی شهری و عطش کسب‌وکار در وجودمان می‌نشاند و هم‌چون آینه‌ای عمل می‌کند که فروپاشی تدریجی‌مان را به یادمان می‌آورد.

سعادت، خوشبختی نمیآورد!
مسعود پورمحمد:
... اما حالا می‌خواهم از سعادت‌آبادی بگویم که دو روز پس از آن رفتم و مرا با تجرب‌های غریب در خودم مواجه کرد. این‌که پس و پیش دو ماجرا چه‌قدر مهم است. اگر سعادت‌آباد را پیش از آن دیده بودم، حتماً فیلمی بود که از صرف وقت برای دیدنش احساس غبن نمی‌کردم. می‌نشستم و از بازی‌های خوب همه‌ی بازیگران اصلی (بجز یک مورد) تعریف می‌کردم. از این‌که فیلم‌ساز توانسته یک داستان معمولی و بدون افت‌و‌خیز را تبدیل به یک ماجرای تقریباً «کشش‌دار» کند که نزدیک به دو ساعت و فقط با شش شخصیت و فقط در یک آپارتمان، قسمت اعظم فیلم را پیش ببرد، تعریف می‌کردم. یک فیلم آپارتمانی قابل‌تحمل که می‌تواند سینمایی باقی بماند و تبدیل به نمایش تلویزیونی نشود. این‌ها چیزهای کمی برای یک فیلم با بضاعت سینمای ایران نیست.

«سعادت»آباد؟!
مصطفی جلالی‏فخر:
سعادت‌آباد در نمایش همه‌ی پنهانی‏هایش هوشمندانه عمل می‌کند. نه در پی محکومیت است و نه بر تبرئه‌ی کسی اصرار دارد. صرفاً خود و ما را در جایگاه نظاره‏گر می‏بیند. یاسی و علی جایگاه هم‌دلی‏برانگیزتری به دست می‏آورند اما عملاً ما را به سمت حکم راندن علیه بقیه نمی‏کشانند. یاسی به رغم نگاه و چهره و جنس بازی لیلا حاتمی (که بخش مهمی از مقبول افتادن نقش‏هایش حاصل همین ویژگی است) مرتباً از سوی علی به همکاری با لاله برای سقط جنین متهم است. خود علی هم با وجود عشق مظلومانه‏اش، در جایی دست برای کتک همسرش بالا می‏برد. در واقع فیلم خود را موظف به حفظ یا تقویت پیش‏داوری (یا حتی داوری)‌های مخاطب دربارۀ آدم‌ها نمی‏بیند.

بررسی تطبیقی مفهوم شب‌نشینی در ادبیات نمایشی مدرن و «سعادت‌آباد»:
بازگشت به خانه
پوریا ذوالفقاری: سعادت‌آباد
یک فیلم تئاتری است. نه به استناد این باور سطحی که «بخش زیادی از فیلم در یک فضای بسته می‌گذرد»، بلکه به دلیل میزان بهره‌ای که فیلم‌نامه‌اش از نمایش‌نامه‌های مدرن و به‌ویژه ابسورد برده است. پس از کشف «زندگی روزمره» به عنوان ساحتی که در آن عادی‌ترین رفتار کنشگران، بازتاب تنهایی‌ها و هراس‌های آن‌هاست، نمایش‌نامه‌نویسانی مانند هارولد پینتر، سام شپارد و بعدتر یاسمینا رضا، در آثارشان خانه و شب‌نشینی را به فضا و اتفاقی مهم و برجسته تبدیل کردند. شب‌نشینی از آن رو به عنوان یکی از مهم‌ترین محمل‌های پرداخت زندگی روزمره مورد توجه قرار گرفت که نشان می‌داد گرد هم آمدن آدم‌ها، پیش از هر چیز گریز آن‌هاست از جامعه (یا جهان) پروحشتی که بر کوچک‌ترین تقلاهای‌شان برای فرار از تنهایی سایه می‌اندازد.

مقایسه‌ی مؤلفه‌های سینمای شهری «سعادت‌آباد» و فیلم‌های موفق دهه‌ی اخیر:
گم‌شده در جزییات
هومن داودی:
آن‌چه آثار فرهادی را متمایز و دست‌نیافتنی جلوه می‌دهد علاوه بر مهندسی جزییات، مهندسی کلیات است؛ و اصلی‌ترین مشکل سعادت‌آباد دقیقاً همین است. فیلم و فیلم‌نامه انباشته است از دروغ‌گویی، ریاکاری، پنهان‌کاری، خیانت، آدم‌فروشی، کتک‌کاری، پارانویا، پول‌پرستی و کلاه‌برداری و... ظاهراً فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بر نشان دادن این همه صفت‌های ناپسند متمرکز شده‌اند و با تکیه‌ی بیش از حد بر جزییات، کلیات را فراموش کرده‌اند. فراموش کرده‌اند که نابکاری و جنایتکاری آدم‌های یک فیلم حد مشخصی دارد و تجمع بیش از حد زشتی در فیلم به وجه رئالیستی آن ضربه می‌زند.

گفت‌وگو با مازیار میری درباره‌ی «سعادت‌آباد»: من صبح‌زودی هستم!
(گفت‌و‌گو کننده: نیما عباس‌پور) | مازیار میری:
به نظرم فیلم‌هایی که در سینمای ایران در حال ساخته شدن هستند، کاملاً به جزییات جامعه تکیه کرده‌اند. جامعه‌ای که مردمش هم دیگر لانگ‌شات نمی‌بینند و دقتشان روی جزییات زندگی است و در هر مسأله‌ای به جزییات می‌پردازند و کلی‌گویی نمی‌کنند. سینماگران حال حاضر ایران هم از جزییات مسائل جامعه یاد می‌کنند و راجع به آن‌ها فیلم می‌سازند. پنهان‌کاری و جزییات آن برای من یک مسأله‌ی مهم بود. همان طور که ممکن است برای فیلم‌ساز دیگری جزییات پدیده‌ی اجتماعی دیگری مهم باشد. به هر حال مهم این است که برای به تصویر کشیدن جزییات، بتوانی روایت درستی را انتخاب کنی. قبل از درباره‌ی الی... فیلم‌هایی با نگاه به جزییات ساخته شده و بعد از درباره‌ی الی... هم ساخته می‌شود. اما آن فیلم‌هایی که روایت درستی از این جزییات داشته‌اند، به یاد مانده‌اند و فیلم‌هایی که روایت نادرستی داشته‌اند، از یاد رفته‌اند.

گفت‌وگو با حسین یاری: پاس بدهند، گل می‌زنم!
عباس یاری:
این نکته را هم قبول دارم که با تمامی قابلیت‌ها و تلاش‌تان برای ماندگاری بازیگر بسیار بد‌شانسی بوده‌اید. به هر حال از داوری منتقدان که بگذریم، شما بخشی از واکنش‌ها را در مواجهه با مردم عادی کسب می‌کنید. مردم معمولاً نقطه‌نظرهای‌شان را چه‌گونه به بازیگران منتقل می‌کنند؟
حسین یاری: جز در دیدارهای لحظه‌ای و گذری که معمولاً حرف امضا گرفتن و این اواخر عکس گرفتن با موبایل و این جور چیزهاست، مواردی هم هست که بحث‌های جدی‌تری مطرح می‌کنند و نقطه‌نظرهای راه‌گشا و تأثیرگذاری ابراز می‌کنند یا هیجان و احساس‌شان را در مورد کاراکترهایی که با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرده‌اند، ابراز می‌کنند. اما در کل، بازیگران هم سیاق و سلیقه‌ای دارند. شاید در کارهای اول بیننده متوجه این معنا نشود اما در بلندمدت پی می‌برد که در انتخاب نقش‌ها نوعی تفکر و نگاه وجود دارد. با این حال، با مفهوم بازیگر مؤلف و اطلاق چنین واژه‌ای برای بازیگری مشکل دارم (یا صدور این‌که بازیگر باید امضایش پای کار باشد) اتفاقاً به نظرم بازیگر بی‌امضاترین عضو این مجموعه است.

گزارش | سیری در آشفته‌بازار زیرنویس فارسی در شبکه‌ی قاچاق فیلم:
کمی پاک‌نویس، بیش‌تر چرک‌نویس

علیرضا معتمدی: تعداد زیادی از کسانی که در سال‌های اخیر دست به ترجمۀ فیلم‌ها زده‌اند بیش از آن‌که توانایی و شایستگی این کار را داشته باشند به دنبال جا‌ه‌طلبی و شهرت‌طلبی یا گاه با نیت‌های خیر، مسبب بروز فجایع فرهنگی شده‌اند. به عنوان مثال می‌توان به ترجمۀ افتضاح فیلم شبکه‌ی اجتماعی (دیوید فینچر) اشاره کرد که باعث شد بر خلاف روال جهانی و تحسین منتقدان و نشریات خارجی، منتقدان و مخاطبان ایرانی که فیلم را با زیرنویس فارسی دیده بودند نظری به‌کل متفاوت درباره‌ی آن پیدا کنند و حتی گاه آن را فیلمی مهمل و پیش‌پاافتاده توصیف کنند. در حالی که مروری بر نقدهای انگلیسی نشان می‌دهد که این فیلم ِدیالوگ‌محور که بر مبنای روابط انسانی بنا شده سرشار از ظرایف کلامی است که پیش‌برنده‌ی فیلم و نشان‌دهنده‌ی درون شخصیت‌ها و آن تفکری‌ست که فیلم بر مبنای آن ساخته شده است.

شکل‌گیری پدیده‌ی زیرنویس فارسی؛ دیروز و امروز: کتیبه‌های روزگار نو
شاهین شجری‌کهن:
ماجرای زیرنویس کردن فیلم‌ها در دهه‌ی 1370 شروع شد و زیر عنوان موجه «تقویت زبان انگلیسی» گسترش پیدا کرد. ابتدا فیلم‌ها از آسیای جنوب شرقی به‌ صورت اریژینال و در فرمت دی‌وی‌دی وارد می‌شد. شخصی به نام ر. م. (که پس از پایان فعالیتش در این زمینه، مهاجرت کرد و اکنون ساکن یکی از کشورهای آسیایی است) شرکتی تأسیس کرد که زیرنویس فارسی را به صورت جداگانه تهیه می‌کرد و «سمپل» زیرنویس را برای نمایندگی‌های چند کمپانی مطرح در کشورهایی مثل مالزی و سنگاپور می‌فرستاد تا روی نسخه‌های اریژینال فیلم‌های روز اضافه شود. به این ترتیب زیرنویس‌ها در تهران تهیه می‌شد، سپس حدود هزار نسخه از هر فیلم سفارش داده می‌شد که با قابلیت انتخاب زیرنویس فارسی به کشور وارد شود. این آغاز یک چرخه‌ی اقتصادی پررونق بود.

گزارش شصت‌و‌هشتمین جشنواره‌ی ونیز (9 تا 19 شهریور 1390) : موافقم- مخالفم
محمد حقیقت:
افتتاحیه‌ی «افقها»ی امسال با فیلم امیر نادری به نام کات آغاز شد. در ماه مه مارکو مولر گفته بود که می‌خواهد فیلم را برای مسابقه انتخاب کند و از نادری خواسته بود مقداری از فیلم را کوتاه کند و به‌ویژه از صحنه‌های خشونت‌بار کم کند. فیلم به‌نمایش‌درآمده در ونیز دو ساعت و سیزده دقیقه است که به گفته‌ی نادری دوازده دقیقه از نسخه‌ی قبلی کوتاه‌تر است. حالا که این فیلم را دوباره روی پرده‌ی بزرگ می‌بینیم و برای دل خودمان یادداشت‌برداری می‌کنیم و سپس با خیال آرام یادداشت‌ها را بررسی می‌کنیم...

سیامک انصاری | کمدینی که کمدین نیست: یک استثنا
آرامه اعتمادی:
یک عبارت بسیار مرسوم و متداول وجود دارد که می‌گوید «استثنا همیشه وجود دارد.» اغلب چندان فرقی نمی‌کند که این تفاوت و جدا بودن در چه عرصه‌ای رخ می‌دهد، اما گاهی این مستثنا بودن در جاهایی به‌وضوح خودش را به رخ می‌کشد که برای همه جای سؤال باقی می‌گذارد. گرچه سینمای ایران از ابتدا تا کنون نشان داده که وابستگی‌اش به چهره‌های زیبا کم نیست اما گاهی می‌توان از همان عبارت بالا استفاده کرد؛ سیامک انصاری جزو همین استثناهاست. مردی که شاید چهره یا فیزیکش طوری نباشد که بر پرده‌ی سینما یا در قاب تلویزیون چشم‌ها را خیره کند، ولی ویژگی‌هایی دارد که او را به یکی از متفاوت‌‌ترین‌هایِ این روزهای دنیای طنز تبدیل می‌کند؛ این مجموعه‌ی چند یادداشت و یک گفت‌وگو درباره‌ی اوست.

گفت‌وگو با سیامک انصاری: سینما را اصلاً دوست ندارم
(گفت‌و‌گو کننده: شاهین شجری‌کهن)| سیامک انصاری:
در این سال‌ها یکی‌دو نفر بوده‌اند که خیلی چیزها از آن‌ها یاد گرفتم و مدیون‌شان هستم؛ اول زنده‌یاد رسول ملاقلی‌پور و بعد خانم مرضیه برومند. از آن‌ها یاد گرفتم که جلوی دوربین تمیز و شیک و مؤدب ظاهر شوم و به مخاطب احترام بگذارم. حس می‌کنم ما نه در قالب یک سریال طنز، که به عنوان فرهنگ و عادت اجتماعی وارد خانه‌های مردم می‌شویم و بچه‌ها از ما رفتارها و طرز حرف زدن‌مان را یاد می‌گیرند. پس حق نداریم هر واژه‌ای را به کار ببریم، حق نداریم پیژامه بپوشیم و آفتابه به دست بگیریم، حق نداریم رفتار زشتی مرتکب شویم و بدوبی‌راه بگوییم.
کار با مهران مدیری برای خودش سرگذشتی است. الان تقریباً ده سال است که دوستیم و با هم کار می‌کنیم و در این مدت اخلاق یکدیگر را به‌خوبی شناخته‌ایم. من بهترین کارهای زندگی‌ام را در کنار مهران انجام داده‌ام و موفقیت‌هایی که در این سال‌ها به دست آورده‌ایم باعث می‌شود به ادامه‌ی این همکاری راغب شوم. مهران مدیری جایگاهی دارد که برایم کاملاً تعریف‌شده است. در همکاری ما هرگز رقابتی وجود نداشت و هر بار که او موفق شد من احساس کردم که خودم موفق شده‌ام.

بهترین می‌ماند!
مهران مدیری:
بدون تردید، سیامک انصاری بهترین بازیگر کمدی در ایران است. این تعریف، فقط به واسطه‌ی کاری که انجام می‌دهد نیست، به واسطه‌ی فهمیدن کاری است که انجام می‌دهد. او به شکلی کاملاً غریزی، ریتم درونی را می‌شناسد، می‌تواند کوچک‌ترین اعضای صورتش را کنترل کند، بازی با دست‌هایش را خوب بلد است، بر متنی که اجرا می‌کند تسلط دارد، فن بیانش عالی است و از همه مهم‌تر، غریزه‌ی خود را خوب می‌فهمد.

مردی با طنز ظریف و حساب‌شده
مرضیه برومند:
قهوه‌ی تلخ سکوی پرتابی برای سیامک نیست. فکر می‌کنم اگر قهوه‌ی تلخ سیامک را نداشت، هیچ‌ چیزی نداشت. اوایل پخش و توزیع سریال یکی‌دو قسمت آن را دیدم، اما نه‌تنها جذابیتی برای من نداشت بلکه آن را دوست نداشتم. معتقدم قهوه‌ی‌ تلخ اصلاً پیشرفتی در کار مدیری نیست. او به کارش بهایی نداده و همان خست قبلی در این سریال هم دیده می‌شود.

مغناطیس
حمید نعمت‌الله:
در عالم بازیگری موفق شدن‌ عده‌ای دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. آن‌ها بازیگرانی هستند که به شرط یک کار خوب فقط یک کار خوب کاملاً یخ‌شان توی حرفه می‌گیرد. این گرفتن یخ چیزی است که خود این افراد خیلی برایش زور نمی‌زنند و اصولاً زور زدن و زجر کشیدن و آرزو کردن و خیال بافتن و زاری و مخ زدن و گیر دادن و کنه شدن توی کارشان نیست.

ساعت‌ها
رامبد جوان:
می‌خوام راجع به مردی بنویسم که باهوش، بااستعداد و باانگیزه است. جسور است. از فضایی می‌آید که تعداد کمی از ما در آن فضا بزرگ شده‌ایم؛ فضایی از ترکیب روشنفکری، ثروت و بی‌نیازی و امکانات، ریسک (خطر کردن) و نادیده گرفتن همان ثروت و بی‌نیازی و امکانات، تجربه کردن آن‌چه که جامعه اعتقاد دارد غلط است و در شکل متعصبانه‌اش بی‌اخلاقی و ناهنجاری خطابش می‌کند.

نقطه سرِ خط
خسرو دهقان:
سیامک انصاری تا آن‌جا که در هیأت یک کمدین قرار می‌گیرد چندان این بنده را مسحور نمی‌کند. به دلم نمی‌نشیند و بازی‌اش زیاد دوست‌داشتنی و مقبول نیست، چون حضور و آگاهی دارد. می‌داند که می‌خواهد بانمک باشد و بخنداند. این آگاهی آزارم می‌دهد. اما وقتی جدی است و آگاه نیست و اتفاقی مسیر دیگری را می‌رود و با بازیگر مقابلش در تلاش برای اجرای کمدی نیست، مقبول و قابل‌فهم و به‌دردبخور از آب درمی‌آید و دوست‌داشتنی است.

نگاه گُرخیده‌ی اولیس!
رضا کاظمی:
برای خیلی‌ها هم‌چون نگارنده، تصویر آشنای شمایل بازیگری سیامک انصاری نگاه‌های خیره‌ و حیرت‌‌بارش به دوربین است. این شمایل «گرخیده» محصول قرار گرفتن شخصیت منطقی نقش‌های او در دل فضای منطق‌گریز و عقل‌ستیز قصه است. انصاری حالا دیگر پای ثابت قصه‌هایی شده که بر پایه‌ی دو عنصر اساسی نابه‌هنگامی و نابه‌جایی (حضور در زمان و مکان نامناسب) شکل می‌گیرند.

گفت‌و‌گو با آریا عظیمی‌نژاد، آهنگساز فیلم:
همیشه می‌دانستم که آهنگ‌ساز سینما می‌شوم
سمیه قاضی‌زاده:
بیش‌تر آهنگ‌سازان از سفارش‌های دقیقه‌ی نودی تهیه‌کننده‌ها گله‌مندند. اما گویا برای شما از این اتفاق خیلی نمی‌افتد.
عظیمی‌نژاد: معمولاً این اتفاق بیش‌تر برای کارهای جشنواره‌ای می‌افتد و باعث می‌شود سطح کیفی کار بسیار پایین بیاید. اغلب وقتی فیلم تمام می‌شود و همه به هم «خسته‌ نباشید» می‌گویند و چای می‌نوشند، می‌گویند خب حالا موسیقی را چه کنیم؟ یعنی تا این اندازه به یکی از مهم‌ترین بخش‌های فیلم‌شان بی‌توجه‌اند. البته در سال‌های اخیر این اتفاق کم‌تر می‌افتد و نوعی ارتقای فکری در نگاه کارگردانان و تهیه‌کننده‌ها به وجود آمده. ممکن است در مورد فیلم‌های گیشه‌ای اتفاق بیفتد اما چون من هرگز وارد فضای فیلم‌های گیشه‌ای نمی‌شوم زیاد با تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌هایی از این جنس روبه‌رو نشده‌ام.

اشاره به دور و نزدیک:  نگاهی به سینمای ایران در عرصه‌ی بین‌الملل در سال 1389
 محمد  اطبایی:
سینمای ایران از تیر 1337 که با نمایش شب‌نشینی در جهنم در جشنواره‌ی برلین اولین حضور بین‌المللی خود را رقم زد، تا پایان شهریور 1390، 24201 حضور بین‌المللی داشته است که 23535 حضور آن به سال‌های پس از انقلاب برمی‌گردد. سینمای ایران از سال 1340 و دریافت اولین جایزه‌ی جهانی خود با فیلم یک آتش در جشنواره‌ی ونیز، تا کنون 2077 جایزه در خارج از کشور گرفته که 1925 جایزه مربوط به سال‌های پس از انقلاب است. به عبارت دیگر، سینماگران ایرانی از ابتدای سال 1358 تا کنون به طور متوسط ماهی 9/4 جایزه‌ی بین‌المللی گرفته‌اند که این موفقیت در هیچ حوزه‌ی دیگری در کشور به چشم نمی‌خورد.

فیلم‌های ترسناک «واقعی» تا چه حد واقعی‌ هستند؟: بر اساس داستانی واقعی
روانیهمه‌ی ما فیلم‌های پرشماری، از جمله در گونه‌ی وحشت، دیده‌ایم که عبارت «ساخته‌شده بر اساس داستانی واقعی» یا مشابه آن در ابتدای‌‌شان آمده است. تضاد جالبی است؛ از طرفی خیلی وقت‌ها انگیزه‌ی اصلی ما برای تماشای فیلم‌، جدا شدن از واقعیت ملال‌آور روزمره است، ولی از طرف دیگر، واقعی بودن داستان فیلم یا حداقل چنین ادعایی از سوی سازندگانش می‌تواند فیلم را برای‌مان جذاب‌تر کند! ... به هر حال در این‌ مطلب، چند فیلم ترسناک معروف که گذشته از ترسناک بودن، مهم‌ترین وجه اشتراک دیگرشان همین ادعای ساخته شدن بر اساس ماجرا یا ماجراهایی واقعی بوده به عنوان نمونه آورده شده، همراه با خلاصه‌ای بسیار فشرده از داستان فیلم و نیز خلاصه‌ای از ماجرایی واقعی که فیلم بر اساس آن ساخته شده یا دست‌کم سازندگانش چنین ادعا کرده‌اند. قضاوت نهایی طبعاً مثل همیشه با خود شماست.

گفت‌و‌گوی مجله‌ی «سینه‌است» با عباس کیارستمی: تأیید رونوشت
آرون کاتلر:
بحث فیلم شما این است که آیا کپی یک کار هنری را نیز میتوان، یک کار هنری به شمار آورد یا نه. این استدلال را که یک کپی، خودش یک اثر هنری است، چه‌طور می‌خواهید به کرسی بنشانید؟
کیارستمی: کُپی، هم‌سنگ اصل آن نیست. همان ارزش را هم ندارد. اما این حرف به آن معنی نیست که کپی، یک کار بی‌ارزش است. حرف من این است که کپی را نمی‌توان به‌کلی بی‌ارزش دانست. ارزش آثار کپی‌شده آن است که می‌توانند ما را به سوی اصل خود هدایت کنند…در رابطه با فیلم، این مقوله معنایی دوگانه دارد، به این معنی که اگر یک کپی خوب در جایی دیدید، بخرید و نگهش دارید و در فکر این نباشید که روزی ممکن است اصل را داشته باشید. در نتیجه، باید به فکر امکانات خودمان هم باشیم. شکی نیست که داشتن یک کار اصل، ایده‌آل است، اما همان طور که بارمن توی فیلم می‌گوید: «ایده‌آل وجود ندارد.» (ترجمه وازریک درساهاکیان)

سینمای عباس کیارستمی از نگاه منتقد «نیویورکر»: بازی‌های پایانی
دیوید دِنبی: کیارستمی را به عنوان یک شیفته‌ی سینما نمی‌شناسند، ولی ظاهراً او سینمای هنری اروپای چند دهه‌ی گذشته را به‌خوبی جذب کرده است. ابهام شوخی‌آمیز کپی برابر اصل ممکن است باعث شود برخی از تماشاگران آن را با سال گذشته در مارین‌باد آلن رنه مقایسه کنند. در این فیلم که یک اثر تجربی بدنام [به عنوان نمونه‌ای از فیلم‌های هنری دشواریاب و پیچیده] متعلق به نیم قرن پیش است، زوج‌ها با لباس‌های بلند زنانه و کت و شلوار رسمی بر تن در یک هتل باروک دل‌گیر قدم می‌زنند و در این بین جورجو آلبرتازی به دِلفین سیریگ اصرار می‌ورزد که آن‌ها پارسال همدیگر را دیده‌اند. ولی کپی برابر اصل‌ هیچ‌یک از فرم‌گرایی‌های سرد یا شیک و مد روز فیلم‌های رنه را ندارد... (ترجمه‌ی فرشید عطایی)

میراث رابرت فلاهرتی:
وقتی که نوبت سخن گفتن با کامِرا می‌شود!
امیرهوشنگ  کاوسی:
در کار، فلاهرتی دارای خویی بود متعادل و مسلط بر احساسات، ولی فاقد غنای جوشش درونی یک اکسپرسیونیست، آن هم کارآزموده... آثار فلاهرتی نمایان‌گر برداشتی است روشن از دنیای سرمایه و پول و مکانیزه و صنعتی شده در تعارض با یک «بهشت». آدم‌های فلاهرتی یا محروم و دور با خطرهای ناشی از طبیعت در جدال‌اند، یا از نعمت و موهبت طبیعت بهره‌مند و خود را در شرایط‌شان بانشاط و خوش‌بخت می‌بینند... فیلم‌های فلاهرتی معرف شرایط اجتماعی انسانی است نمونه که سعی ندارد ویژگی‌های طبیعی شخصیت خود را الزاماً بنمایاند...

پرونده  «بیگانه‌ها» پس از سه دهه: بازگشت به سی سال پیش از مبدأ:
در فضا، کسی فریادت را نخواهد شنید
مسعود ثابتی:
بهانه‌ی این پرونده برای پرداختن به مجموعه‌فیلم‌های «بیگانه»، انتشار خبر بازگشت ریدلی اسکات به دنیایی است که بیش از سه دهه قبل ساخته و پرداخته بود. پیش‌درآمد ریدلی اسکات بر نسخه‌ی 1979 قرار است زمینه‌های شکل‌گیری و منشأ پیدایش آن حیات مرموز و ناشناخته را سی سال پیش از نخستین فرود ساکنان سفینه‌ی نوسترومو به آن سیاره‌ی مرموز پیگیری کند... این فیلم‌ها چنان جایگاهی در فرهنگ این گونه‌ی سینمایی دارند که همه‌ی بهانه‌ها را برای یادآوری و مرور، از ارزش‌ها و کیفیت‌های خودشان کسب می‌کنند.

نبرد تن‌به‌تن با هیولا
حسین معززی‌نیا:
موقع صحبت درباره‌ی این مجموعه‌فیلم‌ها، فرض عمومی این است که با چهار فیلم دنباله‌دار مواجهیم که داستان جدال گروهی از انسان‌ها با هیولاهایی ناشناخته به نام «بیگانه» یا «بیگانه‌ها» را روایت می‌کنند. داستان از اتفاق‌های فیلم ریدلی اسکات آغاز می‌شود و با حادثه‌های فیلم ژان‌پیر ژونه به پایان می‌رسد. اما راستش من در هر بار مرور این مجموعه‌فیلم‌ها بیش از پیش به این فکر می‌کنم که این «دنباله‌دار بودن» صرفاً بهانه‌ای است برای بازسازی همان داستان اصلی؛ یعنی داستان رو‌به‌رویی آدم‌های تنهامانده در سیارهای دور، در یک ناکجاآباد با هیولایی به‌کلی ناشناخته و درنده.

حصارهای کهکشان
یاشار نورایی:
برای طعنه زدن به فیلم‌ساز نام‌آوری که فیلم‌های مهمی ساخته، فیلم اولش سوژه‌ی مناسبی است و کم نبوده‌اند فیلم‌سازانی که همیشه فیلم اولشان به عنوان یک فیلم بد، ضمیمه‌ی انتقادهای کتبی و شفاهی می‌شود تا صاحب قلم برای اثبات نظرش نسبت به فیلم اخیر فیلم‌ساز به شیوهای دیرینه‌شناسانه، ضعف فیلم اول را به پای ناتوانی اساسی فیلم‌ساز بگذارد. هنوز هم کسانی در ایران پیدا می‌شوند که کارنامه‌ی داریوش مهرجویی را با الماس 33 محک بزنند و کیمیایی را نه با  قیصر بلکه به‌عمد با بیگانه بیا به یاد بیاورند. در مورد کارگردان‌های خارجی هم، دیوید فینچر همیشه بحث‌انگیز را با بیگانه3 می‌سنجند و در مقایسه با دو فیلم اول این مجموعه قسمت سوم را فیلمی بد ارزش‌گذاری می‌کنند.

نگاهی به مجموعه‌فیلم‌های «بیگانه»، با تأکید بر «بیگانه: رستاخیز»:
پایان حماسه، آغاز اسطوره
شهزاد رحمتی:
مجموعه‌فیلم‌های بیگانه از جهات مختلفی در تاریخ سینما ـ و نه فقط سینمای علمی‌خیالی ـ شاخص و مهم هستند. از جمله چون از معدود نمونه‌های تاریخ سینماست که قسمت دوم نه‌تنها ضعیف و بد از کار درنیامد بلکه خیلی‌ها – از جمله نگارنده – آن را حتی برتر از فیلم اول می‌دانند. در عین حال هیچ‌یک از دنباله‌های فیلم اول ضعیف نیستند و این هم خودش امتیاز بزرگ و کمیابی است. حدود یک ماه پیش برای اولین بار موفق به زیارت بیگانه: رستاخیز شدم و به‌شدت از آن خوشم آمد. معتقدم این فیلم، بهترین و هوشمندانه‌ترین و در عین حال کامل‌ترین پایان ممکن برای ادیسه‌ی الن ریپلی است.

ژانر در سری فیلمهای «بیگانه»: من از بیگانگان هرگز ننالم...
مهرزاد دانش:
مجموعه‌فیلم‌های بیگانه‌ (بیگانه ریدلی اسکات، بیگانه‌های جیمز کامرون، بیگانه3 دیوید فینچر و بیگانه: رستاخیز ژان‌پیر ژونه) متعلق به چه گونه‌ی سینمایی هستند؟ این پرسش احتمالاً ساده‌تر از آن پنداشته می‌شود که قابلیت تأمل داشته باشد: ترکیبی از ژانر وحشت و علمی‌خیالی. درست است؛ اما آیا این پاسخ در تمام قسمت‌های این سری فیلمها از یک درجه‌ی واحد بهره‌مند است؟ آیا همان قدر که مثلاً از کار اسکات می‌ترسیم، از اثر فینچر هم به وحشت می‌افتیم؟ و آیا همان سان که فیلم ژونه مرزهای علم و تخیل را درمی‌نوردد، فیلم کامرون هم در این گونه قرار می‌گیرد؟

آرشیو