سینمای جهان » گفت‌وگو1394/01/17


تلفیق بی‌نظیر فیلم و كارتون

گفت‌وگو با جسیكا آلبا، جاش برولین، جوزف گوردن‌لویت و ایوا گرین برای حضورشان در «سین سیتی2»

ترجمه مریم شاه‌پوری

 

بالأخره پس از نه سال علاقه‌مندان به دنیای متفاوت سین سیتی توانستند به تماشای قسمت دیگری از این فیلم تحسین‌شده بنشینند. با این وجود، سین سیتی: بانویی که می‌توان به خاطرش کشت مثل اغلب دنباله‌های تاریخ سینما (یا فیلم‌هایی که در قالب سرآغاز و پیش‌درآمد بعد از موفقیت فیلمی ساخته می‌شوند) آن فیلمی نشد که بتواند انتظارها را برآورده کند. البته نسخه‌ی سه‌بعدی فیلم یکی از نمونه‌های خوب سال گذشته بود که حداقل از این حیث تجربه‌ی جدیدی را برای تماشاگران این جهان سیاه‌وسفید پرآشوب رقم زد. دنیای سین سیتی در فاصله‌ی زمانی میان تولید دو فیلمش، دو ستاره‌اش، بریتانی مورفی و مایكل كلارك دانكن، را به‌گونه‌ای دل‌خراش از دست داد ولی از سوی دیگر چهره‌های جدیدی، از دنیس هِیزبِرت گرفته تا جرمی پیون پا به آن گذاشته‌اند. گفت‌وگویی كه در پیش رو دارید گزیده‌ای است از مصاحبه‌ای با بازیگران قدیم و جدیدی که حالا همگی ساکن «سین سیتی» هستند. این مصاحبه در سایت «کولایدر» منتشر شده است.

جسیكا، بازگشت و ایفای دوباره‌ی نقش نانسی چه‌گونه بود؟ سال‌های زیادی گذشته و تغییرهای فراوانی به وجود آمده است؟
جسیکا آلبا
: در فیلم اول، این شخصیت را به عنوان یك دختر كوچك می‌بینیم كه قربانی است. او ربوده و شكنجه می‌شود. شخصیت بروس ویلیس، هارتیگِن، او را نجات می‌دهد. این فیلم از جایی آغاز می‌شود كه هارتیگن خودش را كشته است. عشق زندگی دختر از دست رفته است. او ویران شده و حالا یك الكلی است. او هم‌چنان به كارش ادامه می‌دهد اما رضایت ندارد و خوش‌حال نیست. ایفای نقش چنین شخصیتی كه از یك قربانی شیرین، معصوم و ساده‌لوح به چنین جنگ‌جوی قدرتمندی كه زندگی‌اش را در دست می‌گیرد تا انتقام بگیرد، جالب و خوشایند بود.
جاش، پا گذاشتن به این شهر را چه‌طور دیدی، با این دیالوگ‌ها و این افراط‌ها؟
جاش برولین
: به عنوان یك بازیگر و بعد از سی سال فعالیت، در هر فیلم سعی می‌كنید راهی پیدا كنید تا همه چیز طبیعی‌تر و انسانی‌تر شود. وقتی دیالوگ‌های مثل این دارید: «هرگز اجازه نده هیولایت بیدار شود.» كار سخت است. باید فرازونشیبی را برای آهنگ صدای‌تان پیدا كنید كه جواب بدهد. این از آن فیلم‌هایی است كه شما واقعاً باید در آن غوطه‌ور شوید. واقعاً نمی‌توانید در فیلم دست ببرید و چیزی را تغییر بدهید. نمی‌توانید ذهن فرانك میلر را دستكاری كنید. این غیرممكن است. از سوی دیگر، رابرت رودریگز یكی از معدود آدم‌هایی است كه به‌درستی با جهان میلر ارتباط برقرار كرده و اعتماد او را برای ساختن این فیلم حیرت‌انگیز جلب كرده است. از این رو، من طرف‌دار پروپاقرص فیلم اول بودم ولی این فیلم متفاوت است چون پوچی و نامعقولی دارد كه كاملاً آن را درك می‌كنم. بنابراین فرصت بازی در چنین فیلمی برای من واقعاً ترسناك بود. با این حال، بعد از پایان كار وقتی فیلم را تماشا كردم، یكی از معدود فیلم‌هایی شد كه در آن بازی كرده‌ام و به خاطرش خدا را شكر می‌كنم. واقعاً بازی در این فیلم را مایه‌ی مباهات می‌دانم و فكر می‌كنم گام دیگری را به سوی بهتر شدن برداشته‌ام. البته همه بازیگران در طول نشست‌های خبری/ تبلیغاتی فیلم به این موضوع اشاره می‌كردند اما من حقیقتاً فكر می‌كنم این فیلم همه‌ی ما را یك گام جلوتر برده است. تجربه‌ی بسیار لذت‌بخش و خاطره‌انگیزی بود.
ایوا، صحنه و فصل خاصی از فیلم بود كه به نظرت دشوار بیاید و نگران بازی‌ات باشی؟
ایوا گرین
: خیلی نگران صحنه‌ای بودم كه شخصیتم به دوایت شلیك می‌كند و وقتی با پلیس‌ها صحبت می‌كند به آن‌ها دروغ می‌گوید. او یك كذاب واقعی است. چالش من در فیلم این بود كه دائم دروغ بگویم و هم‌چنان باورپذیر باشم. بازی در قالب زنی كه نقاب‌های زنانه بسیاری می‌زند و در قالب زن‌های متفاوتی فرو می‌رود تا همه را فریب بدهد برای خود چالشی بود. او خیلی بد است كه این خیلی خوب و سرگرم‌كننده بود. او هیچ حسی از خوب یا بد، درست یا غلط ندارد و انگار هیچ وجدانی در كار نیست. او تقریباً خود اهریمن است.
جو، لذت‌بخش‌ترین موضوع درباره‌ی ایفای این نقش چه بود؟
جوزف گوردن‌لویت
: موضوعی كه درباره‌ی شخصیتم بیش‌تر دوست داشتم، روی جلد فیلم‌نامه بود كه نوشته شده بود: «فرانك میلر و رابرت رودریگز». به یاد دارم كه وقتی بعد از تماشای فیلم اول از سالن سینما خارج شدم با خودم گفتم: «هرگز فیلمی نظیر این ندیده بودم. اثری بود بین یك كارتون و یك فیلم. فوق‌العاده بود.» برای من و احتمالاً خیلی دیگر از بازیگران كه در كودكی حسابی كارتون تماشا می‌كردیم و این جوری بزرگ شدیم، جالب است كه یك شخصیت كارتونی روی پرده‌ی سینما باشیم. اما در واقعیت بازیگر فیلم‌های سینمایی هستیم و چنین فرصتی در اختیارمان نیست. اما در مورد این فیلم، می‌توانستم به‌نوعی به یك شخصیت كارتونی تبدیل شوم كه شیفته‌ی این موضوع بودم. من واقعاً و حقیقتاً بازی مقابل یك پرده و محیط سبز ساده، و فرار كامل از واقع‌گرایی و واقعیت را دوست دارم. شما وقتی وارد سین سیتی می‌شوید انگار پا به جهان یك كتاب مصور می‌گذارید. ما وارد ذهن فرانك میلر شدیم. آسمان جزییاتی ندارد و در واقع كاملاً سیاه است و برف سفید محض. ما در دنیای واقعی نیستیم و آیا این همان چیزی نیست كه وقتی سینما می‌رویم به دنبالش هستیم؟ ما نمی‌خواهیم از دنیای واقعی‌مان بگریزیم و وارد جهان بزرگ‌تر، ساده‌تر، زیباتر یا تیره‌وتارتری بشویم؟ این فیلم چنین جهانی را پیش روی تماشاگران قرار می‌دهد. من از تبدیل شدن به بخشی از این جهان و ایفای نقش یكی از كله‌خرهای رابرت رودریگز لذت بردم. من با تماشای فیلم‌های او بزرگ شدم و عاشق فیلم‌های او هستم. از این رو فرصت بازی در این فیلم و همكاری با رودریگز واقعاً هیجان‌انگیز بود.
جسیكا، مدت‌هاست با رودریگز همكاری می‌كنی، چه‌طور این رابطه تا امروز باقی مانده است؟
آلبا
: اولین بار وقتی هفده‌ساله بودم در آزمون بازیگری فیلمی از رودریگز شركت كردم. رابرت از انگیزه‌ی من برای كسب موفقیت خوشش آمد و وقتی شرایط ساخت سین سیتی مهیا شد با من تماس گرفت. البته او فكر می‌كرد من برای بازی در نقش نانسی مناسب نیستم. او ابتدا گمان می‌كرد من بیش از حد برای چنین شخصیت شیرین و معصومی، قوی و سرسخت هستم. بعد از آن بود كه در بچه‌های جاسوس هم با هم كار كردیم. من از همكاری با رابرت لذت می‌برم چون حضور در جهان‌های او برایم الهام‌بخش است و غوطه‌وری در آن‌ها برایم خوشایند.
چه‌طوری برای بازی در این نقش‌ها آماده شدید؟
آلبا
: بعد از این‌كه فیلم‌نامه به دستم رسید بلافاصله یاد گرفتن رقص را شروع كردم و یك مربی برای خودم گرفتم. لباس‌ها و گلاه‌گیس‌های مختلف را امتحان كردم و به تمرین ادامه دادم تا به آمادگی لازم برسم. سپس به سراغ یك مربی بازیگری رفتم تا بتوانم با این شخصیت ارتباط درستی برقرار كنم و وارد فضای ذهنی او شوم. من مادر هستم. دوتا بچه دارم. یك شركت را اداره می‌كنم. پس با چنین شخصیتی كه می‌خواهد انتقام بگیرد كاملاً فرق می‌كنم و از این رو، باید حسابی خودم را برای بازی در این نقش آماده می‌كردم.
برولین: شیوه‌ی كار رابرت رودریگز خیلی مؤثر و بهت‌انگیز است. او معمولاً در طول یك یا دو هفته فیلم‌برداری بخش‌های شما را تمام می‌كند. شما وارد یك محیط سبزرنگ می‌شوید و تا وقتی فیلم را تماشا نكنید هیچ تصور و ذهنیتی از خروجی نهایی ندارید. از این جهت به‌راحتی می‌شود این طور گفت كه شما وسط تصویر را نقاشی می‌كنید و بعدش رابرت جهان اثر را خلق می‌كند.
زنان سین سیتی عصبانی و درمانده‌اند. فكر می‌كنید چه فكری پشت این موضوع بود؟
گرین
: هر یك از زنان داستان، ماجرا و سفر متفاوتی دارند. اوا یك جانی روانی است.
آلبا: شخصیت گِیل (با بازی روساریو داوسن) حمایتگر و دوست‌داشتنی است؛ البته به روش خاص خودش. می‌دانم عجیب است اما فكر می‌كنم این فیلم تمام‌عیاری است برای قرار آشنایی یك زوج! اگر مردی در شب اولین آشنایی‌مان مرا به تماشای این فیلم ببرد حتماً با او ازدواج خواهم كرد!
جو، همكاری با كریستوفر لوید چه‌طور بود؟ چه‌طور به او اعتماد كردی كه گلوله‌ها را از بدنت خارج كند؟
گوردن‌لویت
: خب، به این بستگی داشت كه دستش می‌لرزید یا نه. این صحنه از فیلم را دوست دارم. برایم جالب بود كه كریستوفر لوید را در حال انجام چنین كار، به‌نوعی، ناخوشایند و شریرانه‌ای ببینم. البته من مدت‌ها پیش، 21 یا 22 سال پیش با او همكاری كرده بودم. او در فرشتگان در آوتفیلد نقش فرشته را داشت. بنابراین در این همكاری دوباره، تجربه‌ی كاملاً متفاوتی را هم در كنار هم پشت سر گذاشتیم. برایم جالب بود كه او را با این لباس‌های مندرس و كثیف ببینم در حالی كه آدمی است كه هنگام جراحی شخصیت من، خیلی غم‌انگیز و شاعرانه با خودش حرف می‌زند. او بازیگر قوی و فوق‌العاده‌ای است كه می‌تواند نقش‌های بسیار متفاوتی را بازی كند. او همان دكتر براون پرانرژی بازگشت به آینده است كه این‌جا انرژی خودش را صرف چاشنی‌ها و ویژگی‌های تیره‌وتار جهان فرانك میلر كرده است؛ اما واقعاً سرگرم‌كننده است.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: