سینمای جهان » گفت‌وگو1393/09/09


«سرگيجه»، «مستاجر» و كوبريك

گفت‌و‌گو با دنی وینوو كارگردان فیلم «دشمن»

ترجمه مریم شاه‌پوری

 

دشمن به كارگردانی دنی وینوو و با بازی جیك جیلنهال روایتگر داستان معلم آرامی به نام آدام است كه با همزادش مواجه می‌شود. آدام كه یك آدم دل‌مرده و پارانویایی است روزی متوجه بازیگری با نام آنتونی می‌شود كه دقیقاً ویژگی‌های او را دارد و این موضوع باعث هراس و وحشتش می‌شود. دشمن كه بر اساس همزاد اثر ژوزه ساراماگو شكل گرفته است، فیلمی به‌شدت چالش‌انگیز است و توسط فیلم‌سازی ساخته شده كه از دادن پاسخ‌های سهل به مسائل فلسفی سر باز می‌زند. این فیلم پیش از زندانی‌ها (2013) - فیلم درخشان سال گذشته‌ی دنی وینوو با بازی‌های فوق‌العاده‌ای از هیو جكمن و جیك جیلنهال - ساخته شد ولی بعد از آن به نمایش عمومی درآمد. وینوو با ساختن این دو فیلم پس از موفقیت بین‌المللی و نامزدی اسكارش برای آتش‌ها (2010) برای شهرت سینمایی منحصربه‌فردی خودش دست‌وپا كرده و همه را مشتاق فیلم‌های بعدی‌اش كرده است. گفت‌وگوی كوتاهی كه در این‌جا می‌خوانید توسط برایان تالِریكو انجام شده و در سایت راجر ایبرت فقید منتشر شده است.

چه چیزی شما را مجذوب كتاب همزاد ژوزه ساراماگو كرد؟ و چه‌طور امیدوار بودید كه طرف‌داران ساراماگو به این فیلم به عنوان یك اقتباس وفادارانه نگاه نكنند؟
موضوعی كه باعث شد این كتاب را دوست داشته باشم ایده‌ی «گرفتاری در تكرار و روزمرگی مثل گرفتار شدن در جهنم است» بود كه احساس می‌كنم كاملاً درست است. واقعاً شیفته‌ی این ایده‌ی كتاب شدم و فكر می‌كنم خیلی خوب و هوشمندانه درآمده است. البته ساراماگو نویسنده‌ی بسیار دانا و خردمندی است. وقتی كتاب را می‌خواندم احساس «سرگیجه» كردم. ساراماگو دریچه‌ای به جهان ناشناخته‌ها گشوده است درست مثل فیلم‌هایی كه قبلاً ساخته می‌شد و من عاشق‌شان هستم مانند ادیسه فضایی 2001؛ فیلمی كه ما را به جهان ناشناخته‌ها می‌برد و نمی‌توان آن را با واژه‌ها توصیف كرد. خیلی هیجان‌انگیز بود و مدت‌ها انتظار كشیدم تا بتوانم فیلمی بسازم حاوی همان احساس سرگیجه‌ای كه تجربه كرده بودم. ما از كتاب اقتباس كردیم ولی متأسفانه ساراماگو درگذشت و هرگز فرصت و امتیاز ملاقات با او و مطرح كردن سؤال‌های‌مان به دست نیامد. من و خاویر گولان فیلم‌نامه‌نویس یك هفته نشستیم و صحبت كردیم و به نتایج فوق‌العاده‌ای رسیدیم كه حسابی ما را هیجان‌زده كرده بود. اما چند سؤال بنیادی داشتیم كه می‌خواستیم آن‌ها را با ساراماگو مطرح كنیم. خاویر می‌خواست بلیط بازگشت به اسپانیا را بگیرد كه ساراماگو درگذشت. ما شانس صحبت كردن با او را به دست نیاوردیم و مجبور شدیم با برداشت‌های خودمان كار را پیش ببریم. از این رو ایده‌ی اقتباس از كتاب كم‌رنگ شد و تصمیم گرفتیم با الهام گرفتن از آن فیلمی بسازیم. كسانی كه كتاب را دوست دارند لزوماً طرف‌دار این فیلم نخواهند بود چون با دو اثر متفاوت روبه‌رو هستند. اما ما سعی كردیم روح كتاب را به فیلم منتقل كنیم. ما بعد از این‌كه پیلار، همسر ساراماگو، فیلم را تماشا كرد و آن را دوست داشت خیلی آرام گرفتیم و عمیقاً خوش‌حال شدیم. او برای ما نامه‌ی زیبایی نوشت و در آن توضیح داد كه به نظرش چه‌قدر فیلم و كتاب با هم تفاوت دارند ولی در نهایت درباره یك موضوع و ایده حرف می‌زنند. او در خصوص نظر ساراماگو هم برداشت مثبتی داشت و فكر می‌كرد كه اگر او زنده بود احتمالاً از این فیلم استقبال می‌كرد. این برای ما بزرگ‌ترین تعریف و تمجیدی بود كه می‌توانستیم دریافت كنیم.
به ادیسه فضایی 2001 اشاره كردید. فیلم شما طنین تریلرهای پارانویایی پرشماری را در خود دارد كه در دهه‌ی 1970 تولید می‌شدند، از جمله آثار رومن پولانسكی، میكل‌آنجلو آنتونیونی و دیوید كراننبرگ. برای ساختن این فیلم از چه منابع سینمایی‌ای الهام گرفتید؟
پولانسكی و به‌خصوص مستاجر (1976) منبع الهام اصلی من بود. اصرار داشتم با شخصیت‌های زن بلوند فیلم به هیچكاك ارجاع بدهیم؛ البته به شیوه‌ی بازیگوشانه‌ی خودمان. می‌توان گفت كه سرگیجه فیلمی درباره دورویی هم هست. پس شد سرگیجه، مستاجر و كوبریك. البته از نقطه نظر چشم‌اندازها می‌توان از سیاره میمون‌ها هم نام برد. (با خنده) منظورم معماری و احساسی است كه بر چشم‌اندازها سایه افكنده است؛ پارانویا و سبعیت چشم‌اندازها. درباره این موضوع‌ها با طراح صحنه فیلم صحبت می‌كردم كه گفت: «كافیه. فهمیدم منظورت چیه. اما قبلاً این كار انجام شده و آن را می‌توانی در سیاره میمون‌ها ببینی.» ما این فیلم را با گروهی از دوستان شیفته‌ی سینما ساختیم و قصدمان بازی كردن با سینما و لذت بردن از آن بود. بنابراین با فیلم كاملاً بازیگوشانه‌ای طرف هستید.
دشمن از نظر محیط و فضا فیلم بسیار سردی است. نماهای زیادی از خط افق، آپارتمان‌های كوچك، ساختمان‌های بتونی و اتوبوس‌ها داریم. چه‌طور از چشم‌انداز شهری برای تقویت مضامین و محتوای فیلم بهره بردید؟
همه‌ی این‌ها از كتاب می‌آید و در آن وجود دارد. داستان كتاب در كلان‌شهر وسیع و بی‌نام‌ونشانی در آمریكای جنوبی مانند سائو پائولو روی می‌دهد. نمی‌توانستم از این احساس و حال‌وهوای كتاب دور شوم. نوعی تنش، پارانویا و تشویش وجود داشت كه از اندازه و وسعت شهر می‌آمد. شهر به صورت چنین هیولایی تصویر شده بود. از این رو ما هم سعی كردیم تورنتو را به همین شكل تصویر كنیم. تورنتو یك چشم‌انداز شهری بی‌پایان است. ما تلاش كردیم با استفاده از رنگ‌ها و ابرها و این جور چیزها احساس پارانویایی و طاقت‌فرسایی را كه شخصیت اصلی تجربه می‌كند به تماشاگر منتقل كنیم. در این راه سعی كردیم تورنتو را به شهری كه در كتاب توصیف شده نزدیك كنیم؛ معماری كه نمونه‌اش را می‌توان در سائو پائولو پیدا كرد. ما عناصری را در تورنتو انتخاب می‌كردیم كه به تصور‌های‌مان هنگام خواندن كتاب نزدیك‌تر بودند. من خیلی هیجان‌زده بودم چون همه عناصری كه می‌خواستم در این شهر موجود بود.
هنر بازی كردن در قالب دو شخصیت را دوست دارم به‌خصوص كه شما نمی‌خواستید آدام و آنتونی بیش از حد شبیه هم باشند یا با هم یكی شوند اما از سوی دیگر، آن‌ها خیلی هم با یكدیگر تفاوت ندارند كه اگر داشتند فلسفه فیلم درست از كار درنمی‌آمد. چه‌طور جیك جیلنهال را هدایت كردید تا این دو نقش را بازی كند و به توازن مورد نظر برسد؟
موضوع خیلی مهمی بود. كار را با شخصیت معلم (آدام) آغاز كردیم و حسابی با این شخصیت راحت شدیم. معلم در ذهن ما خیلی دقیق و تعریف‌شده بود. شخصیت آنتونی از برخی جنبه‌ها به جیك نزدیك‌تر بود؛ و وقتی برای اولین بار روی صحنه آمد خیلی متفاوت بود. جیك به‌راحتی می‌تواند در قالب 25 شخصیت متفاوت بازی كند. او بازیگر فوق‌العاده‌ای است. كار من این بود كه این دو شخصیت را بیش‌تر شبیه هم كنم. جیك با نوع نفس كشیدن، راه رفتن یا تكان دادن شانه‌هایش می‌توانست خود را در قالب هر یك از شخصیت‌ها قرار بدهد. یك بدن و دو روح متفاوت. كارم این بود كه از برخی جنبه‌ها تا جایی كه ممكن بود این دو را به دنی وینوو و جیك جیلنهال سر صحنه «دشمن»هم نزدیك كنم. این مهم بود كه یك شخصیت از دنیا می‌ترسد و دیگری خودشیفته است. این ایده‌ها در ذهن جك خیلی پررنگ و متمایز بودند و من دائم باید او را در قالب این شخصیت‌ها كنترل می‌كردم.
دو فیلم پشت‌سرهم با بازی جیك جیلنهال. او چه چیزی دارد كه شما را به عنوان یك فیلم‌ساز مجذوب كرده است؟
او با فاصله جالب‌توجه‌ترین بازیگری است كه تا امروز با او كار كرده‌ام. او دائم مرا تشویق و ترغیب می‌كند و خیلی جاه‌طلب است؛ از خطر كردن و كاوش نمی‌ترسد. او را تشویق می‌كردم و بعد به چیزی می‌رسیدیم و سپس او ایده جدیدی می‌داد. جیك خیلی خلاق است. فكر می‌كنم او پیشرفت چشم‌گیری كرده و همین طور بهتر هم خواهد شد چون واقعاً هر روز پخته‌تر می‌شود. او بعد از نوجوانی بلندش و نقش‌های متعددی كه ایفا كرد، به یك مرد تبدیل شده است و هنوز بهترین نقش‌هایش را در پیش رو دارد. او در آینده ما را غافل‌گیر خواهد كرد. وقتی با او كار می‌كنم كارگردان بهتری می‌شوم. وقتی جك هست از حالت خودكار خارج می‌شوم. او انرژی خاصی دارد كه به‌شدت برای من الهام‌بخش است.
پس با این حساب دوباره همكاری خواهید كرد؟
بله، می‌خواهیم با هم كار كنیم. اما نمی‌دانم چه زمانی؛ چون همه چیز به نقش‌ها و برنامه‌های كاری برمی‌گردد. امیدوارم هرچه زودتر امكانش فراهم شود.
پروژه و فیلم بعدی‌تان مشخص شده است؟
احتمالاً فیلمی به نام آدمكش (Sicario) است. البته این عنوان موقت پروژه است و در ادامه تغییر می‌كند. فیلمی است درباره یك عملیات نظامی كوچك در مرز آمریكا و مكزیك. فیلم‌نامه‌ی قوی و تیره‌وتاری دارد كه به‌شدت شیفته‌اش شده‌ام. امیدوارم ژوئیه آینده آن را فیلم‌برداری كنیم.

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: