سینمای جهان » نقد و بررسی1395/10/09


بلاتکلیف در میان ایده‌ها

نگاهی به فیلم‌های «در جست‌وجوی آلتامیرا» و «زیر سایه»

مهرزاد دانش

 

در جست‌وجوی آلتامیرا/ Finding Altamira
کارگردان: هیو هادسن، فیلم‌نامه‌نویسان: اولیویا هیدرید، خوزه لوییز لوپزلینارس، بازیگران: آنتونیو باندراس، گلشیفته فراهانی، روپرت اورت و... محصول 2016 انگلیس، فرانسه و اسپانیا، 97 دقیقه.
مارسلینو سانز دساتولا در سال 1868 به طور تصادفی و با کمک شکارچی به نام مودستو کیوبیاس، نقاشی‌هایی مربوط به دوران پارینه‌سنگی را در غارهای آلتامیرا واقع در کانتابریا در شمال اسپانیا کشف می‌کند. آن‌ها می‌کوشند کشف‌شان را به اطلاع همگان برسانند اما با موجی عظیم از تردید و حتی بدنامی از سوی کارشناسان روبه‌رو می‌شوند و متهم می‌شوند که خودشان نقاشی‌ها را کشیده‌اند تا در نهایت به شهرت و ثروت برسند. دساتولا باقی زندگی‌اش را صرف برملایی حقیقت می‌کند و می‌کوشد بی‌گناهی‌اش از اتهام‌های واردشده را به اثبات برساند.

رسوب                  

نه نام هیو هادسن، کارگردان قدیمی انگلیسی که زمانی ارابه‌های آتش او در محافل سینمایی از جمله اسکار بسیار خوش درخشید و نه حضور بازیگر جلای وطن‌کرده‌ی خودمان که زمانی از بهترین‌های سینمای ایران بود، و نه حتی شمایل و سابقه‌ی آنتونیو باندراس نتوانسته‌اند از در جست‌وجوی آلتامیرا فیلمی درخور بسازند. البته موضوع فیلم جذاب به نظر می‌رسد: کشف شورانگیز غاری به نام آلتامیرا در شمال اسپانیا با دیوارها و سقفی مملو از تصاویر هنری حیوانات نقاشی شده متعلق به عصر حجر؛ که کاشفش مارسلینو سانز دساتولا هم‌زمان هم از طرف بنیادگرایان کلیسا به دلیل مغایرت ایده‌های داروینی او با کتاب مقدس تحت فشار بود و هم از طرف دانشمندان باستان‌شناسی که او را متهم به ترسیم طرح‌های داخل غار و عرضه‌ی جعلیات به نام واقعیت می‌کردند.
اما فیلم‌نامه و اجرا قادر به برگردان مناسب سینمایی این واقعه‌ی تاریخی نبوده‌اند و در نتیجه با فیلمی کسالت‌آور مواجه هستیم که مملو از حرف‌های تکراری درباره اهمیت نقاشی‌های به‌جامانده از دوران پارینه‌سنگی و فرضیه‌های داروین و... است. در این میان، اگرچه تلاش شده تا با افزودن رگه‌های دراماتیک هم‌چون تعصب مذهبی شدید همسر مارسلینو یا ترسیم مایه‌های عاطفی بین او و نقاش جوان کلیسا، فضا از این حالت خطابه‌وار دور شود، اما همین‌ها هم در نهایت به موقعیت‌های شعاری و کلیشه‌ای فرو می‌غلتند و آن قدر در این رسوب باقی می‌مانند که فیلم‌نامه‌نویس و فیلم‌ساز فراموش می‌کنند راوی فیلم، دختر مارسلینو است و در بیش‌تر صحنه‌ها وقایعی رخ می‌دهد که او نه حضور دارد و نه به دلیل سن خردسالش، اصولاً می‌توانسته در جریان آن موقعیت‌ها قرار بگیرد.
فیلم بجز در مواردی محدود (مانند نمایش رؤیاها و کابوس‌های کودکانه‌ی دختر مارسلینو در غار)، نه در روایت داستانی متن موفق است و نه در نقبی عمیق به ایده‌های فلسفی و زیست‌شناختی‌ای که در زمینه‌ی موضوع فیلم مطرح می‌شوند. تنها فایده‌ی آن برای نگارنده، آشنایی با دانشمندی بود که سال‌ها بعد از مرگش، به اعتبار و اهمیت کشفش پی برده‌اند.

 

زیر سایه/ Under the Shadow
نویسنده و کارگردان: بابک انوری، بازیگران: نرگس رشیدی، آوین منشادی، بابی نادری و... محصول 2016 انگلیس، قطر، اردن، 84 دقیقه.
مادر و دختری می‌کوشند تا با ترس‌ها و وحشت حاکم بر تهران دهه‌ی 1980 که درگیر جنگ است کنار بیایند و این در حالی است که موجودی اهریمنی و اسرارآمیز خانه‌شان را به تسخیر خود درآورده است.

بلاتکلیفی

زیر سایه پتانسیل‌های یک فیلم موفق در ژانر خودش را دارد اما در آستانه‌ی همین ظرفیت می‌ایستد و پیش نمی‌رود. مهم‌ترین نکته‌ی مثبت فیلم، تلاش برای استفاده از مایه‌های بومی ایرانی در طراحی شمایل‌های ترس‌آور است: از باد جن گرفته (که ارجاعی هم به کتاب جن‌نامه‌ی هوشنگ گلشیری در این باره می‌رود) تا بمبی که در میانه‌ی جنگ تحمیلی عمل نکرده و شکافی در پیکره‌ی ساختمان ایجاد کرده است. اما این وجهه، آن قدر تحت‌الشعاع ایده‌های سیاسی فیلم قرار می‌گیرد که از تاب‌وتوان می‌افتد؛ و افزون بر آن، بر فضاسازی‌های شخصیتی و ریتم متن هم تأثیر منفی می‌گذارد.
زیر سایه مطابق روند متداول فیلم ساختن درباره ایران در خارج، قرار است تصویری از هر جهت منفی و تیره‌وتار از ایران منعکس کند ولی برای همین کار هم باید دست‌کم پیش‌زمینه‌های لازم را جهت متقاعدسازی به کار می‌گرفت که صرفاً برای شمایل‌سازی‌های مربوط به گونه‌ی وحشت از آن بهره می‌گیرد. این که زن داستان از ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش محروم می‌شود و افسردگی ناشی از آن، آرامشش را به‌هم می‌زند، به عنوان عامل اولیه‌ی تنش‌آور در محدوده‌ی روایت دراماتیک قابل‌قبول است، اما نکته‌های اغراق‌آمیز بعدی هم‌چون نمایش وجهه‌ی منفی از شوهر، کم‌محلی عجیب‌وغریب زن به فرزند و کلاً خانواده، همسایه‌های ناهنجار، خیابان‌هایی که متولیانش فقط و فقط روی بحث حجاب سختگیری و تمرکز دارند و... چنان موقعیت را از حد مقتضی گذر می‌دهند که فیلم حتی در محدوده‌ی ژانر هم قابل باور نباشد. حتی اگر هم منظور فیلم‌ساز از این اغراق‌‌های سیاسی، نوعی بسترسازی اجتماعی برای القای نمادین شمایل‌های وحشت‌بارش بوده است، باز هم به دلیل ناپختگی و غیرواقعی بودن فضای آن، وافی به مقصود نیست. به همین بیفزایید بازی خیلی بد بازیگرها را که با لحن پرتصنع و مکانیکی و عدم توانایی در نمایش موقعیت‌های پیچیده‌ی حسی، پویایی فیلم را از نفس می‌اندازند.
اما شاید مهم‌ترین ایراد فیلم، فقدان تمایزگذاری در وجهه‌های سوبژکتیو و ابژکتیو وحشت باشد. فیلم گاهی در نمایش عامل وحشت و عناصر مربوط به آن، از زاویه‌ی عینیت‌یابی وارد می‌شود و حتی گاه زاویه‌ی دید را به خود اجنه می‌سپارد و این یعنی اجنه واقعاً حضور و وجود دارند. اما گاهی هم از این موضع عدول می‌کند و فضایی را پرورش می‌دهد که گویی افسردگی مادر و دختر در خلق اوهامی که می‌بینند مؤثر است. این روند بیش از آن که ناشی از نوعی ایهام و ابهام‌افکنی عامدانه باشد، بر بلاتکلیفی فیلم‌ساز در گزینش استراتژی فیلمش دلالت دارد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم: https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


اس ام اس


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: