سینمای جهان » گفت‌وگو1392/09/25


میزگردی با حضور شش بازیگر به مناسبت آغاز فصل جوایز

از دروغ‌ گفتن به كوئن‌ها تا بیس‌بال بازی كردن با ریچارد لینكلیتر

ترجمه‌ی هومن داودی


اولین سری از میزگردهای «هالیوود ریپورتر» گفت‌وگوی بی‌شیله‌پیله‌ای است بین 6 بازیگر مطرح كه به احتمال زیاد در مراسم اسكار امسال حضوری جدی خواهند داشت و رقیب یكدیگر خواهند بود: جاش برولین، جیك جیلنهال، فارست ویتِكر، متیو مك‌كانهی، جرد لیتو و مایكل بی. جردن. بر خلاف آن‌چه از بازی و بازیگری در ذهن داریم، این ستاره‌ها به‌راحتی و بدون آن‌كه احساس خطر یا خجالت كنند از اشتباه‌ها و شخصی‌ترین مسائل دوران كاری‌شان صحبت می‌كنند. مك‌كانهی 43 ساله مدام با همبازی‌اش در فیلم باشگاه دالاس بایرز جرد لیتو 41 ساله شوخی می‌كرد. لیتو شب پیش خودش را با پرواز از میشیگان به محل میزگرد، استودیوی تاریخی مك سِنِت، رسانده بود. جاش برولین 45 ساله، جیك جیلنهال 32 ساله، مایكل بی. جردن 26 ساله و فارست ویتكر 52 ساله هم به آن‌ها ملحق شدند تا خیلی خودمانی درباره‌ی همه چیز حرف بزنند.
بخش‌های گزیده‌ای از این میزگرد در شماره آذر ماه مجله منتشر شد. در این‌جا بخش‌های منتشرنشده‌ی آن را خواهید خواند.

 بیایید از این سؤال شروع كنیم كه چه‌طور خودتان را بازسازی می‌كنید؟ چه‌طور تصویرتان كهنه نمی‌شود؟
جرد لیتو
: به خاطر هراس و ناامیدی.
جیك جیلنهال: برای تأمین هزینه‌های زندگی.
جاش برولین: به دلیل ترس... همیشه ترس هست. شما در هر فیلم خودتان بازآفرینی می‌كنید، این طور نیست؟
فارست ویتكر: یك ترس مثبت وجود دارد و یك ترس منفی. وقتی كه دارید وارد فضای جدیدی می‌شوید چیزی وجود دارد كه باید با آن مقابله كنید و وقتی در چنین گردابی قرار می‌گیرید به خودتان فشار می‌آورید. این قضیه مجبورتان می‌كند كه چیزهای مختلف را امتحان كنید.
متیو مك‌كانهی: به دو نوع ترس اشاره كردی. یكی از آن ترس‌ها كه خوب است مال وقتی است كه هول كرده‌اید. نمی‌دانید آن طرف چه خبر است، اما می‌گویید: «می‌خوام شیرجه بزنم توش. می‌دونم یك چیزی اون‌جا هست؛ اما هنوز نمی‌دونم چه‌طور تعریفش كنم. از معادلات سر درنمی‌آرم اما می‌خوام پیش برم تا سر دربیارم.» این دیدگاه باعث می‌شود كه بر لبه‌ی یك پرتگاه قرار بگیرید و باید هم بترسید؛ چون خطر سقوط وجود دارد و هیچ وسیله‌ی امنیتی ندارید.
برولین: من هرگز سر یك فیلم چنین احساسی نداشتم، چون همیشه حس می‌كردم كه دارم كار خوب و موفقی انجام می‌دهم.
ویتكر: حتی گاهی اوقات هم جادویش را حس نكردی؟
برولین: هیچ‌وقت.
لیتو: من به یك حد نهایی از نارضایتی در سینما رسیدم. اگر در یك صحنه بد بودم، غیرممكن بود كه بی‌خیالش شوم. این موضوع می‌توانست روزم را بسازد یا برعكس خرابش كند.
تا به حال به این فكر كرده‌اید كه بازیگری را كنار بگذارید؟
لیتو: حدوداً شش سال است كه این كار را كرده‌ام.
برولین: شش سال كار نكردی؟ چه عجیب!
جیلنهال: (با لبخند) فقط یك بازیگر كم‌تحمل به رها كردن فكر می‌كند؛ چون بازیگری شغل دشواری است.
ویتكر: همیشه چیزی ازتان می‌كَنَد.
لیتو: من روی علاقه‌مندی‌های دیگرم تمركز كرده بودم؛ و زمان همین جوری گذشت. اما قضیه‌ای كه می‌تواند دل آدم را بشكند این است كه می‌روی توی این فیلم‌های كوچك و جمع‌وجور بازی می‌كنی... و بیش‌تر اوقات موفق نمی‌شوند.
برولین: این برمی‌گردد به آن چیزی كه داشتیم درباره‌اش حرف می‌زدیم؛ این‌كه موقع بازی در فیلمی حس كنیم (یا نكنیم) كه اثر چشم‌گیری از كار می‌آید. یادم می‌آید در سال 1996 سر فیلم Flirting With Disaster موقع بازی هرگز حس نكردم كه داریم كوچك‌ترین موفقیتی به دست می‌آوریم. و بعدش هم كه فیلم را دیدم...
جیلنهال: تو آن فیلم را كُشتی!
مایكل بی. جردن: دقیقاً. دقیقاً.
متیو، سر بازسازی تصویر تو چه آمد؟ فكر كنم یك پیشنهاد 15 میلیون دلاری را برای بازی در یك فیلم سینمایی بر اساس سریال اكشن و ماجرایی مگنوم پی.آی. رد كرده‌ای.
مك‌كانهی: این عدد به گوش من هم رسیده است. اما فكر نمی‌كنم هرگز آن را در قرارداد پیشنهادی دیده باشم.
برولین: ‌خب این طوری خبرها داغ‌تر می‌شود.
مك‌كانهی: بگذارید فقط یك چیز را بگویم:‌ همان فیلم‌نامه با آن رقم پیشنهادی كه گفتید واقعاً خیلی سرگرم‌كننده‌تر از چیزی است كه به عنوان متن به‌م دادند.
پس این موضوع واقعیت ندارد؟
مك‌كانهی: نه، ممكن است واقعیت داشته باشد (با لبخند).
كدام لحظه بوده كه با خودت گفته‌ای: «این كار را به خاطر دل خودم انجام می‌دهم»؟
مك‌كانهی: این لحظه كه می‌گویی خودش ظاهر نشده، بلكه بر اثر یك سری حذف‌ها به وجود آمده. من اول به بعضی چیزها گفتم نه. دوروبرم را نگاه كردم و گفتم: «دارم اجاره‌خانه رو می‌دم؛ حال‌ بچه‌ها هم خوبه. یك پسر دیگه هم داریم كه داره به دنیا می‌یاد. پدر بودنم رو كه دارم به بهترین شكل انجام می‌دم. خب پس وقتشه كه مدتی به سایه برم و به حرفه‌ام بپردازم.» بعدش، همان طوری كه همیشه روزگار می‌چرخد، بعضی چیزها به‌م جذب شدند. حدس می‌زنم در نظر بعضی آدم‌ها بازیگر و گزینه‌ی خوبی به نظر رسیدم. و استیون سودربرگ باهام تماس گرفت [برای مایك جادویی]. داستان من و ریچارد لینكلیتر چیز دیگری است: داشتیم در تگزاس بیس‌بال بازی می‌كردیم كه یكهو گفت: «هی، من این فیلم‌نامه را دارم. اسمش برنی است.» انگار چیزها مثل بومرنگ رفت و به خودم برگشت. من خودخواه شدم، حدس می‌زنم، برای خودم و زندگی شخصی خودم.
برولین:‌ بچه‌دار بودن ربطی به این قضیه داشت؟
مك‌كانهی: حتماً. این یك قانون طبیعی است. شرایطی وجود دارد كه با وجود دشواری، خیلی چیزهای دیگر را ارتقا می‌دهد. مطمئنم كه وجود بچه‌هایم باعث شد خیلی از نقص‌هایم به عنوان بازیگر برطرف شود.
جردن: بچه‌ها تا به حال به این فكر كرده‌اید كه از راه شخصی‌ای كه برای حرفه‌تان مشخص كرده‌اید خارج شوید؟ یعنی خودتان را كنار بكشید و بگذارید روزگار راهی جلوی پای‌تان بگذارد...
برولین: مثلاً این‌كه الیور [استون] آمد سراغم و گفت: «می‌خواهی در دبلیو [فیلمی درباره‌ی زندگی جرج دبلیو. بوش پسر] بازی كنی؟» من هم گفتم: «چرا باید همچین غلطی بكنم؟» بعدش همه‌اش دنبالم می‌آمد و یك بار سر شام توی یك رستوران سروكله‌اش پیدا شد؛ دیدم سر میز بغلی نشسته است. تا مدتی به معنای واقعی كلمه جاسوسی‌ام را می‌كرد. اما من خوش‌حالم كه توی آن فیلم بازی كردم.
ویتكر: چرا نباید آن نقش را بازی می‌كردی؟ كاراكتر بسیار پیچیده و جالبی است.
برولین: درسته، اما اولش فكر می‌كردم: «این الیوره»... و من مایه‌ی آبروریزی خواهم بود. اما بعدش شروع كردیم به حرف زدن درباره‌ی كار. من گفتم: «دوست دارم از نظر روان‌شناسی درك كنم كه این آدم چه‌طور موفق شد؟ چه‌طور دو بار این كار را كرد؟ چرا همه دوست دارند یك نوشیدنی با او بنوشند؟» و شروع كردیم به بازی كردن با این مفاهیم.
در مورد مسائل و مشكلات حرفه‌تان از چه كسی مشورت می‌گیرید؟
جردن:‌ راستش را بخواهید، من آدم‌های زیادی دوروبرم ندارم. غافل‌گیر می‌شوی وقتی می‌بینی نسل قبلی این قدر سخت اطلاعات می‌دهند. اما به عنوان یك هنرپیشه‌ی تازه‌كار، آن قدر خوش‌شانس بودم كه فارست [ویتكر] و پیتر برگ و دیوید سایمن را كنارم داشته باشم. اما بیش‌تر راه را با آزمون‌وخطا طی كرده‌ام.
جایی هم بوده كه برای یك نقش بیش از حد مایه بگذارید؟ متیو، تو برای بازی در باشگاه دالاس بایرز هیكلت را خیلی تغییر دادی.
برولین: تا وقتی فیلم نمایش داده نشود نمی‌شود نظر داد.
مك‌كانهی: باشگاه دالاس بایرز نمایش مصنوعی و متظاهرانه‌ای برای عجیب به نظر رسیدن نبود. این كاری بود كه به خاطر نقشی كه بازی كردم باید انجام می‌دادم؛ وگرنه شرمنده می‌شدم. وقتی تعهد می‌دهی كه كاری را انجام بدهی با خودت می‌گویی: «بریم كه انجامش بدیم.»
وقتی نقش‌آفرینی‌های‌تان را تماشا می‌كنید، فكر می‌كنید بیش‌تر از همه در چه زمینه‌هایی ایراد داشته‌اید؟
لیتو: من بازی‌هایم را تماشا نمی‌كنم. فقط چندتا از فیلم‌هایم را نگاه كرده‌ام. وقتی دارم موزیك‌ویدئو می سازم همه‌اش در حال تماشا كردن هستم، اما چیزی وجود دارد كه نمی‌گذارد فیلم‌هایم را تماشا كنم.
مك‌كانهی: تا به حال هیچ‌كدام از فیلم‌هایی كه توی آن‌ها بازی كردی ندیده‌ای؟
لیتو: چندتا را دیده‌ام. مرثیه‌ای بر یك رؤیا را دیده‌ام. دارِن [آرونوفسكی؛ كارگردان فیلم] مجبورم كرد. هرگز دلم نمی‌خواسته فیلمی را تماشا كنم كه خودم توی آن بازی كرده باشم.
جیك، بزرگ‌ترین اشتباهی كه تا به حال كرده‌ای چه بوده؟ آیا شده كه به عقب و به فیلم‌های ناموفقت مثل شاهزاده‌ی ایرانی: شن‌های زمان نگاه كنی و بگویی: «ای‌كاش این كار را انجام نمی‌دادم»؟
جیلنهال: بزرگ‌ترین اشتباهم این بود كه واقعاً به خودم نقبولاندم كه فیلم‌سازی حیطه‌ی كاری كارگردان است. همه‌ی ما در موقعیتی قرار می‌گیریم كه با باید با آدم‌های دیگر كار كنیم؛ و سعی می‌كنیم شرایط را كنترل كنیم. اما متوجه شدم كه وقتی سر كاری می‌روم، نتیجه‌اش از اول تا آخر بر اساس دیدگاه كارگردان خواهد بود. در گذشته زیاد این اشتباه را مرتكب شدم، اما حالا كه همه‌ی آن فكرهای مزاحم را دور ریخته‌ام، همه چیز قشنگ و راحت شده است.
لیتو: كار كردن با [دیوید] فینچر عالی نیست؟ می‌دانی، هر جوری كه باشد، وقتی سر صحنه‌ی او می‌روی، حواس‌شان به تو هست.
اما گاهی در یك كلوزآپ مجبوری 60 بار یك برداشت را تكرار كنی.
لیتو: اوه، كی به این چیزها اهمیت می‌دهد؛ تا وقتی كه كسی را داری كه به خاطر عالی از كار درآمدن نتیجه باهاش بجنگی؟ تفاوت همین‌جاست. منظورم این است كه بی‌علاقگی، بی‌تفاوتی یا میان‌مایگی در كار نیست...
برولین: یا شاید هم غرور...
لیتو: ... یا هر چیز دیگر. من سر صحنه‌ای بوده‌ام كه ظاهراً كسی روی پروژه تمركزی نداشت و پر از مواد مخدر بود [احتمالاً منظورش باشگاه مشت‌زنی است. م]؛ اما آن حس یكی از بهترین حس‌های دنیا است؛ این‌كه به عنوان یك هنرمند، حس كنی كارگردان هوای تو را دارد.
جیلنهال: گاهی هم یك فیلم‌بردار هست كه وقتی در قاب‌هایش قرار می‌گیری پنجاه درصد كارت خودبه‌خود انجام می‌شود. من دو بار سر دو فیلم مختلف در قاب‌هایی قرار گرفتم كه راجر دیكینز آن‌ها را فیلم‌برداری می‌كرد و خیلی احساس نمی‌كردم كه باید بازی خاصی انجام بدهم.
جاش، بزرگ‌ترین اشتباه كارنامه‌ی حرفه‌ای تو چه بود؟
برولین: قبل از هفت‌هشت سال پیش، حدود 20 سال با آدم‌های زیادی كار كردم كه استعداد قابل‌توجهی نداشتند. و همیشه هم غرور بود و دعوا كردن. اما كار كردن با كوئن‌ها چیز دیگری بود... روی یك مبل می‌نشستم و تدوین كردن‌شان را تماشا می‌كردم... آن‌ها دو میز دارند كه به صورت عمودی قرار گرفته. ایتن بهترین برداشت‌ها را انتخاب می‌كند و یك زنگ را به صدا درمی‌آورد؛ بینگ! و جوئل كه سر میز پایینی است به بالا نگاه می‌كند و آن برداشت را می‌گیرد و كارش می‌كند. یعنی یك فرایند ساده و فوق‌العاده كه جان می‌دهد برای تماشا.
سر جایی برای پیرمردها نیست یك تصادف ناجور با موتورسیكلت داشتی كه درباره‌اش چیزی به آن‌ها نگفتی.
برولین: گفتم. اما دروغ گفتم. یك دكتر آشنا داشتم كه به‌شان گفت یك‌هفته‌ای خوب خواهم شد؛ در حالی كه یك دوره‌ی درمان سه‌ماهه نیاز داشتم.
لیتو: پس تا جایی كه جا داشت دروغ گفتی...
جردن: ... تا كار را بگیری.
جیلنهال: به عنوان بهترین دروغی كه در عمرت گفته‌ای در نظرش بگیر.
جردن: موقعی كه داشتند برای فیلم توپاك (زندگینامه‌ی خواننده‌ی مشهور رپ) تست می‌گرفتند از من پرسیدند: «بلدی رپ بخونی؟» من هم جواب دادم: «معلومه كه می‌تونم.»
جیلنهال: من هم برای آن نقش تست دادم. اما من می‌توانم رپ بخوانم. (می‌خندد).
مردم می‌گویند امسال سال بازیگران سیاه‌پوست است. فارست و مایكل، وقتی چنین چیزی را می‌شنوید چه احساسی به‌تان دست می‌دهد؟
جردن: من حس می‌كنم... خوب است كه بخشی از این جریان باشم.
ویتكر: حدس می‌زنم بخت یارم بوده است. مدت زیادی است كه دارم نقش‌های بسیار مختلفی را بازی می‌كنم. اما آن اوایل با خودم می‌گفتم: «نمی‌خوام فقط كاراكترهای مشخصی رو بازی كنم. قراره لم بدم و به یك سری پیشنهادها نه بگم.» واقعاً هم خوش‌حال بودم؛ شاید گاهی خوش‌حال‌تر از سال‌های بعدش كه چیزهای بیش‌تری به دست آوردم؛ احتمالاً چون بیش‌تر حساب‌وكتاب می‌كردم و مسائل بیش‌تری را به دلایل مختلف بیش‌تر مد نظر می‌گرفتم؛ مثل خانواده، خانه و زندگی و... . اما خوش‌بختانه بالاخره یك جورهایی توانستم خودم را در خط مقدم حفظ كنم. اگر هم به چپ یا راست منحرف شده باشم، خیلی از مركز دور نشده‌ام. قوانین بازی واقعاً جذاب بودند.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: